نمونه مطالب    بخش جستجو  

                جستجوی : امام فرمود  

           (متن کامل نمونه مطالب)

        نرم افزار: طب اسلامی نور1/5


          در ادامه مطلب ................................ 



          نمونه مطالب    بخش جستجو  

                جستجوی : امام فرمود  

           (متن کامل نمونه مطالب)

        نرم افزار: طب اسلامی نور1/5


--------------------------------------------------------------


دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام ؛ ص755



امام صادق علیه السّلام در مورد صداع و سردرد شدید (میگرن) 

فرمود این را بخوان:


دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام، ص: 756


و لو أنّ قرآنا سیّرت به الجبال أو قطّعت به الارض أو کلّم به الموتى‏[1]، 

تکاد السّموات یتفطّرن منه و تنشقّ الارض و تخرّ الجبال هدّا[2] و جعلنا 

من بین أیدیهم سدّا و من خلفهم سدّا. یا أرض ابلعی ماءک 

و یا سماء أقلعى.[3]

مردى از سردرد به امام صادق علیه السّلام شکایت نمود امام فرمود: 

دستت را بر موضعى از سر که درد مى‏کند بگذار و فاتحة الکتاب

و آیة الکرسى بخوان و بگو:

اللّه اکبر اللّه اکبر ممّا اخاف و أحذر و أعوذ باللّه من عرق نعّار و أعوذ

 باللّه من حرّ النّار.

«عمر بن حنظله» نقل کرده است: از دردسر به نزد امام صادق 

علیه السّلام شکایت بردم. فرمود: به هنگام درد دست بر روى سر بگذار و بگو:

لو کان معهما آلهة کما تقولون اذا لابتغوا الى ذى العرش سبیلا 

و اذا قیل لهم: تعالوا الى ما أنزل اللّه و الى الرّسول، رأیت المنافقین

 یصدّون عنک صدودا.[4]

امام صادق علیه السّلام: هرکه به سردرد یا درد دیگرى مبتلا است

 دستش را بر روى موضع گذارد و بگوید:

أسکن سکنتک بالّذى سکن له ما فى اللّیل و النّهار و هو السّمیع العلیم.

و نیز از ایشان است که فرمود: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله 

هرگاه کسالتى پیدا مى‏کردند یا چشم‏زخمى به ایشان مى‏رسید 

و یا مبتلا به سردرد مى‏شدند دست‏ها را گشوده و فاتحة الکتاب

 و معوذتین (سوره ناس و فلق) را مى‏خواندند بعد دستشان را 

بر صورتشان مى‏کشیدند و به این ترتیب دردى که به ایشان

 راه یافته بود از ایشان رخت مى‏بست.

از امام رضا علیه السّلام در مورد سردرد منقول است:

 با حنا خضاب شود.

معاویة بن عمار نقل نموده که نزد امام صادق علیه السّلام از 

بادى که در سرم افتاده بود شکایت کردم. امام‏ فرمود

به هنگامى که از نماز واجب فارغ مى‏شوى انگشت

 سبابه‏ ى دست راستت را میان دو چشمت گذار و هفت مرتبه

 درحالى‏که انگشتت را بر ابروى سمت راستت مى‏کشى بگو: 

یا حنّان إشفنی بعد انگشت را بر سمت چپ بکش 

و بگو یا منّان اشفنی سپس‏

دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام، ص: 757

کف دست راستت را بر روى سرت گذار و بگو: یا من سکن له

 ما فی اللّیل و النّهار و ما فی السّماوات و الأرض، صلّ على محمّد 

و آل بیته و سکّن ما بى‏

همچنین روایت شده که هرکس سردرد دارد وقتى به حمام رفته 

و به آب گرم دسترسى دارد هفت مشت آب گرم بر سرش بریزید 

و بگوید: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلیّ 

العظیم ان شاء اللّه درد او برطرف مى‏گردد[5]


[1] ( 1). سوره‏ى رعد، آیه‏ى 31.

[2] ( 2). سوره‏ى مریم، آیه‏ى 90.

[3] ( 3). سوره‏ى هود، آیه‏ى 44.

