دقائق العلاج ؛ ج‏1 ؛ ص27

      فصل نهم- [در ذکر 

    پاره ‏اى دستورهاى بهداشتى

       که براى مؤمنین سودمند است‏]

       در ادامه مطلب ................................ 




  



           دقائق العلاج ؛ ج‏1 ؛ ص27

      فصل نهم- [در ذکر 

    پاره ‏اى دستورهاى بهداشتى

       که براى مؤمنین سودمند است‏]


بیشتر چیزهائى که پزشکان براى حفظ تندرستى در کتابهاى خود نوشته اند نادرست است زیرا خداوند انسان را براى عبادت خلق کرده و او را با پیشه‏ها و صنعتها و بازرگانیها و کشاورزیها مى‏آزماید و آشکار است که حکیم اگر چیزى را براى چیزى بسازد آن چیز از او در حال تندرستى و اعتدال‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 28

ساخته است. و بخصوص مى‏دانیم که خداوند براى بندگانش در دین تنگ نمى‏گیرد و راه را بر آنان آسان گذارده است.

دستورهاى بهداشتى پزشکان آدمى را از هر کار نیکو بازمیدارد و او را به بندگى شکمش درمى‏آورد و خدا چنین چیزى از او نخواسته بلکه نیکوئى دین و دنیاى او را مى‏خواهد. در همین حال مى‏بینیم که بسیارى از آنان که خبر از بهداشت ندارند نیرومندتر و تندرست‏تر هستند و آنها که بدستورهاى بهداشتى عمل مى‏کنند بیشتر دچار بیمارى و ناتوانى مى‏باشند. بنابراین مى‏توان گفت که دستور دهندگان در کار خود اشتباه مى‏کنند و این هم خود آزمایشى است که دلیلها و قیاسها با آن برابرى نمى‏تواند بکند. بنابراین پاره‏اى از دستورهاى بهداشتى را که براى مؤمنین سودمند باشد در اینجا مى‏آوریم تا بخواست خدا بآنچه که مى‏خواهیم براى آنان بازگو کنیم برسند.

بدانکه خداوند آدمى را بر پایه‏اى آفریده است که موافق حکمت و خواست (مشیت) اوست بنابراین براى او طبیعتى آفریده و آن را سنت در خلقت قرار داده که ابزارى براى بکار آوردن خواست و اراده اوست و هرچه را که خوبى و قوام و نشو و نماى او در آن است انجام مى‏دهد و آن طبیعت را چنان آفریده که بهر چیز که براى آدمى سودمند است گرایش دارد و از آنچه که براى او زیان دارد و او را دیگرگون مى‏سازد مى‏پرهیزد. پس اگر طبیعت از آنچه که خدایش او را براى آن آفریده است دیگرگون نشود چیزى جز خوبى و خیر دنیا و آخرت و آنچه که رضاى خداوند در آن است و آنچه که بناى او بر آن است نمى‏خواهد. اما همین‏که باعراض آلوده شد عوارض دیگرى نیز پیدا مى‏شود و آن را از آن‏گونه که آفریده شده تغییر مى‏دهد و این فرموده خداوند است: لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ. در این هنگام است که‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 29

خواسته‏هاى نابجا و مخالف با خیر و صلاح و قوام آدمى در او پیدا مى‏شود کما اینکه در نوعى بیمارى، بیمار بخوردن خاک گرایش پیدا مى‏کند و این سبب بیمارى و مرگ اوست درحالى‏که خداوند براى آدمى میلى که نیستى او در آن است نیافریده و الّا این نقصى در حکمت حکیم بود اما این اعراض هستند که سبب پیدایش بیمارى‏هاى آدمى مى‏شوند و بیماریها خواهشهاى بى‏جائى در او برمیانگیزند و از همین روى نیاز بفرستادن پیامبران و فرو- فرستادن کتابهاى آسمانى و آگاهى و آموزش آدمیان پیدا مى‏شود تا بسرشت راستینى که رستگارى، دوام، پایندگى، بهداشت، تندرستى و آسایش همیشگى او در آن است برگردد و کسى که از راههاى مستقیم برود در دنیا و آخرت رستگار مى‏گردد و خداوند سبحانه مى‏فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ...* و مى‏فرماید: و استقیموا لله.

