راه شناختن مزاج ها


          در ادامه مطلب ................................

 






    اصول و مبانى نظرى

           طب سنتى


  از  صفحه    56  تا    93



 

آیا تعداد کسانى که در اجتماعات کنونى

باین اختلالات و ناراحتى ها 

دچارند کم است؟

و نیز باید سؤال کرد که

این بیماران را که باید در حقیقت

نیمه بیمار نامید امروزه 

چگونه درمان مى ‏کنند

و ملاک عمل اطبا براى 

درمان آنان چیست؟

آیا جز اینست که همه روزه

صدها و هزارها نظیر این افراد به 

کلینیک ‏ها و مطب اطبا مراجعه کرده

و از اختلالات مزمنى 

که ماه ها بلکه سالها آنان

را رنج مى ‏دهد شکایت کرده

و پزشکان نیز جز توسل به

معالجات سطحى و علامتى:

(Symptomatique)

و مسکن(Palliatif) بکار دیگرى

نمى ‏پردازند؟

اینجاست که ارزش واقعى

طب قدیم ایران و شخصیت علمى

پزشکان قدیم معلوم مى ‏شود،


زیرا آنان با ممارست و تبحرى که در شناختن مزاج‏ها داشتند، و از موى سر تا ناخن پا در هریک از بیماریها دخالت وضع مزاجى را محرز دانسته و معیار تشخیص و درمان آنها در کلیه بیماریها، توجه به مزاج اصلى و عارضى بیماران بود، بعلت همین تمرین دائم، منشأ اختلالات و عوارضى را که نام بردیم بسهولت دریافته، و اگر بکتب طب قدیم مراجعه کنیم خواهیم دید در فصول و ابواب جداگانه کلیه این علائم بیمارى را تحت عنوان «سوء مزاج بارد» شرح داده، و بجرأت مى‏توان گفت، بهمان سهولتى که امروز ما میکسدم را تشخیص مى‏دهم آنان بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید را تشخیص مى‏دادند.

علت موفقیت پزشکان قدیم در تشخیص و درمان بیماریها، این بود که در طبقه‏بندى امراض نقش ازدیاد و نقصان متابولیسم بازال و باصطلاح خودشان گرمى و سردى مزاج را فراموش نمى‏کردند

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 68

و در حقیقت باید بگوئیم که کلیه بیماریها را از دریچه چشم یک نفر متخصص علم الغدد نگاه کرده، و علم الامراض انسانى را از لحاظ ارتباط بیماریها با اختلالات غدد مترشح داخلى معتبر مى‏دانستند؛ پزشکان امروزى نیز اگر بخواهند در تشخیص و درمان بیماریها توفیق بیشتر و کامل‏تر پیدا کنند باید همین اصل را رعایت نمایند، اصلى چنان متین و محکم که در حال حاضر ایدآل متخصصین فن است، چنانکه دکتر نصرة اللّه کاسمى استاد علم الغدد دانشگاه تهران در کتاب (غدد مترشح داخلى و بیمارى هاى آن) جلد 3 صفحه 168 مى‏نویسد:

«دور نیست پس از زمان ما، عصرى بیاید که علم الامراض انسانى فقط از همین لحاظ، یعنى ارتباط امراض با اختلالات غدد مترشح داخلى، مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود.»

ما ایرانیان با مطالعه دقیق در مؤلفات پزشکان قدیم ایران، و غور و تحقیق در افکار علمى آنان خواهیم توانست در راه وصول باین هدف گامهاى مؤثرى برداشته و در حقیقت پیشقدم باشیم و چنین نیز خواهد شد.

اکنون موقع آن رسیده است که ببینیم قدما مزاجهاى گرم و سرد را چگونه تشخیص مى‏دادند و راهنماى آنها در این امر چه بود؛ پس گوئیم ابن سینا در قانون مى‏نویسد: (اجناس الدلایل التى منها یتعرف احوال الامزجة عشرة) یعنى (مزاج‏ها را از ده راه مى‏توان شناخت):

و ما فقط خلاصه مطالب مربوط به نخستین راه را با توضیحاتى در اینجا نقل مى‏کنیم:


نخستین راه شناختن مزاجها لمس پوست بدن است‏

                مزاج‏ها

                 و اهمیت آن در تشخیص و درمان بیماریها

مسئله مزاج یکى از مهمترین مباحث پزشکى قدیم را تشکیل مى‏داده، و طى قرون و اعصار هیچ‏گاه ارزش و اعتبار خود را از دست نداده، و اکنون نیز که روش و اصول طب قدیم در ایران بکلى متروک گردیده (در بعضى از کشورهاى آسیائى، مخصوصا در پاکستان، هندوستان و بعضى جاهاى دیگر، دانشکده‏هائى مخصوص تدریس طب قدیم ایران و یونان دائر، و بیمارستانها و درمانگاههائى وجود دارد که فقط با روش معالجات قدما بیماران را درمان مى‏کنند)، بااین‏حال هنوز موضوع مزاج، مخصوصا گرمى و سردى در اذهان عمومى رواج داشته، و طبقات مختلف مردم بآن ایمان و اعتقاد دارند، و فقط عده‏اى از اطبا بواسطه عدم اطلاع از حقیقت علمى آن، غالبا با تعصب خاصى، کسانى را که معتقد بگرمى و سردى مزاج هستند مسخره کرده، و این قضیه را در ردیف اوهام و خرافات، و از تراوشات فکرى پیره‏زنان بیسواد مى‏دانند. از بیست سال پیش به این طرف، کسانى از دانشجویان دانشکده‏هاى پزشکى و داروسازى، و یا برخى از پزشکان و داروسازان درصدد برآمدند، موضوع مزبور را تجزیه و تحلیل کرده و براى گرمى و سردى مزاج، و غذاهائى که در اذهان عمومى به گرم و سرد معروفند تفسیر علمى پیدا کنند، ولى آنچه در نوشته‏هاى آنان بررسى و موشکافى بعمل آمد، معلوم گردید که کمتر بحقیقت پى برده و اکثر آنها در نظرات خود راه خطا پیموده‏اند، تنها علت‏

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 57

آن این بوده است که بمنابع و مآخذ اصلى یعنى کتب طب قدیم ایران مراجعه نکرده، و مطالب مندرج در آنها را با موازین علمى جدید تطبیق ننموده، بلکه هرچه گفته و نوشته‏اند فقط از روى تصورات ذهنى خود بوده است.

خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و تاریخ پزشکى در اروپا و امریکا نیز که درباره اصول قضایاى علمى قدیم، و تفسیر نظرات و معتقدات قدما غور و تحقیق کرده و مى‏کنند، و کتابهاى متعدد در رشته‏هاى مختلف این موضوع نوشته‏اند، نظر بمشکلاتى که در فهم این مطلب وجود داشته است موفق بحل مسئله مزاج نشده و شرح و تفسیر آن را در کتابها و رسالات و مقالات خود مسکوت گذاشته‏اند.