[4] ( 4). سوره‏ى نساء، آیه‏ى 61.

[5] دریایى، محمد، دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام

 بر اساس طب الأئمه علیهم السلام، 1جلد، پیام کتاب -

 تهران، چاپ: اول، 1388 ه.ش.


-------------------------------------------------------------


دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام ؛ ص739


اسحاق حریرى نقل کرده است که امام باقر علیه السّلام فرمود:

 اى حریرى چرا چهره‏ ات باد کرده و متورّم شده است 

آیا به بواسیر مبتلا شده‏ اى؟ عرض کردم بله اى پسر رسول خدا

 و از خدا مسألت دارم که مرا از ثواب بیمارى محروم ندارد. امام‏ فرمود:

 آیا نمى‏خواهى برایت دارویى توصیه کنم؟ گفتم: اى پسر رسول خدا 

و اللّه که با بیشتر از هزار دارو به معالجه و درمان پرداختم

اما هیچ فایده و سودى نداشته و بواسیر من با بیرون زدن خون همراه است.

حضرت فرمود: واى بر تو اى حریرى! 

که من طبیب طبیبان و سرکرده‏ى عالمان و 

حکیمان و معدن اطبّا و سیّد اولاد پیامبر بر روى زمین هستم!

و تو از ما بى‏ بهره مانده‏ اى!

گفتم: همین‏طور است اى سیّد و مولاى من. فرمود: 

همانا بواسیر تو سست و شل شده و از آن خون بیرون مى‏ریزد!

گفتم: بله اى پسر رسول خدا. همین‏گونه است که مى‏ فرمایید!

فرمود: بر تو باد استفاده از 

             موم عسل، روغن زنبق، شیرعسل،

 سماق و شیره‏ ى میوه‏ ى سرو، همه را در کاسه‏اى جمع کن 

و چون مخلوط شد به اندازه‏ ى یک نخود از آن بردار و به موضع مقعد

 بمال به اذن خداوند شفا مى‏یابى.

حریرى نقل کرده که: به خداوندى که جز او خدایى نیست 

سوگند که این کار را بیش از یک مرتبه انجام نداده بودم که 

از بیمارى که بدان مبتلا بودم رها شدم و از آن پس احساس 

هیچ‏گونه خونریزى یا دردى نداشتم.

حریرى مى‏گوید: روز آینده به سوى ایشان برگشتم و امام فرمود:

 اى ابا اسحاق الحمد للّه شفا یافتى! گفتم بله! فدایت شوم.

 به لطف الهى و آموزه‏هاى شما درمان شدم.[1]


[1] دریایى، محمد، دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام 

بر اساس طب الأئمه علیهم السلام، 1جلد، پیام کتاب - تهران،

 چاپ: اول، 1388 ه.ش.


-----------------------------------------------------------------


دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام ؛ ص730


از امام صادق علیه السّلام در مورد طین ارمنى (گل ارمنى) که

 در مورد شکستگى و دل‏درد به کار مى‏رود پرسیدند. امام‏ فرمود

اشکالى ندارد، زیرا آن گل از خاک قبر ذو القرنین است و گل و خاک

 مشهور به تربت امام حسین علیه السّلام بهتر از آن است.[1]

 

دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام ؛ ص256

یکى از اصحاب مى‏گوید: بر امام کاظم علیه السّلام وارد شدم

 درحالى‏که ظرف آبى داخل آن آلو سیاه بود مقابل ایشان قرار داشت، 

فرمود: حرارت بر من غلبه کرده و آلوى تازه حرارت دل را فرومى‏ نشاند

 و آشفتگى‏هاى ناشى از صفرا را آرام مى‏کندآلوى خشک براى اشخاص

 دموى مزاج مفید است و هیجانات ناشى از خون را آرام نموده 

و درد و بیمارى را بیرون کشیده و از بین مى‏برد. 