و مى‏گوئیم که پیغمبران خدا براى آن آمدند که مردم را از لغزشها باز بدارند اما اطبائى که از راه راست حقیقى بى‏خبرند انحراف موجودى را تندرستى پنداشته و خواسته‏اند که آن را حفظ کنند و بهمین دلیل دستورات آنها با انسانیت و بندگى خداوند تفاوت یافته اما بهداشت واقعى آن است که از پیامبر سلام الله علیه روایت شده، و راز آن در فرمانبردارى از او و پرهیز از نهى او در کم‏وبیش است اما از آنجا که غرض ما در این کتاب آن است که چیزهائى را که مناسب با پزشکى ظاهرى و طب ظاهر بدنها است شرح دهیم پاره‏اى از مسائل را در آن مى‏آوریم.

بنا بر آنچه که آزموده شده است بیشتر بیماریها از زیاده‏روى‏هائى که بدن براى ماندنش نیازى بآنها ندارد پیدا مى‏شود و بیشتر، تندرستى از خوددارى از این زیادروى‏ها و قناعت بآنچه که بقاى آدمى بآنست بدست‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 30

مى‏آید اگرچه این دستور کلى از نظر واژه‏ها کوچک مى‏باشد اما از نظر ارزش بسیار بزرگ است و کمتر کسى است که آن را بکار بندد. پس اگر جویاى بقاء هستى (و میسر نخواهد شد) باید از زیاده‏روى بپرهیزى و باصول اکتفا کنى مگر آنکه بناچارى نیاز بآن داشته باشى و در این هنگام هم بکوش که به بیش از آنچه که براى تو بسنده است دست نبرى و همین دستور براى تو بس است و آن را نگاه دار و فرمایش حضرت ابو الحسن علیه السلام است:

لیس شئ انفع فى البدن من امساک الید الا عما یحتاج الیه (براى بدن کارى سودمندتر از آن نیست که از چیزى که بدن بدان نیازمند نیست خود- دارى کند). کلمه دیگر این است که هرکس اعتدال را بخواهد باید زیاده روى را در همه حال کنار بگذارد زیرا زیاده‏روى سبب برگرداندن بدن از میزانست نمى‏بینى که از پرخوابى، پرخورى، گرسنگى خوردن، بى‏خوابى کشیدن، حرکت یا سکون زیاد و اندیشه و نگاه کردن و بستن چشم بیش از اندازه چه بانسان مى‏رسد پس باید از این پند بگیرى و بدن خود را در هرحال بین بین قرار بدهى تا چشمت روشن باشد و این کلمات نیز از عین حکمت مى‏باشد و معنى قول خداوندست که مى‏فرماید: لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ.* که باید بعموم لفظ توجه شود نه بخصوص محل‏[1]

سفارش دیگر این است که از استعمال متممات ششگانه معروف یعنى:

خوردن و آشامیدن، خواب و بیدارى، حرکت و سکون، تنفس و تماس با هوا و اعراضى که ببدن مى‏رسد (مانند غم و شادى) تا یقینا محتاج بآن نباشى بپرهیز.

کلمه حکیمانه دیگر این است که بدن را به دارو عادت مده و بدون آنکه لازم باشد بدرمان اقدام مکن چه خداوند طبیعت آدمى را طورى آفریده که‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 31

از آنچه برایش زیان دارد دفع مى‏کند و آنچه را که براى او سودمند است بسوى خود مى‏کشد، این خود بهترین پزشکان براى آدمى است زیرا همین‏که انسان مبادرت بدرمان بکند طبیعت از کار خود باز مى‏ماند و نمى‏تواند خود را اصلاح کند و تو هم نمى‏توانى درد را بخوبى تشخیص بدهى و زیان درمانت بیش از اصل بیمارى خواهد بود. این است که یکى از بزرگان فرموده است:[2]

کن عن امورک معرضا

و کل الامور الى القضا

فلربّ امر متعب‏

لک فى عواقبه رضا

و لرب ما اتسع المضیق‏

و ربما ضاق الفضا

الله عوّدک الجمیل‏

فقس على ما قد مضى‏

الله یفعل ما یشاء

فلا تکن متعرضا

 

امور را بقضا واگذار کن و از آنها رو بگردان. چه‏بسا که تنگیها بگشادگى و خوشنودى تو مى‏انجامد و چه بسیار است که گشادگى فضا تنگ مى‏گردد.

خداوند تو را براه نیکو بدارد و خودش هرچه بخواهد مى‏کند، پس متعرض او مباش. و ببین که ساکنین بیابان‏ها که پزشک و درمانى را نمى‏شناسند چگونه راحتند و عمر زیاد دارند و بدنهایشان بس نیرومندتر از شهرنشینان است و این از آن جهت است که آنها واگذار بطبیعت خودشانند و اخبار همانطور که گذشت این مطلب را تأیید مى‏کند.