در اواخر قرن نوزدهم میلادى 179 نفر از دانشمندان بزرگ کشور فرانسه به ریاست افتخارى دشامبر(Dechambre) که یکى از محققین و دانشمندان عالیقدر بوده است، دست بتهیه و تنظیم یک دائرة المعارف صد جلدى در رشته‏هاى مختلف دانش پزشکى زده و آن را بطبع رساندند.

دشامبر که در طب قدیم ایران و یونان تحقیقات بلیغى داشته، مقاله مفصلى در آن دائرة المعارف تحت عنوان مزاج(Temperament) نگاشته، ولى فقط مزاجهاى دموى- بلغمى- صفراوى و سوداوى را که فهم آن سهل و آسان بوده مورد بحث قرار داده و ابدا نامى از مزاجهاى گرم و سرد و تر و خشک که مشکلاتى در فهم و تفسیر آنها موجود بوده نبرده، و موضوعى را که اساس طب قدیم بر آن متکى است مسکوت گذاشته است.

جرج سارتن، که یکى از بزرگترین استادان تاریخ علوم در قرن حاضر است، در کتاب «سرگذشت علم»» The Life of Science «مى‏نویسد:

«تاریخ علوم از نظر داورى در مباحث علمى قدیم اهمیت بسیار دارد، مخصوصا اگر بوسیله کسانى نوشته شود که هم با اصول علمى جدید، و هم با موازین علمى قدیم آشنائى کامل داشته باشند، از این نوشته علت اصلى عدم توفیق خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و طب آشکار مى‏شود، و آن اینست که در دنیاى کنونى چه در ایران، و چه در اروپا و امریکا تا آنجا که اطلاع در دست است، هیچ فردى وجود ندارد، که درعین‏حال هم با اصول علمى طب قدیم و هم با موازین طب جدید آشنائى کامل داشته باشد، و اینک مشرحین ذخیره خوارزمشاهى مفتخرند که براى نخستین‏بار در تاریخ علم به تفسیر و تطبیق دقیق این مسئله مى‏پردازند.

براى اینکه معنى و مفهوم مزاجها، مخصوصا مزاجهاى گرم و سرد و تر و خشک که اکنون مورد بحث ما است بخوبى روشن شود، باید ابتدا خاطرنشان سازیم که از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، دانشمندان اروپا پى بردند، که کلیه فعل و انفعالات شیمیائى و اعمال حیاتى بدن، و هرگونه تغییرات و تحولاتى که از زمان پیدایش جنین تا بدنیا آمدن نوزاد و سپس در سنین کودکى و بلوغ و جوانى و کهولت و پیرى و مرگ در انسان پیدا مى‏شود، و نیز هر اختلالى که در دوران حیات در کار اعضاء و اجزاء مختلفه بدن بروز مى‏کند، مستقیما بعلت مداخله سلسله اعصاب از یک طرف و غدد مترشحه داخلى از طرف دیگر مى‏باشد-Sezari در کتاب «بیماریهاى غدد مترشح داخلى»Maladies endocriniennes صفحه 16 راجع بدخالت هرمونها در اعمال اعضاء و جهازات مختلفه بدن چنین مى‏نویسد:

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 58

«بطور کلى مى‏توان گفت که هرمونهاى مختلف بواسطه هم‏آهنگ ساختن آثار خود بین یکدیگر کلیه اعمال حیاتى را کنترول مى‏نمایند، و این کنترول شاید بلافاصله پس از لقاح تخم بوسیله اسپرماتوزوئید شروع شود، و اگر این‏طور هم نباشد مسلما از ابتداى حیات جنین پیدا مى‏شود.

مى‏توان تأثیر هرمونها را در بدن این‏طور خلاصه کرد:

1- در نمو بدن دخالت داشته و شکل خارجى و داخلى اعضاء بدن تا حد زیادى توسط اثر آنها صورت مى‏گیرد.

2- عمل هریک از اعضاءOrgano -vegetatif تحت تأثیر هرمونها صورت مى‏گیرد، خواه مستقیما، و یا غیر مستقیم بوسیله سلسله اعصاب حیات نباتى، و غدد مترشح داخلى با این اعصاب ارتباط صمیم دارد، و به این طریق در متابولیسم عمومى بدن (یعنى متابولیسم بازال) و در متابولیسم خاص موادى که بدن از آنها تشکیل یافته است (آب، املاح، گلوسیدها، لیپیدها، پروتیدها و غیره) دخالت مى‏کند، و مى‏دانیم که این متابولیسم براى ادامه زندگى بافت‏ها و ایجاد تعادل بدن لازم است.

3- علاوه بر این سلسله «حیوانى» حیات ارتباطى:

Systeme »animal« de la vie de relation

را نیز کنترول مى‏کند (مخصوصا در استخوان بندى، عضلات، اعصاب)؛ و بدین طریق در تشکیل یافتن استخوانهاى بدن (بوسیله تیروکسین، پاراتیرین و هورمون‏هاى تناسلى)، در تغذیه بافت‏هاى عضلانى (تیروکسین، کورتین، تستوسترون) و تغذیه ماده عصبى مستقیما تأثیر دارد؛ چنانکه هیچ بافتى (پوست، گوشت، استخوان، خون و ...) و هیچ عضوى (قلب و عروق، جهاز هاضمه و غیره) نیست که از تأثیر آنها خارج باشد.

4- بالاخره تأثیر هورمونها در نفسانیات(Psychisme) و روانشناسى (پسیکولوژى) کاملا محسوس مى‏باشد؛ قسمت اعظم غرائز(Instincts) تأثرات و هیجانات:(E ?motions) ، صفات(Caracteres) و مزاج‏ها(Temperaments) بواسطه تأثیر هورمونها تظاهر مى‏کند.

خلاصه اینکه بعقیده فیسنژه‏N .Fiessinger در دوران حیات و در هر سنى، غدد مترشح داخلى بوسیله هرمونهاى خود تنظیم‏کننده اعمال سه دستگاه بدنى مى‏باشد. دستگاه عضوى (یا وژتاتیف)، دستگاه حیوانى (یا نخاعى) و دستگاه نفسانى (یا دماغى).»

و در صفحه 11 چنین مى‏نویسد:

«غدد مترشح داخلى داراى تشکیلات پیچیده و بغرنجى بوده و اعمال مختلفه آنها تحت تأثیر عوامل گوناگون، ممکن است تحریک شده یا متوقف گردد، بنابراین تعادل این دستگاه بسهولت برهم مى‏خورد؛ اگر بهم خوردن این تعادل خفیف و کم باشد، چندان اختلالى در بدن مشاهده نخواهد شد، ولى اگر بیشتر باشد اختلالاتى در عمل اعضاء بدن رخ داده، و ضایعاتى در جهازات مختلفه پیدا خواهد شد.»