مردى به امام باقر علیه السّلام از صفرایى که داشت و بر او غلبه کرده

 و تا حد دیوانگى او را رسانده بود شکایت کرد. امام‏ فرمود

دردت را با آلو تسکین بده.[2]

 

دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام ؛ ص108

انواع داروهاى پرفایده‏

حمزة بن طیّار نقل مى‏کند که نزد امام موسى کاظم علیه السّلام

 بودیم که حضرت، مرا دیدند که از درد ناله مى‏کنم. فرمود: چه شده است

 تو را دردمند و نالان مى‏بینم؟ گفتم دندانم فرمود:

اى کاش حجامت مى‏کردى! من حجامت کردم و دردم ساکت شد

 و ایشان را از این موضوع باخبر کردم. 

امام‏ فرمود:

«مردم به چیزى بهتر از حجامت و خوردن عسل دوایى نمى‏یابند»

از امام صادق علیه السّلام روایت است که

جهت درمان، چهار راهکار درمانى اثر مى‏ بخشند:

انفیه، حجامت، نوره (داروى نظافت) و تنقیه‏[3].

از رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله است که فرمود: درد بر 

سه قسم است و درمان نیز سه نوع مى‏باشد اما دردها: غلبه‏ ى

 خون و صفرا و بلغم است درمان غلبه‏ى خون، حجامت، 

درمان غلبه‏ى بلغم، استحمام درمان غلبه‏ ى صفرا پیاده ‏روى است.

از امام صادق علیه السّلام است که


نشاط و سلامت در ده چیز نهفته است

           پیاده ‏روى، سوارى، 


در آب رفتن و شنا کردن، نگاه به سبزه، خوردن، نوشیدن، نظر کردن

 

به چهره ‏ى شاداب زیباروى حلال، جماع کردن، مسواک کردن

 

و گفتگو و معاشرت با دیگران.[4]



[1] دریایى، محمد، دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام بر اساس طب

 الأئمه علیهم السلام، 1جلد، پیام کتاب - تهران، چاپ: اول، 1388 ه.ش.

[2] دریایى، محمد، دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام بر اساس 

طب الأئمه علیهم السلام، 1جلد، پیام کتاب - تهران، چاپ: اول، 1388 ه.ش.

[3] ( 3). ظاهرا اشاره به این نکته است که داروهاى سودمند

 در آن عصر 4 نوع بوده‏اند 1. استنشاقى 2. حجامت( مربوط به خون)

 3. پوستى 4. تزریقى

[4] دریایى، محمد، دانشنامه طب اهل بیت علیهم السلام بر اساس 

طب الأئمه علیهم السلام، 1جلد، پیام کتاب - تهران، چاپ: اول، 1388 ه.ش.


------------------------------------------------------------------




طب الصادق (علیه السلام) ؛ متن ؛ ص185

13- بلغم‏

امام فرمود: از مصطکى، کندر، آویشن، انیسون و سیاه‏دانه به

 مقدارى مساوى اندکى فراهم آورید و باهم بکوبید آن‏چنان که

 مانند نشاسته نرم شوند و بعد از پارچه عبور دهید و آن را با 

عسل خمیر کنید و هر شب به قدر یک فندق از آن استفاده کنید.

 ان شاء اللّه سودمند خواهد بود.[1]

 

طب الصادق (علیه السلام) ؛ متن ؛ ص184

9- ضعف بدن‏

مردى از ضعف بدن شکایت داشت. امام به او فرمود: 

شیر بیاشام. گفته شد:

یا ابن رسول اللّه شیر نوشیده‏ام و مرا زیان رسانده است.

امام‏ فرمود: شیر مایعى زیان‏آور نیست. تو چیز دیگر با شیر 

خورده‏اى و آنچه زیان‏آور بوده آن چیز دیگر است و تو گمان

 کرده‏اى که شیر آزارت داده است.[2]

 


-------------------------------------------------


دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ؛ ج‏6 ؛ ص277

بواسیر

هشام بن حکم از زراره روایتى نقل مى‏کند که دلالت دارد 

بر این که برنج و خرما روده‏ها را وسیع مى‏نماید و بواسیر را قطع مى‏کند.[3]

فرات بن احنف گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

 الکراث یقمع البواسیر و هو أمان من الجذام لمن أدمنه.[4] 

یعنى تره ریشه بواسیر را قطع مى‏کند و آن امان است از جذام اگر ادامه دهد.