سخن دیگر آن است که بدن خود را همانطور که رشد کرده و عادت پیشین او بوده است بکارها وادار کن زیرا عادت، طبیعت دومین است و اگر بدنى را

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 32

بکارى غیر از آنچه که بدان عادت کرده وادار کنیم آن را از طبیعت خودش خارج کرده‏ایم و همین سبب بیمارى اوست اما آنچه که بصورت قضا و قدر فرا رسد گریزى از آن نیست و بگذار که همانطور که تقدیر است جریان یابد، چه اگر تقدیر تندرستى و آسایش باشد بآن مى‏رسى و الا چنان نمى‏شود.

درباره مطالبى که گفتیم اخبارى از اهل عصمت صلوات الله علیهم روایت شده که بعضى از آن را در اینجا مى‏آوریم: حضرت امیر المؤمنین بامام حسن علیهما السلام فرموده است: الا اعلّمک اربع خصال تستغنى بها عن الطب قال بلى قال: لا تجلس على الطعام الا و انت جائع و لا تقم عن الطعام الا و انت تشتهیه و جوّد المضغ و اذا نمت فاعرض نفسک على الخلاء فاذا استعملت هذا استغنیت عن الطب (آیا مى‏خواهى چهار چیز بتو بیاموزم که از پزشکى بى‏نیازت کند؟ عرض کرد بفرما فرمود: غذا مخور مگر آنکه گرسنه باشى و از آن دست مکش مگر اینکه هنوز اشتهاى خوردن دارى. هنگام خوردن غذا را خوب بجو و هرگاه قصد خواب کردى به مستراح برو و اگر بدینها عمل کنى از طب بى‏نیاز مى‏شوى. و حضرت ابى الحسن ماضى علیه السلام فرمود: اقل شرب الماء فانه یمد کل داء و اجتنب الدواء ما احتمل بدنک الداء و عنه علیه السلام لو ان الناس اقلوا شرب الماء لاستقامت ابدانهم (آب کم بیاشام زیرا آب زیاد سبب همه بیماریها است و از دوا تا آنجا که بدنت تاب مى‏آورد پرهیز کن) و فرمود اگر مردم کم آب مى‏خوردند بدنهاى آنها توانائى بیشترى داشت. حضرت صادق علیه السلام فرمود عود البدن ما اعتاد (بدنت را بر عادت خودش وادار کن) و حضرت ابى الحسن علیه السلام فرمود: لیس من دواء الا یهیج داء و لیس شئ فى البدن انفع من امساک الید الا عما یحتاج الیه (داروئى نیست مگر آنکه دردى را بر-

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 33

مى‏انگیزد و چیزى براى بدن سودمندتر از آن نیست که انسان از چیزى که نیازمند بدان نیست دست بدارد. حضرت صادق علیه السلام فرموده است من ظهرت صحته على سقمه فعالج نفسه بشئ فمات فانا الى الله منه برئ (پناه مى‏برم بخدا از کسى که تندرستى او بر بیماریش چیره باشد و خود را درمان بکند و از آن بمیرد). حضرت ابى الحسن علیه السلام فرموده است ادفعوا معالجة الاطباء ما اندفع داء منکم فانه بمنزلة البناء قلیله یجرّ الى کثیره (تا وقتى که درد از شما مى‏گریزد از درمان پزشکان پرهیز کنید زیرا این کار بمنزله بنائى است که کم آن به زیاد مى‏انجامد.) و روایت شده که: لا یتداوى المسلم حتى یغلب مرضه صحته (مسلمان تا وقتى‏که بیمارى بر تندرستى او چیره نشود بدرمان نمى‏پردازد). از حضرت صادق ع روایت شده: ان المعدة بیت الداء و ان الحمیة هى الدواء فرمود: (معده خانه همه دردهاست و پرهیز دارو است). و از او روایت شده که فرمود: کل داء من التخمة (هر دردى زاده تخمه است.) حضرت ابى الحسن علیه السلام فرموده است لیس الحمیة ان تدع الشئ اصلا و لکن الحمیة ان تأکل من الشئ و تخفف (پرهیز آن نیست که از چیزى چشم بپوشى بلکه آنست که بخورى اما کم بخورى). از حضرت ابى عبد الله روایت شده: لا تنفع الحمیة للمریض بعد سبعة ایام (پس از هفت روز- ظاهرا از آغاز بیمارى- پرهیز سودبخش نیست). همچنین روایت شده: الحمیة احد عشر صباحا (پرهیز یازده روز است). همچنین روایت شده: اداوى الحار بالبارد و البارد بالحار و الرطب بالیابس و الیابس بالرطب وارد الامر کله الى الله عز و جل (من گرمى را با سردى، سردى را با گرمى، رطوبت را با خشک و خشکى را با مرطوب درمان مى‏کنم و کار را بخدا واگذار مى‏کنم). روایت شده که: قیام اللیل‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 34

مصحة للبدن (سحرخیزى سبب صحت بدن است.)