اکنون که این مقدمه معلوم شد گوئیم گرمى و سردى و ترى و خشکى مزاج محکم‏ترین حقیقت علمى را در بر دارد، زیرا از دستگاه عصبى- غددى و غلبه عمل غدد مترشح داخلى سرچشمه مى‏گیرد.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 59

ما بحث مربوط باین مزاجها را در دو قسمت ذیلا شرح مى‏دهیم:

1- مزاج گرم و مزاج سرد

2- مزاج تر و مزاج خشک‏

1- مزاج گرم و مزاج سرد

مى‏دانیم که اساس فعالیت‏هاى حیاتى موجودات زنده، بر تغییر ترکیبات شیمیائى پرتوپلاسم استوار است، و بیشتر فعل و انفعالاتى که براى انجام این امر در داخل سلولها صورت مى‏گیرد، اگزوترمیک بوده و با تولید حرارت توأم مى‏باشد، پس هر قدر فعالیت حیاتى یک فرد بیشتر باشد، تولید حرارت در بدنش بیشتر، و هر قدر فعالیت کمتر باشد، میزان حرارتى که تولید مى‏کند کمتر خواهد بود.

در مورد حرارت بدن انسان و حیوانات بدو عامل باید توجه داشت: یکى مقدار حرارتى‏[1] است که بدن تولید مى‏کند، و آن را برحسب کالرى اندازه‏گیرى مى‏کنند[2] دوم شدت حرارت است‏[3] که بدرجه حرارت معروف مى‏باشد[4]

در انسان و حیوانات خون گرم‏[5] مانند پستانداران و طیور، درجه حرارت بدن ثابت بوده، و تغییرات حرارت خارجى، تأثیرى در درجه حرارت بدن آنها ندارد؛ هرگاه درجه حرارت محیط بالا یا پائین برود، عوامل منظم‏کننده‏اى در بدنشان وجود دارد که حرارت آنها را همیشه ثابت نگاه مى‏دارد؛ بااین‏حال به‏طورى‏که خواهیم دید، درجه حرارت بدن حیوانات خون‏گرم در شرایط گوناگون کاملا ثابت نمانده، و تحت تأثیر بعضى عوامل گرم‏کننده قدرى بالا رفته، و تحت تأثیر بعضى عوامل سردکننده کمى پائین مى‏آید.

غدد مترشح داخلى در تولید حرارت کلى بدن، و افزایش و کاهش درجه حرارت مرکزى دخالت دارد؛ این دخالت یا مستقیم است یعنى هرمون‏ها بر مراکز عصبى منظم‏کننده حرارت بدن اثر مى‏کند، و یا بطور غیر مستقیم، از راه دخالت در متابولیسم‏هاى مختلف و انقباضات عضلانى انجام مى‏گیرد.

از تحقیقاتى که دانشمندان بعمل آورده‏اند، معلوم شده است که فعالیت بعضى از غدد مترشح داخلى، مخصوصا تیروئید، هیپوفیز و سورنال، باعث شدت احتراق مواد غذائى، و بعبارت دیگر

______________________________
(1)-Quantite de chaleur .

(2)- کالرى بزرگ مقدار حرارتى است که مى‏تواند درجه حرارت یک لیتر آب 15 درجه را باندازه یک درجه بالا ببرد، و کالرى کوچک مقدار حرارتى است که مى‏تواند درجه حرارت یک سانتى متر مکعب آب 15 درجه را یک درجه بالا ببرد.

(3)-Intensite de chaleur

(4)- یک درجه سانتى‏گراد، یک صدم اختلاف درجه حرارت بین درجه حرارت یخ مذاب (صفر درجه) و درجه حرارت آب جوش (صد درجه) در فشار 760 میلى‏متر جیوه مى‏باشد.

(5)-Homeothermes .

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 60

سرعت اکسیداسیونهاى سلولى، و بالنتیجه افزایش حرارت کلى بدن شده، و باین ترتیب درجه حرارت بدن بالا مى‏رود؛ و بطؤ عمل آنها بالعکس باعث کندى احتراقات، و نقصان تولید حرارت کلى و کاهش درجه حرارت مى‏گردد؛ و چون بنوشته‏Sezari ، اعمال مختلفه غدد مترشح داخلى تحت تأثیر عوامل گوناگون غالبا تحریک و یا متوقف مى‏گردد، از اینجا مى‏توان پى برد که اختلال تولید حرارت و افزایش یا کاهش درجه حرارت بدن در بین افراد بشر تا چه اندازه زیاد است، از طرف دیگر مى‏دانیم که این اختلال تولید حرارت و افزایش و کاهش درجه حرارت ایجاد اختلالات گوناگون در اعضاء بدن نموده و مى‏تواند انواع بیماریها را بوجود آورد، و پزشک براى تشخیص دقیق این اختلالات باید قبل از هر چیز، میزان حد اقل حرارت تولیدى هر فرد را که نمودار کاملى از فعالیت حیاتى و شخصیت فردى خاص اوست و بنام متابولیسم بازال معروف مى‏باشد بدست آورد، تا بتواند بدرمان اختلالات مزبور بپردازد، ولى همانطور که در امتحان نبض و قلب و اندازه‏گیرى فشار خون عواملى از قبیل حرکات بدنى و تحریکات عصبى و هیجانات روحى، و استعمال قبلى بعضى غذاها و داروها دخالت کرده، و مانع تشخیص صحیح مى‏گردد، و براى امتحانات بالینى دقیق باید بدن را از دخالت این عوامل بر کنار داشت، بهمین ترتیب براى تعیین حد اقل حرارتى که بدن در مدت یک ساعت یا 24 ساعت شبانه روز تولید مى‏کند، باید از عواملى که باعث اخلال هستند احتراز نمود.

یکى از این عوامل حرکات بدنى است. طبق آزمایشى که بعمل آمده معلوم شده است که یک شخص سالم و طبیعى بوزن 65 کیلوگرم، اگر فعالیتش منحصر بحرکات عادى و لازم در منزل باشد، در مدت 24 ساعت 2500 کالرى بزرگ حرارت تولید مى‏نماید، ولى یک کارگر آهنگرى که حرکات بدنى شدید دارد در همین مدت خیلى بیشتر از 2500 کالرى حرارت ایجاد مى‏کند، و بالعکس اگر شخصى در تمام مدت شبانه روز در روى بسترى آرمیده و استراحت بدنى کامل داشته باشد، خیلى کمتر از 2500 کالرى حرارت تولید نموده و اگر سایر شرایط هم رعایت شود حرارت مزبور بمیزان حد اقل مى‏رسد.

عامل دوم درجه حرارت محیط است؛ اگر محیط خارج سرد یا گرم شود بدن براى اینکه حرارتش در حدود 37 درجه ثابت بماند، علیه این سرما و گرما مبارزه مى‏کند. براى مبارزه با سرما بر احتراقات داخلى خود افزوده و براى مبارزه با گرما بر تعریق جلدى و تبخیر ریوى مى‏افزاید تا بدن خنک شود؛ ولى کار این دستگاههاى خنک‏کننده، همیشه همراه با تولید حرارت مى‏باشد، پس بدن چه در سرما و چه در گرما بر میزان تولید حرارت مى‏افزاید.