ابن سینا در قانون گوید: شامى، نبطى، برّى دارد و آن

 مابین تره و سیر است و سوزنده است تا این که مى‏گوید:

 و ینفع البواسیر مسلوقه ماکولًا و ضمادا و یحرّک الباه و 

بزره مع حب الاس للزحیر و دم المقعدة یعنى: کوبیده‏اش

 بر بواسیر نفع دارد بخورد یا بماند و قوه جماع را زیاد مى‏کند

 و تخم آن با ریحان براى اسهال و بواسیر دارویى نافع است.

صاحب بحر الجواهر گوید: ینفع البواسیر اذا سلق فى الماء 

مرارا ثم جعل فى الماء البارد و طحن بزیت.

ابن بیطار گوید: اذا اکل الکراث أو شرب طبیخه نفع من البواسیر الباردة.

ماسرجویه گوید: إذا ادخنت المقعدة ببز الکراث أذهب البواسیر.

ابن ماسویه گوید: إن قلى مع الخزف نفع من البواسیر.[5]

 

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ؛ ج‏6 ؛ ص276

مرض بواسیر و داروى امام علیه السلام‏

داود بن ابى داود گوید: مردى دید ابا الحسن (امام رضا) 

در خراسان تره را همان طور در بستان مى‏خورد، گفت:

 یا بن رسول اللّه کود ریخته‏ اند در زیر آن گیاه، امام‏ فرمود:

 از آن کود به تره نمى‏ چسبد و تره براى بواسیر خوب است.[6][7]

 

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ؛ ج‏6 ؛ ص257

مرض شکم و اسهال‏

حذیفة بن منصور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

 درد شکم و اسهال بر من عارض شد به طورى که گوشتم 

ریخت و ضعف شدید و سختى به من رسید به دلم انداخته شد 

که برنج را بشویم و آن را بریان کنم و آسیابش نمایم و آن را

 لقمه لقمه بخورم چنین کردم،

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى، ج‏6، ص: 258

گوشتم روئید و استخوانم قوى گشت و پس از آن دائما اهل مدینه

مى‏آمدند و مى‏گفتند:

اى ابا عبد اللّه از آنچه برایت مى‏فرستند بر ما هم بچشان، براى

 آنها نیز فرستادم و آنان نیز استفاده بردند.[8]

محمّد بن مروان مى‏گوید: نزد ابى عبد اللّه علیه السلام بودم که 

مرض شکم داشت، شب از حضورش به خانه آمدم و صبح به 

خدمتش باز مشرّف شدم و دیدم مرض ساکت شده، عرض کردم

 فدایت گردم، شب از تو جدا شدم در حالى که چنان مریض بودى؟

 فرمود:

من به خوردن مقدارى از برنج مأمور شدم شسته و خشکانده 

و کوبیدم و خوردم شکمم سفت شد.[9][10]

 

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ؛ ج‏6 ؛ ص239

داستان حجامت امام علیه السلام توسّط طبیب مسیحى‏

طبیبى نصرانى و شاگرد بختیشوع طبیب متوکّل که بیشتر از 

صد سال عمر داشت گوید: متوکّل جهت حجامت بیشتر مرا نزد 

خود مى‏برد روزى حسن بن على (امام عسکرى علیه السلام) از 

متوکّل خواسته بود که مخصوص‏ترین فردى که حجامت از تو مى‏گیرد 

را براى من بفرست، متوکّل مرا خواست و گفت: ابن الرضا کسى را 

خواسته که از وى حجامت کند، برو نزد او و بدان او امروز از هر آنکه 

زیر آسمان است اعلم و داناتر است و مواظب باش به آنچه امر مى‏کند

 اعتراض نکنى.