روایت شده: مطردة الداء عن اجسادکم (سحرخیزى درد را از تنهاى شما دور مى‏کند)، و روایت شده: سافروا تصحوا (مسافرت کنید تا تندرست باشید) در قواعد الطب از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود: من اراد البقاء و لا بقاء فلیجرد الحذاء و لیأکل على نقاء و لیشرب على ظماء و لیقل شرب الماء و یتمدد بعد الغداء و یتمشى بعد العشاء و لا یبیت حتى یعرض نفسه على الخلاء و دخول الحمام على البطنة من شر الداء و دخلة فى الحمام فى الصیف خیر من عشرة فى الشتاء و اکل القدید الیابس معین على الفناء و مجامعة العجوز تهدم اعمار الاحیاء (کسى که بخواهد باقى بماند و بقائى نیست باید کفش نرم بپوشد، هنگامى بخورد که گرسنه باشد، وقتى آب بنوشد که تشنه شود، آب کم بخورد، پس از خوردن غذاى روز دراز بکشد، پس از غذاى شب راه برود، پس از آن نخوابد تا بمستراح برود، چون شکمش پر باشد بحمام نرود که بدترین دردها است، یکبار حمام کردن در تابستان بهتر از ده بار در زمستان است، خوردن گوشت مانده خشک کمکى به مرگ است و جماع با پیرزن عمر زندگان را کوتاه مى‏کند.)

نیاذوق پزشک گفته است که: غذا مخور درحالى‏که در معده تو غذاى دیگرى است، چیزى را که دندانهایت توان جویدن آن را نداشته باشد مخور چه معده تو از هضم آن ناتوان است، پس از خوردن غذا تا دو ساعت آب مخور، ریشه هر دردى تخمه است و ریشه تخمه آب خوردن پس از غذا است یک روز در میان حمام کن زیرا آنچه را که در بدن تو است و دارو بدان نمى‏رسد از بدن تو خارج مى‏کند، خون خود را زیاد کن که بدن تو را نگاه مى‏دارد، در هر فصل یکبار خود را بقى وادار و مسهلى بخور، ادرار خود را نگه مدار و اگرچه‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 35

سوار باشى، قبل از خوابیدن بمستراح برو، در جماع زیاده‏روى مکن زیرا از نیروى زندگى مى‏کاهد، با پیرزن جماع مکن زیرا مرگ ناگهانى مى‏آورد.

اینک مى‏گوئیم که گفته او همه‏اش بجز در دو مطلب موافق حکمت است زیرا زیاد کردن خون و قى و خوردن مسهل در هر فصل، سبب بیمارى و کار بى‏جائى است که بدان نیازى نیست و آنچه را که خدا قرار داده همانست که ما قبلا گفته‏ایم.

پزشک نامبرده باز مى‏گوید:" تا نیازى نداشته باشى دارو مخور، اگر در معده تو غذائى هست، غذاى دیگر مخور پس از غذا چهل گام راه برو، همین‏که از غذا پر شدى بر پهلوى چپت بخواب، میوه‏اى را که گندیده است مخور، بجز گوشت تازه مخور، پیرزن را بهمسرى مگیر، دندان خود را مسواک کن، گوشت بر روى گوشت مخور زیرا خوردن گوشت پشت سر هم مارها را در بیابانها مى‏کشد.

کسى گفته است" هرکه از بوى بد، دود و غبار بپرهیزد، معده خود را پر نکند، در وقت خواب چیزى نخورد و بدن خود را از چیزهاى زائد در هر فصل با چیزهاى مناسبى که در آن هنگام یافت مى‏شود پاک کند، سزاوار آن است که هرگز بیمار نشود مگر آنکه اجلش رسیده باشد."