بتجربه معلوم شده است که اگر شخصى با لباس بوده، و درجه حرارت خارجى 18 درجه باشد هیچ‏گونه احتیاجى بمبارزه با سرما و گرما نداشته، و بدنش نسبت بموقعى که هوا سرد یا گرم است کمترین مقدار حرارت را تولید مى‏کند. این درجه حرارت را نقطه خنثى حرارتى‏[6] مى‏نامند.

سومین عاملى که باعث تغییر در حرارت تولید شده بدن مى‏گردد، عبارتست از استعمال‏

______________________________
(1)-Neutralite thermique

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 61

مواد داروئى و غذائى؛ مثلا اگر شخصى در شرایط معینى قرار گرفته باشد، میزان حرارتى که در 24 ساعت تولید مى‏کند، مقدار مشخصى خواهد بود؛ حال اگر این شخص را در همان شرایط قرار دهند، با این تفاوت که مقدارى از مواد داروئى از قبیل استریکتین، تیروکسین، آدرنالین و غیره مصرف نماید، خواهیم دید که در همان مدت مقدار بیشترى حرارت تولید مى‏کند؛ و نیز اگر در سایر شرایط مساوى باشد و فقط نوع غذاهایش تغییر نماید، میزان حرارتى که تولید مى‏کند متفاوت خواهد بود؛ ولى باید توجه داشت که این تغییر مقدار حرارت که از غذاها حاصل مى‏شود نه بواسطه اینست که حرارت احتراق مواد غذائى در بدن مختلف مى‏باشد؛ مى‏دانیم که از سوختن یک گرم چربى در بدن 9 کالرى، و از احتراق یک گرم مواد سفیده‏اى 4 کالرى، و از سوختن یک گرم مواد نشاسته‏اى 4 کالرى حرارت ایجاد مى‏شود، ولى مواد غذائى علاوه بر این حرارتهائى که از احتراق آنها حاصل مى‏شود اثر حرارتى دیگرى نیز دارند، و آن اینست که در موقع جذب غذا بعلت تحریک دستگاه عصبى سمپاتیک و بعضى از غدد مترشح داخلى حرارتى تولید مى‏کنند که بر حسب نوع غذاها فرق مى‏کند، و این حرارت از سوختن ذخائر غذائى بدن بوجود مى‏آید نه از احتراق مستقیم غذاهائى که وارد بدن مى‏شود، و این اثر را «عمل دینامیک مخصوص غذاها» نام گذاشته‏اند، و بتجربه ثابت شده است که مواد سفیده‏اى خیلى بیش از سایر مواد غذائى این حرارت اضافى را بوجود مى‏آورد.

علاوه بر عوامل سه‏گانه که در بالا ذکر شد، هرگاه شخص استراحت فکرى و روحى نیز داشته، و در حین آزمایش از هرگونه سر و صدا و تحریکات هم بر کنار بوده، و حتى براى استراحت دستگاه گوارشى و اعضاء داخلى بدن از 16 ساعت قبل ابدا غذا نخورده باشد، به‏طورى‏که بدن فقط از ذخیره خود براى ادامه زندگى مصرف نماید، در این شرایط واضح است که انرژى لازم براى انجام اعمال حیاتى بدن، یعنى کار قلب و عضلات تنفسى و غدد و سلولها فوق‏العاده کم شده و به حد اقلى خواهد رسید که آن را مصرف حد اقل یا متابلیسم بازال(Metabolisme basal) نامند.

معمولا متابلیسم بازال را برحسب متر مربع سطح بدن حساب مى‏کنند، و آن مقدار حرارتى است که یک متر مربع سطح بدن در مدت یک ساعت در تحت شرایط مخصوص که فوقا ذکر شد تشعشع مى‏نماید؛ متابلیسم بازال در شخص سالم و طبیعى بوزن 65 کیلوگرم تقریبا در حدود 40 کالرى براى هر متر مربع سطح بدن در یک ساعت مى‏باشد.

متابلیسم بازال جزء مشخصات اصلى هر فرد بوده و مقدار آن در اشخاص مختلف کم فرق مى‏کند، به‏طورى‏که اگر متابلیسم بازال صد شخص سالم و طبیعى را اندازه‏گیرى نمائیم، خواهیم دید که با یکدیگر در حدود ده درصد اختلاف دارند؛ بالا بودن آن دلیل بر افزایش احتراقات بدن و پائین بودن آن علامت نقصان احتراقات مى‏باشد.

علت اختلاف متابولیسم بازال در اشخاص اینست که غده تیروئید، هیپوفیز و سورنال آنها اندکى کمتر یا بیشتر از میزان طبیعى کار مى‏کند، و به‏طورى‏که مى‏دانیم، بندرت کسانى یافت مى‏شوند که کلیه غدد مترشح داخلى آنها بطور موزون و متعادل با یکدیگر کار کند، معمولا در هر فرد غلبه عمل و فعالیت یک یا چند غده مشاهده مى‏شود؛ ولى تا وقتى‏که این غلبه عمل، خفیف و ناچیز است،

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 62

نتیجه‏اش همان اختلاف 10 در 100 متابلیسم بازال در اشخاص بوده و اختلالى در اعضاء و جهازات بدن پیدا نمى‏شود؛ اما اگر این اختلاف بیشتر و غلبه عمل بعضى از غدد شدیدتر شود اختلالاتى کم و بیش شدید عارض مى‏گردد.

کسانى که غدد فوق‏الذکر و مخصوصا تیروئید در آنها زیادتر از عادى کار کند، متابولیسم بازالشان زیادتر از حد طبیعى، و اشخاصى که این غدد و مخصوصا تیروئید در آنها کمتر از میزان عادى فعالیت نماید متابولیسم بازالشان کمتر از حد طبیعى خواهد بود، و چون متابولیسم بازال نماینده شدت احتراقات بدن، یعنى شدت اکسیداسیونهاى سلولى است، بنابراین کسانى که متابولیسم بازال در آنها زیادتر از میزان طبیعى است، بدن آنها در واحد زمان حرارت بیشترى تولید کرده، و بالنتیجه درجه حرارت بدنشان اندکى بیش از سایر اشخاص مى‏باشد، و در هیپرتیروئیدیسم- شدید دیده شده است که درجه حرارت بدن به 38 و گاهى به 39 و حتى بیشتر هم مى‏رسد بدون اینکه تب عفونى در کار باشد، و اگر دست ببدن این قبیل اشخاص بزنیم، گرماى زائد از اندازه طبیعى را به نسبتى که درجه حرارت بالا رفته است کم‏وبیش حس مى‏کنیم؛ مثلا اگر بدن کودک خردسالى را لمس نمائیم، بطور محسوس گرمتر بودن او را نسبت به اشخاص بزرگسال و مخصوصا کسانى که در سن کهولت و پیرى هستند احساس مى‏کنیم زیرا متابولیسم بازال در کودکان بیشتر است، و به نسبتى که سن بالا مى‏رود کم مى‏شود؛ و همچنین اگر گنجشگى را بدست بگیریم حرارت فوق‏العاده بدن آن را بخوبى احساس مى‏کنیم، زیرا متابولیسم بازال در گنجشگ بمراتب بیش از انسان و حیوانات پستاندار و طیور مى‏باشد.