طبق دستور متوکّل رفتم حضور آن حضرت، فرمود: در آن حجره 

بنشین تا ترا بخواهم، طبیب نصرانى گوید: آن وقتى که در نظر 

من براى حجامت مناسب بود گذشت و در غیر وقتش مرا خواست 

و طشتى آوردند و من اکحل (رگ مژگان) را حجامت کردم، بسیار 

خون آمد، بعد فرمود: خون را قطع کن، بستم تا عصر ماندم بعد 

مرا خواست و فرمود: خون را به جریان بینداز و در طشتى باز خون 

پر شد، باز امر به قطع خون کرد و بستم جلوى خون را، باز امر فرمود:

برو در حجره بخواب، خوابیدم، پس از طلوع خورشید مرا خواست،

 باز در طشت آن قدر خون ریخته شد تا آنکه خون مانند

 شیر جارى شد، و فرمود: برایم یک پارچه لباس و پنجاه دینار

 طلا آوردند و عذر خواهى نمود و فرمود: برو، گفتم: آقا 

به من امرى بفرمائید، فرمود: رفاقت کسى را که در دیر عاقول‏

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى، ج‏6، ص: 240

هست خوب نگهدار.

نزد بختیشوع آمدم جریان خون را به وى گفتم و بختیشوع 

به فکر فرو رفت و سه روز و سه شب مشغول جستجوى چنین 

حجامت از کتابها بودیم، بعد بختیشوع گفت: اکنون اعلم از راهب 

دیر عاقول کسى را در طبّ نمى‏دانم، نزد او برو و این جریان را بگو.

مى‏گوید: رفتم پائین دیرعاقول و صدا زدم، راهب به من توجّه کرد

 و گفت: کى هستى؟ گفتم: رفیق بختیشوع، گفت نامه از او دارى، 

گفتم: آرى، زنبیل خود را آویزان کرد و نامه‏اى را در آن گذاشتم 

و بالا برد. وقتى که نامه را خواند در همان ساعت از دیر خود پائین آمد

 و گفت: تو خون نگرفتى از آن مرد؟ گفتم: آرى، گفت: خوشا به حال

 مادرت و سوار بر استر خود شد و آمدیم و به سرّ من رأى رسیدیم که

 از شب یک سوم باقى بود، گفتم: کجا مى‏روى، منزل استاد

 بختیشوع یا منزل آن مرد؟ گفت: منزل آن مرد و پیش از اذان 

به منزل امام رسیدیم، در را باز کرد و خادم سیاه آمد و فرمود:

 پیاده شو، خادم به من گفت: تو استر را نگهدار و دست 

راهب را گرفت و برد، تا صبح ماندند و روز بلند شد و راهب آمد 

دیدم لباس نصرانى خود را انداخته و لباس سفید مسلمانى

 را پوشیده و به من فرمود: استادت را راهنمائى کن، وقتى که 

بختیشوع او را دید مبادرت به سخن کرد و گفت: چه چیز ترا از 

دینت باز داشت؟ گفت: مسیح را دیدم ایمان آوردم.

بختیشوع گفت: مسیح را؟! گفت مثل او را، چون این حجامت 

را جز مسیح کسى نکرده و این در علامات و نشانه‏ها همانند

 اوست، سپس راهب برگشت و تا روزى که مُرد در خدمت امام ماند.

یکى از حجامتگران مسیحى نقل کرده که: ابا محمّد 

(امام عسکرى علیه السلام) روزى وقت ظهر مرا خواست 

و رگى از بدنش گرفت و فرمود: از این رگ حجامت کن، 

من حجامت کردم، فرمود: بنشین، نشستم، باز شب فرمود: 

خون را از همان رگ جارى ساز، خون را به جریان انداختم 

و باز نصف شب از همان رگ دستور داد خون جارى ساختم که 

در آخر مانند نمک خون سفید آمد، دستور داد بگیر، گرفتم.

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى، ج‏6، ص: 241

فرمود: کفایت است، موقع صبح سه دینار طلا به من داد و

 بیرون آمدم و به نزد بختیشوع رفتم و جریان را گفتم که آن 

حضرت رگى را به من نشان داد که نمى‏شناختم و بالأخره خون

 مثل نمک آمد، بختیشوع گفت: به خدا من هم آن رگ را 

نمى‏شناسم و در هیچ کتابى هم نخوانده‏ام و امروزه اعلم به

 کتب نصرانى‏ها جز فلان فارسى کسى را نمى‏دانم.