اینک مى‏گوئیم اینکه گفته است که در هر فصل خود را پاک کند اگر منظورش آن باشد که شخص داروئى بخورد، برخلاف قانون خداوندى است چه دستور ایزدى این است که انسان باید از خوردن دارو تا آنجا که بتواند خوددارى کند و دارو بمنزله صابون است که اگرچه لباس را پاک مى‏نماید اما آن را پوک مى‏کند. پس تا بدن تاب مى‏آورد نباید دارو بخورند مگر اینکه انسان از زیان بیمارى بر خود بترسد که در این هنگام خوردن دارو واجب است زیرا تا بیمارى‏

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 36

ضعیف و طبع آدمى قوى است درمانش آسان است اما همین‏که بیمارى چیره شد و طبیعت ناتوان گردید درمان دیگر ممکن نیست و یا اینکه سخت است.

بنابراین روشن شد که اصل در بکار بردن دارو این است که آدمى بر خود بترسد و هرکس بر خودش از دیگران آگاهتر است.

جالینوس گفته است:" کسى که با زنان کمتر همخوابى کند در هنگام شب از خوردن بپرهیزد و غذاى شب مانده نخورد از همه بیماریها در امان است."

مى‏گوئیم اگر منظور او این باشد که در شب بعلت شب بودن زمان نباید غذا خورد این برخلاف فرمایش حضرت صادق علیه السلام است که فرمود:

اول خراب البدن ترک العشاء (ویرانى بدن از نخوردن غذا در شب آغاز مى‏گردد). و از او روایت شده که فرمود: ترک العشاء مهرم. (غذا نخوردن در شب سبب پیرى است). حضرت ابو الحسن علیه السلام در شب چیزى و لو آنکه قطعه نان کوچکى بود تناول مى‏فرمود. و فرموده است: من ترک العشاء لیلة السبت و یوم الاحد متوالیین ذهب منه قوة لا ترجع الیه اربعین یوما (کسى که در شنبه شب و یکشنبه شب پشت سر هم غذا نخورد نیروئى از او بهدر مى‏رود که تا چهل روز برنمیگردد). از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده: لا تدعوا العشاء و لو على حشفة انى اخشى على امتى من ترک العشاء الهرم فان العشاء قوة الشیخ و الشاب (غذاى شب را ترک مکن و لو آنکه قطعه نان خشکى باشد من مى‏ترسم که اگر امت من غذاى شب را ترک کنند زود پیر شوند زیرا غذاى شب نیروى پیر و جوان است). و فرمود: من ترک العشاء نقصت منه قوة لا تعود الیه (هرکس غذاى شب را ترک کند نیروئى از او مى‏رود که برنمیگردد). و فرموده است: طعام اللیل انفع من طعام النهار (غذاى شب سودمندتر از غذاى روز است).

دقائق العلاج، ج‏1، ص: 37

اخبار دیگرى نیز روایت شده که همه ظاهر در این است که غذا وسیله نیروى بدن است و غذاى شب بیش از غذاى روز براى بدن سودمند مى‏باشد زیرا در شب حرارت در اندرون بدن است و هضم غذا را آسان مى‏کند بخلاف روز که برودت در داخل و حرارت در بیرون بدن مى‏باشد و غذا درست هضم نمى‏شود، بلکه باید گفت که اگر در هنگام شب در معده چیزى نباشد حرارت بدن بجاى آنکه بدان بپردازد به رطوبت اصلى بدن متوجه مى‏گردد و آن را خشک و لاغر مى‏کند. همین است که در هنگامى که معده خالى است کم‏خوابى پیدا مى‏شود. در اینجا دیگر جاى شرح بیش از این نیست و در کتاب حقایق الطب بذکر آن پرداخته‏ایم.[3]


[1] ( 1) این الفاظ از اصطلاحات علم اصول است که عینا آورده شد و منظور این است که از زیاده‏روى در همه موارد باید پرهیز کرد نه در مورد خاص. مترجم

[2] ( 1) این اشعار را شیخ بهائى ره در کشکول با تفاوتهایى از یکى از اکابر نقل فرموده. م و مرحوم شیخ احمد احسائى ا ع در شرح‏حال خود مى‏فرمایند که حضرت امام حسن( ع) در عالم خواب آنها را بصورت بالا بایشان تعلیم فرموده‏اند. کتاب فهرست

[3] کرمانى، محمد کریم بن ابراهیم - مترجم: عیسى ضیاء ابراهیمى، دقائق العلاج، 2جلد، چاپخانه سعادت - کرمان، چاپ: اول، 1362 ه.ش.


------------------------------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------------------

دسته ها :
X