در کسانى که نارسائى تیروئید یا نارسائى هیپوفیز و سورنال دارند، شدت احتراقات بدن کمتر، و سرعت اکسیداسیونهاى سلولى آنها بطئى‏تر بوده، متابولیسم بازالشان کمتر از عادى است؛ به این جهت اگر بدن این قبیل اشخاص را لمس کنیم، به نسبتى که درجه حرارت در آنان کمتر است، بهمان نسبت احساس سردى در لامسه خود مى‏کنیم.

از آنچه ذکر شد، بطور اجمال آثار حیاتى حرارت در بدن انسان، و لزوم شناسائى حد اقل حرارت تولید شده که بنام متابولیسم بازال موسوم است معلوم گردید؛ اکنون گوئیم پزشکان قدیم ایران به اهمیت حرارت در اعمال حیاتى بدن بخوبى واقف بوده، و مخصوصا به مفهوم متابولیسم بازال کاملا پى برده بودند، و کسانى را که متابولیسم بازال در آنان بیش از حد طبیعى مى‏باشد، صاحب مزاج گرم و کسانى را که متابولیسم بازال کمتر از میزان عادى است داراى مزاج سرد، و افرادى که متابولیسم بازالشان متوسط است معتدل المزاج مى‏نامیدند.

علائمى که قدما براى مزاج‏هاى گرم و سرد قائل بوده، و بتفصیل هرچه تمامتر در کتب طب قدیم دیده مى‏شود، کاملا با علائمى که امروزه در کتابها براى شدت و ضعف عمل غده تیروئید، هیپوفیز، سورنال و بیضه ذکر شده و شدت عمل همه این غدد باعث افزایش و ضعف عمل آنها سبب کاهش متابولیسم بازال مى‏شود مطابقت دارد.

براى اثبات این مطلب که منظور قدما از گرمى مزاج آن چیزیست که امروزه با هیپر تیروئیدى تطبیق مى‏کند، و مقصودشان از سردى مزاج همانست که در طب امروز بنام هیپو

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 63

تیروئیدى یا نارسائى غده تیروئید نامیده مى‏شود[7]، مطالب مندرج در کتاب کامل الصناعه تألیف على بن عباس مجوسى اهوازى را که یکهزار و یک‏صد سال پیش تألیف شده، با مطالب نظیر آن در کتاب «غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن» تألیف دکتر نصرة اله کاسمى استاد دانشگاه تهران تطبیق مى‏نمائیم و چون بعدا نیز از مطالب کتاب این استاد زیاد استفاده خواهیم کرد، براى سهولت کلام آن را بنام کوتاه «کتاب علم الغدد» ذکر خواهیم نمود،

در کتاب علم الغدد جلد 3 صفحه 256 چنین مى‏خوانیم:

«هوش تند و تیز و دقیق مربوط بشدت عمل یا حسن عمل تیروئید است، بهمین سبب تیروئید را غده هوش:(Glande de l'intelligence) لقب داده‏اند؛ در برابر کندى و رخوت روحى و جسمى را که ممکن است تا بلاهت و حمق:(Imbecilite et idiotie) پیش رود از آثار ضعف عمل تیروئید مى‏دانند»

و در کتاب کامل الصناعه صفحه 33 ضمن شرح علائم مزاجهاى گرم و سرد چنین مى‏خوانیم:

«فمن علامات البدن الحار أن یکون صاحبه ذکیا فطنا و متى کان البدن باردا فان صاحبه یکون بلیدا قلیل الفهم»

در این عبارت چنانکه مى‏بینیم، بوضوح مى‏نویسد، کسى که مزاجش گرم است، ذکى (با ذکاوت) و فطن (داراى هوش تند و تیز) مى‏باشد، و کسى که مزاجش سرد است بلید (کند ذهن) و قلیل الفهم (که همان رخوت روحى و بلاهت است) مى‏باشد.

و سیزده علامت هیپوتیروئیدى (بى‏کفایتى تیروئید) که با سیزده علامت سردى مزاج تطبیق مى‏کند بشرح زیر:

1- در کتاب علم الغدد صفحه 152 جلد 1 مى‏نویسد:

«بهت جسمى و بهت روحى و تنزل و انحطاط در اعمال ارگانیک بدن، و روى‏هم‏رفته در تمام اعمال حیات بطؤ و کندى راه یافته است»

در کامل الصناعه صفحه 33: مى‏نویسد:

«و تکون الافعال النفسانیة و الحیوانیة و الطبیعیة فیه ناقصة ضعیفة»

و به‏طورى‏که قبلا گفتیم،Sezary در کتاب «بیماریهاى غدد مترشح داخلى» صفحه 17 مى‏نویسد: «غدد مترشح داخلى توسط هرمونهاى خود در تمام دوران حیات براى تنظیم اعمال سه دستگاه بزرگ بدن یعنى:

______________________________
(1)- ضمنا باید دانست که چون بین غدد مترشح داخلى و اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک ارتباط صمیم برقرار است، به‏طورى‏که تحریک هریک از غدد مزبور بر اعصاب مربوطه مؤثر واقع شده، و تحریک هرکدام از اعصاب مزبور نیز بر غدد مربوطه تأثیر مى‏نماید، به این جهت شدت و ضعف ترشح این غدد باعث شدت و ضعف عمل تحریکى در اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک مى‏گردد، و بنابراین علائم هیپرتیروئیدى یعنى گرمى و سردى مزاج غالبا با علائم‏Sympathicotonie وPar asympathicotonie (یا(Vagotonie همراه است، ولى در اینجا نکات قابل بحث و تفسیر بسیار مى‏باشد که بواسطه احتراز از اطناب مطلب از ذکر آن صرف‏نظر مى‏نمائیم.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 64

 

Organique, Animal, Intellectuel

بکار مى‏رود؛ و چنانکه مى‏بینیم نام این سه دستگاه و اعمال آن در کامل الصناعه بنام نفسانى بمعنى(Intellectuel) حیوانى بمعنى(Animal) و طبیعى بمعنى(Organique) دیده مى‏شود.

2- در کتاب علم الغدد جلد 1 صفحه 151 مى‏نویسد:

«ارتشاح نسج زیر جلدى در همه جاى بدن دیده مى‏شود؛ در سینه و در حفره ترقوه بشکل توده چربى، در شکم بشکل یک پیش‏بند، و در اطراف عالیه و سافله بشکل آماس و ورم جلوه مى‏کند.»

در کامل الصناعه در یک عبارت کوتاه مى‏نویسد «کثرة الشحم و قلة اللحم» یعنى زیادى پیه و کمى گوشت بدن.