مى‏گوید: کسى را اجاره کردم تا بصره و از آنجا به اهواز آمدم 

و در فارس نزد آن رفیق رفتم و جریان را گفتم، فرمود: چند

 روزى به من مهلت بده، مهلت دادم و پس از چند روز رفتم

 پیش او به من فرمود: آنچه از آن مرد نقل مى‏کنى شاید

 او مسیح زمان باشد.[11]

زراره گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم: گفت 

پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: حجامت در سر 

از هر درد شفاست مگر سام (مرگ).

رسول خدا صلى الله علیه و آله در یک حدیث سه محل 

را از بدن براى حجامت معیّن فرمود: مقدّمه (سر)، نافعه 

(دو کتف- شانه) و مغیثه میان دو ورک (رانها).

 باز رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«الحجامة فى الرأس هى المغیثة». یعنى حجامت در سر نافع است.

امام فرمود: حجامت در سر از هفت مرض شفاست: 

دیوانگى، برص، جذام، برص، نعاس (چرت زدن)، 

درد دندان، تاریکى چشم و سر درد.

امام باز فرمود: حجامت عقل را مى‏فزاید و به 

حافظه قوّت حفظ مى‏دهد و فرمود:

حجامت در نقره باعث نسیان است.

و در روایت دیگر تجویز شده است

 که لعاب را خشک و گرمى را از سر مى‏برد.

باز امام‏ فرمود: حجامت در مغیثه (دو رگ ران)، 

بر دیوانگى، جذام، برص، آکله (خوره) و درد دندان خوب است.

سلیمان جعفرى گوید: شنیدم ابا الحسن علیه السلام فرمود: 

ناخنها را روز سه شنبه بگیرید و

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى، ج‏6، ص: 242

روز چهارشنبه به حمّام بروید و روز پنجشنبه حجامت کنید

 و روز جمعه عطر بزنید.[12]


[1] دریایى، محمد، طب الصادق علیه السلام (دریایى)،

1جلد، نشر حاذق - قم، چاپ: هفتم، 1389 ه.ش.

[2] دریایى، محمد، طب الصادق علیه السلام (دریایى)،

1جلد، نشر حاذق - قم، چاپ: هفتم، 1389 ه.ش.

[3] ( 2)- محاسن، ج 2، ص 504.

[4] ( 3)- محاسن، ج 2، ص 510.

[5] نورانى، مصطفى، دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى

 (نورانى)، 12جلد، ارمغان یوسف - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.

[6] ( 1)- محاسن، ج 2، ص 512.

[7] نورانى، مصطفى، دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى

(نورانى)، 12جلد، ارمغان یوسف - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.

[8] ( 1)- محاسن، ج 2، ص 502.

[9] ( 2)- همان، ص 503.

[10] نورانى، مصطفى، دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى

(نورانى)، 12جلد، ارمغان یوسف - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.

[11] ( 1)- کافى، ج 1، ص 512.

[12] نورانى، مصطفى، دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى

 (نورانى)، 12جلد، ارمغان یوسف - قم، چاپ: اول، 1384 ه.ش.



-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


توحید مفضل - شگفتیهاى آفرینش ؛ ص149


        [ویژگیهاى گیاهان دارویى‏]


در گیاهان دارویى و اینکه هر کدام در تهیه دارویى خاص به کار مى‏روند

 بیندیش: یکى مانند «شاه تره» در عروق، اعماق و مفاصل بدن فرو مى‏رود

 و مواد زاید و سنگین را دفع مى‏کند، یکى دیگر چون: «أفتیمون»

 مواد سودایى را از بدن مى‏کشد، 

دیگرى چون «سکبینه» ورمها و همانند آنها را بر مى‏دارد و ...