3- در علم الغدد صفحه 153 مى‏نویسد:

«کمخونى چه از لحاظ شماره گلبولها و چه از لحاظ مقدار هموگلوبین دیده مى‏شود»

و باز در همان صفحه مى‏نویسد: «خون جریان طبیعى ندارد و علت کبودى (سیانوز) چهره و پایان اندامها از آنجاست».

و در کامل الصناعه مى‏نویسد: «و بیاض اللون و کمودته ان کان البرد مفرطا» یعنى سپیدى رنگ بدن (که علامت کمخونى است) و تیرگى آن (که همان سیانوز باشد) هرگاه سردى مزاج زیاد باشد.

4- در علم الغدد صفحه 153:

«حرارت بدن پائین است و بین 36 و 37 درجه نوسان دارد»

و در کتاب «بیماریهاى غدد مترشح داخلى» تألیف سزارى مى‏نویسد:

«این بیماران هیپوترمى دارند و درجه حرارت بدن آنها گاهى تا 35 درجه هم تنزل مى‏نماید»

و در کامل الصناعه مى‏نویسد: «و اذا لمس وجد باردا» «اگر بدن را لمس کنیم آن را سرد مى‏یابیم»

5- کتاب علم الغدد صفحه 153:

«بدن بکمترین سرمائى حساس است‏Frilosite »

ابن سینا در کتاب قانون ضمن بیان علائم گرمى و سردى مزاج مى‏نویسد:

«و اما السادس فهو جنس الدلایل الماخوذة من سرعة انفعال الاعضاء فانه کان العضو یسخن سریعا فهو حاد المزاج و ان کان یبرد سریعا فالامر بالضد»

یعنى ششمین دلیل براى شناختن مزاجها «سرعت واکنش اعضاء بدن» است؛ اگر در برابر گرما زود متأثر شود علامت گرمى مزاج و اگر از سرما زود متأثر گردد، علامت سردى مزاج است.

براى توضیح بیشتر در این‏باره به کتاب علم الغدد مراجعه مى‏کنیم. در جلد 1 صفحه 19 ضمن علائم «زیادى ترشح تیروئید» که مطابق با گرمى مزاج است مى‏نویسد:

«افزایش متابلیسم با افزایش تولید حرارت همراه است، و ازآن‏رو مى‏توان فهمید که چرا

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 65

خوف الحراره(Thermophobie) دارند. جامه کلفت و ستبر نمى‏پوشند، روانداز خود را بیک‏سو مى‏افکنند، از گرما بهراس اندرند و بحرانهاى عرق‏خیز(Crise sudorale) دارند».

و در صفحه 152 همین کتاب ضمن علائم «کمى ترشح تیروئید» که مطابق با سردى مزاج است مى‏نویسد:

«بیمار ممکن است ساعتها کنار آتش (بواسطه حس سرمائى که دارد) بهمین حال به‏نشیند و نتوان او را بآسانى از جا برخیزاند»؛ و در صفحه بعد مى‏نویسد: «بدن بکمترین سرمائى حساس است.»

6- در علم الغدد جلد 1 صفحه 162:

«برخى کند ذهنى‏ها و دیرفهمى‏ها به بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید نسبت داده مى‏شود»

و نیز در صفحه 158 همین کتاب:

«هوششان در درجات مختلف خلل یافته است، و از ابله کامل(Cretin) و نیمه ابله و ابله‏وار دیده مى‏شود»

در کامل الصناعه مى‏نویسد: «و یکون قلیل الفهم بطئى الذهن بلیدا» تصادف عجیب اینست که این کلمات درست مطابق با همان کلمات کتاب امروزه است، قلیل الفهم مطابق با دیرفهمى‏ها؛ و بطئى الذهن مطابق با کند ذهنى‏ها.

7- علم الغدد جلد 1 صفحه 152:

«زبان حجیم مى‏شود و سخن گفتن را دشوار مى‏سازد»

در کامل الصناعه مى‏نویسد «ثقیل اللسان» یعنى زبان سنگین مى‏شود.

8- علم الغدد جلد 1 صفحه 152:

«بکندى راه مى‏رود و با شک و تردید قدم از قدم برمیدارد»

در کامل الصناعه: «بطئى المشى متوقفا فى الامور» یعنى:

بکندى راه مى‏رود و در امور توقف مى‏کند.

9- علم الغدد جلد 3 صفحه 256:

«کم دلى و ترس اغلب نتیجه بى‏کفایتى تناسلى است» مى‏دانیم که در اینجا نیز متابولیسم بازال پائین مى‏آید، بنابراین علامت مزبور در ردیف علامات سردى مزاج ذکر مى‏شود و در کامل الصناعه در این مورد مى‏نویسد «جبانا خائفا»

10- علم الغدد جلد 1 صفحه 153:

«بیمار بغذا اشتها ندارد»

و در کامل الصناعه «ناقص الشهوة» یعنى اشتها ناقص و ضعیف است (توضیح آنکه در کتب طب قدیم هرجا کلمه شهوة ذکر شده منظور اشتها بغذا).

11- علم الغدد جلد 1 صفحه 153:

«غذائى که مى‏خورد بسختى و کندى هضم مى‏شود»

در کامل الصناعه:

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 66

«بطئى الهضم» یعنى دیرهضم مى‏شود.

12- علم الغدد جلد 1 صفحه 154:

«عنن در مردان دیده مى‏شود»

در کامل الصناعه: «قلیل الجماع»

13- علم الغدد جلد 1 صفحه 153:

«قلب آرام و نبض آهسته مى‏زند»

در کامل الصناعه: «و نبضه بطیئا» یعنى نبض آهسته مى‏زند.

این علامت‏ها که جزئیات آن بتفصیل در کتب امروزه درج شده است، مربوط به بى‏کفایتى- هاى شدید غده تیروئید مى‏باشد که بیمارى میکسدم را بوجود مى‏آورد، و تشخیص آن فوق‏العاده آسان است.

در کتاب «علم الغدد» جلد 1 صفحه 165 مى‏نویسد:

«میکسدم کامل و معمولى بالغان را با یک نظر مى‏توان شناخت. علائم مشخص که یاد شد پزشک را از خطا بازمیدارد؛ اما در اشکال ناجور (آتى‏پیک) و ناقص باید بین عوارض مشابه افتراق و تمیز داد.»

ولى متأسفانه اشکال ناقص و ناجور و بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید باین سادگى و سهولت تشخیص داده نمى‏شود، و حتى پزشکان مجرب نیز گاهى از تشخیص آنها عاجزند، چنانکه‏Sezary در کتاب «بیماریهاى غدد مترشح داخلى» صفحه 216 صریحا باین معنى اشاره کرده و مى‏نویسد:

«تشخیص بیمارى همیشه آسان نیست»» Le diagnostic n'en est pas toujeurs facile «

در مورد گواتر اگزوفتالمیک یا بیمارى بازدو که در اثر شدت عمل غده تیروئید بروز مى‏کند نیز همین مسئله صادق است، و باز در کتاب «علم الغدد» راجع به تشخیص آن چنین مى‏خوانیم:

«در اشکال جور و کامل، تشخیص بیمارى بسیار آسانست، و با یک نظر مى‏توان آن را بازشناخت؛ اما در اشکال ناجور و یا ناقص مخصوصا در مواقعى که یک یا دو علامت بیشتر موجود نیست، بدشوارى روبارو مى‏شویم».

ولى باید دانست که در اجتماعات بشرى، تعداد میکسدم و بیمارى بازدو نسبتا کم بوده، و بالعکس تعداد بى‏کفایتى‏هاى خفیف یا هیپرتیروئیدهاى خفیف بى‏اندازه زیاد است، چنانکه مثلا در یک شهر دویست هزار جمعیتى، در برابر ده‏ها مورد میکسدم، مسلما ده‏ها هزار نفر مبتلا به بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید وجود دارد که معمولا تشخیص داده نشده و بنوشته‏Sezary بحساب بیماریهاى دیگر گذاشته مى‏شود؛ اما در این مسئله نباید پزشکان را مقصر دانست، بلکه این طب جدید است که از لحاظ عدم پیشرفت کافى در مباحث مربوط به بیماریهاى غدد مترشح داخلى نقطه ضعف از خود نشان داده، و معلومات کافى بدست پزشکان براى تشخیص صحیح این بى‏کفایتى‏هاى خفیف نمى‏دهد.

هنوز علم الغدد بدوره رشد خود نرسیده و دوران کودکى خود را طى مى‏کند. کیست که امروزه تشخیص دهد که علت بروز یک رماتیسم مزمن که متناوبا بیمار را آزار مى‏دهد منحصرا بى کفایتى خفیف تیروئید مى‏باشد. مدت 80 سال است که اطبا در هر بیمارى بسراغ میکروبها و

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 67

ویروسها مى‏روند، و علت بیمارى را در این موجودات نامرئى جستجو مى‏کنند، و توجهشان هنوز به اهمیتى که غدد مترشح داخلى در بروز بیماریها دارد ابدا جلب نشده، و مى‏توان گفت که نسبت بآن تقریبا بیگانه‏اند.

براى اینکه معیارى در این زمینه بدست آید، و معلوم شود که هزاران بیمار مبتلا به ناراحتى‏هاى گوناگون، و اختلالات و علائم مرضى خفیف یا شدید در اجتماعات کنونى یافت مى‏شود، که بحساب بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید گذاشته نشده، و توجه طبیب را ابدا بسوى غدد مترشح داخلى جلب نمى‏کند، بشرح علائم این بى‏کفایتى‏هاى خفیف که در کتب علم الغدد امروزى درج شده است مى‏پردازیم:

«این بیماران معمولا چهره‏اى رنگ پریده دارند که بى‏شباهت برنگ موم نیست؛ پلکهاى آنها سنگین و متورم است، مخصوصا صبح‏ها؛ بیحالى و سستى بدن داشته و فشارخون شریانى آنها کم است؛ زود از کارهاى بدنى خسته مى‏شوند، و بمحض حرکات شدید تنگ‏نفس پیدا مى‏کنند؛ اختلاج(Crampe) در پاهاى آنها زیاد دیده مى‏شود؛ پوستشان خشک و گاهى به بعضى بیماریهاى جلدى از قبیل اکزما، ایکتیوز، پسوریازیس و کهیر مبتلا مى‏گردند؛ از سرما متأذى و ناراحت هستند و دست و پاى آنها در موقع برودت هوا زود کرخ و بیحس مى‏شود؛ معمولا بى‏اشتهائى دارند که با یبوست شدید مزاج توأم است؛ ذهنشان کند و فهمشان کم است؛ دردهاى مبهم و مکرر مفصلى و عضلانى دارند؛ صبح‏ها غالبا از سردرد شکایت مى‏نمایند، و بالاخره گروهى از حالات رماتیسم مزمن و صداع شقى (میگرن) و آسم را باید در ردیف بى‏کفایتى‏هاى غده تیروئید محسوب داشت.»

آیا تعداد کسانى که در اجتماعات کنونى باین اختلالات و ناراحتى‏ها دچارند کم است؟ و نیز باید سؤال کرد که این بیماران را که باید در حقیقت نیمه بیمار نامید امروزه چگونه درمان مى‏کنند و ملاک عمل اطبا براى درمان آنان چیست؟

آیا جز اینست که همه روزه صدها و هزارها نظیر این افراد به کلینیک‏ها و مطب اطبا مراجعه کرده و از اختلالات مزمنى که ماهها بلکه سالها آنان را رنج مى‏دهد شکایت کرده و پزشکان نیز جز توسل به معالجات سطحى و علامتى:(Symptomatique) و مسکن(Palliatif) بکار دیگرى نمى‏پردازند؟

اینجاست که ارزش واقعى طب قدیم ایران و شخصیت علمى پزشکان قدیم معلوم مى‏شود، زیرا آنان با ممارست و تبحرى که در شناختن مزاج‏ها داشتند، و از موى سر تا ناخن پا در هریک از بیماریها دخالت وضع مزاجى را محرز دانسته و معیار تشخیص و درمان آنها در کلیه بیماریها، توجه به مزاج اصلى و عارضى بیماران بود، بعلت همین تمرین دائم، منشأ اختلالات و عوارضى را که نام بردیم بسهولت دریافته، و اگر بکتب طب قدیم مراجعه کنیم خواهیم دید در فصول و ابواب جداگانه کلیه این علائم بیمارى را تحت عنوان «سوء مزاج بارد» شرح داده، و بجرأت مى‏توان گفت، بهمان سهولتى که امروز ما میکسدم را تشخیص مى‏دهم آنان بى‏کفایتى‏هاى خفیف تیروئید را تشخیص مى‏دادند.

علت موفقیت پزشکان قدیم در تشخیص و درمان بیماریها، این بود که در طبقه‏بندى امراض نقش ازدیاد و نقصان متابولیسم بازال و باصطلاح خودشان گرمى و سردى مزاج را فراموش نمى‏کردند

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 68

و در حقیقت باید بگوئیم که کلیه بیماریها را از دریچه چشم یک نفر متخصص علم الغدد نگاه کرده، و علم الامراض انسانى را از لحاظ ارتباط بیماریها با اختلالات غدد مترشح داخلى معتبر مى‏دانستند؛ پزشکان امروزى نیز اگر بخواهند در تشخیص و درمان بیماریها توفیق بیشتر و کامل‏تر پیدا کنند باید همین اصل را رعایت نمایند، اصلى چنان متین و محکم که در حال حاضر ایدآل متخصصین فن است، چنانکه دکتر نصرة اللّه کاسمى استاد علم الغدد دانشگاه تهران در کتاب (غدد مترشح داخلى و بیمارى هاى آن) جلد 3 صفحه 168 مى‏نویسد:

«دور نیست پس از زمان ما، عصرى بیاید که علم الامراض انسانى فقط از همین لحاظ، یعنى ارتباط امراض با اختلالات غدد مترشح داخلى، مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود.»