چه کسى این مصالح را در این آفریده‏ها آفریده است؟ 

و چه کسى مردم را نسبت به آنها آگاه کرد جز آنکه آنها را پدید آورد؟ 

و چنان که برخى پنداشته‏اند، 

کجا مى‏توان تصادفى و اتفاقى به این ویژگیها پى برد؟

در واقع با ذهن و اندیشه و ذکاوت و تجربه‏آموزى‏اى که 

به انسان عنایت شده او مى‏تواند به آنها پى ببرد.

حیوانات چگونه از برخى از ویژگیهاى درمانى گیاهان آگاهند 

و برخى از درندگان، زخم خود را با گیاهى دارویى درمان مى‏کنند

 و پرنده‏اى با حقنه کردن، یبوست خود را درمان مى‏نماید 

و دیگر موارد [ى که حیوانات از گیاهان دارویى استفاده مى‏کنند]؟

چه بسا [در آغاز] در گیاهانى که در دشت و صحرا مى‏روید تردید کنى

 و بگویى در این مناطق که انسانى زندگى نمى‏کند این داروها زایدند

 و به کار نمى‏آیند در حالى که چنین نیست، شاخ و برگشان غذاى حیوانات، 

دانه ‏ها براى پرندگان، چوبهاى خشک براى استفاده انسان است 

و آدمى از بسیارى از آنها در درمان و معالجه استفاده مى‏کند.

همچنین از بعضى براى دباغى پوستها، از بعضى براى رنگ آمیزى

 اشیاء و ... استفاده مى‏شود.

توحید مفضل - شگفتیهاى آفرینش، ص: 150

مى‏دانى که گیاه «پیزر» از ریزترین و کوچکترین گیاهان به شمار مى‏رود.

در این گیاه و همانند آن، سود و مصلحت فراوان نهفته است.

 از این پیزر کاغذها ساخته مى‏شود که پادشاهان و رعایا را به کار آید، 

حصیرى به دست مى‏آید که همه مردم به کار مى‏برند، 

غلافها به دست مى‏آید که براى نگاهدارى ظروف آبگینه

 و غیر آن استفاده مى‏شود و در میان ظرفهاى شکستنى مى‏نهند تا نشکند و ...

از اینکه در صغیر و کبیر و ریز و درشت و با ارزش و بى‏ارزش آفرینش مصالح 

فراوان نهفته شده درس عبرت بگیر. پست‏ترین آنها عذره انسان و

 سرگین حیوان است که کثافت و نجاست در آن گرد آمده ولى براى

 کشتزارها و سبزیها از چنان ارزشى برخوردار است

 که چیزى جاى آن را نمى‏گیرد. تا جایى که هیچ گیاهى از آنچنان رشد

 و نموى برخوردار نمى‏شود مگر با چیزى که از مردم دفع مى‏شود 

و هیچ گاه به آن نزدیک نمى‏شوند.

بدان که منزلت و مکانت هر چیزى به حسب قیمت آن نیست. 

بلکه این دو، دو قیمت متفاوتند که در دو بازار به کار مى‏آیند، 

چه بسا چیزى در بازار کاسب بى‏ارزش و کم فایده باشد

 ولى در میدان دانش، ارزشمند و بلکه نفیس باشد.

پس به خاطر کم قیمتى، چیزى را بى‏اعتبار مشمار. 

اگر شیفتگان و طالبان دانش کیمیا به خواص عذره و مدفوع پى مى‏بردند

 آن را با قیمتى گران و با بیشترین قیمتها مى‏خریدند.

مفضّل مى‏گوید: در این وقت ظهر شد و مولایم- علیه السّلام- براى اقامه نماز برخاستند و فرمودند: به خواست خداى جلّ و علا بامدادان به نزد من آى. من نیز در حالى که از آنچه به من آموخته بود شادمان و فرحناک بودم و خداى را در برابر نعماتش سپاس مى‏گفتم برخاستم و شبانگاه را با سرور و راحتى تمام آرمیدم.[1]



[1] جعفر بن محمد (علیه السلام)، امام ششم - مترجم: میرزایى، نجفعلى، توحید مفضل - شگفتیهاى آفرینش، 1جلد، مؤسسه انتشارات هجرت - قم، چاپ: پنجم، 1377 ه.ش.

دسته ها :
X