ما ایرانیان با مطالعه دقیق در مؤلفات پزشکان قدیم ایران، و غور و تحقیق در افکار علمى آنان خواهیم توانست در راه وصول باین هدف گامهاى مؤثرى برداشته و در حقیقت پیشقدم باشیم و چنین نیز خواهد شد.

اکنون موقع آن رسیده است که ببینیم قدما مزاجهاى گرم و سرد را چگونه تشخیص مى‏دادند و راهنماى آنها در این امر چه بود؛ پس گوئیم ابن سینا در قانون مى‏نویسد: (اجناس الدلایل التى منها یتعرف احوال الامزجة عشرة) یعنى (مزاج‏ها را از ده راه مى‏توان شناخت):

و ما فقط خلاصه مطالب مربوط به نخستین راه را با توضیحاتى در اینجا نقل مى‏کنیم:

نخستین راه شناختن مزاجها لمس پوست بدن است‏

چون از راه حس لامسه بهتر و زودتر مى‏توان مزاجها را تشخیص داد و درک آن حتى براى غیر طبیب نیز آسان مى‏باشد، لذا آن را بر سایر راهها مقدم داشته‏اند.

به‏طورى‏که قبلا گفتیم، کسانى که متابولیسم بازالشان بیش از میزان عادى است (خواه در اثر هیپرتیروئیدى یا ازدیاد فعالیت سورنال، هیپوفیز و غیره)، قدما چنین اشخاص را گرم مزاج مى‏نامیدند؛ و کسانى را که متابولیسم بازالشان کمتر از عادى است صاحب مزاج سرد مى‏گفتند، و مى‏دانیم که افراد دسته اول درجه حرارت بدنشان معمولا از 37 درجه متجاوز بوده و تا 38 درجه هم بالا مى‏رود بدون اینکه عفونتى در کار باشد[8]؛ علت این ازدیاد درجه حرارت اینست که افزایش متابلیسم با افزایش تولید حرارت توأم است، ولى چون دستگاه عصبى مأمور انتظام اخراج حرارت در شرایط معمولى کار مى‏کند و مختل نیست‏[9] به این جهت حرارتى که بطور اضافى تولید مى‏شود بمصرف بالا بردن درجه حرارت بدن مى‏رسد، و بدن این قبیل اشخاص در حس لمس گرمتر محسوس مى‏گردد؛ و افراد دسته دوم درجه حرارت بدنشان معمولا کمتر از 37 درجه بوده و تا 35 درجه هم نزول مى‏کند، و اگر بدن آنها را لمس کنیم سردى حس مى‏نمائیم.

پس اگر طبیب با حس لمس دریابد که بدن شخصى گرمتر یا سردتر از معمولى است، مى‏تواند استنباط نماید که متابلیسم بدن او بیشتر یا کمتر از عادى مى‏باشد، یعنى مزاجش گرم یا

______________________________
(1)- کتاب «بیماریهاى غدد مترشح داخلى» صفحه 233 (تألیف‏(Sezary

(2)- کتاب «علم الغدد» جلد 1 صفحه 19.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 69

سرد است، و اگر گرمى و سردى حس نکند، متابلیسم آن شخص طبیعى بوده و مزاجش معتدل است، و قدما از این راه مزاجهاى گرم و سرد و معتدل را تشخیص مى‏دادند؛ ولى در اینجا یک ایراد و اعتراض علمى پیش مى‏آید که وارد هم هست، و آن اینکه حس لامسه غالبا خطا مى‏کند و نمى‏تواند معیار صحیحى براى تشخیص گرمى و سردى بدن باشد، و این خطاى حس لمس را در کتاب‏هاى فیزیک امروز باین ترتیب توضیح مى‏دهند که اگر دست راست را در آب سرد و دست چپ را در آب گرم فرو برده چند لحظه نگاه داریم و سپس هر دو دست را باهم از آن آبها درآورده داخل آبى که درجه حرارتش متوسط بین گرم و سرد است نمائیم، دست راست احساس گرمى کرده و از این راه مى‏گوئیم این آب گرم است، و دست چپ احساس سردى کرده و مى‏گوئیم این آب سرد است، درحالى‏که مى‏دانیم آب مزبور یکى بیش نیست و آنهم نه سرد است نه گرم.

علت این خطاى حس اینست که تشخیص گرمى و سردى اشیائى که با حس لمس درک مى‏شوند بستگى مستقیم به درجه حرارت دست لمس‏کننده دارد مثلا اگر طبیبى گرم مزاج بود و متابلیسم بازالش بیش از حد عادى باشد و دست ببدن شخص معتدل المزاجى بزند، چون پوست بدن خودش گرمتر از معمولى است احساس سردى خواهد کرد و حکم بسرد بودن مزاج آن شخص خواهد نمود، درصورتى‏که مى‏دانیم این حکم خطاست؛ ولى اگر طبیبى معتدل المزاج که متابلیسم بازالش بحد اعتدال است دست ببدن کسى گذاشته و حس سردى یا گرمى دریابد، مى‏تواند حکم کند که مزاج آن شخص سرد یا گرم است، و اگر هیچ احساسى از سردى و گرمى ننماید، مى‏تواند بگوید که آن شخص معتدل المزاج است، و این حکمها هم صحیح و مطابق با واقع مى‏باشد.

پزشکان قدیم ایران باین مسئله که اساس تشخیص گرمى و سردى مزاج بر آن استوار است کاملا متوجه بوده، و صریحا در کتاب‏ها بآن اشاره کرده‏اند، و ما بموقع خود به بیان آن خواهیم پرداخت.

مشکل دیگرى براى تشخیص گرمى و سردى مزاج بوسیله حس لمس وجود دارد، که ما آن را در بیان اندازه‏گیرى متابلیسم بازال شرح دادیم و گفتیم که براى تعیین حد اقل انرژى که بدن در مدت 24 ساعت یا یک ساعت مصرف مى‏کند و آن را متابلیسم بازال گویند باید از عواملى که باعث اخلال در این اندازه‏گیرى مى‏شود احتراز کرد؛ در اینجا نیز عینا همان عوامل موجود است و باید از آنها احتراز نمود، زیرا تعیین مزاجهاى گرم و سرد و اندازه‏گیرى متابلیسم بازال در حقیقت یک عمل است که با دو روش انجام مى‏گیرد.

یکى از صفات مشخصه آدمى که مابه‏الامتیاز بین افراد بشر است، متابلیسم بازال مى‏باشد، و آن عبارت از مقدار انرژى است که بدن در یک ساعت و یا در 24 ساعت براى انجام اعمال حیاتى خود، یعنى کار قلب و عضلات تنفسى و غدد و سلولها بمصرف مى‏رساند؛ این انرژى از تبدیل انرژى شیمیائى مواد غذائى ذخیره شده در سلولهاى بدن به انرژى حرارتى بوجود مى‏آید؛ مقدار حرارت حاصله که بحسب کالرى تعیین مى‏شود در هر فرد ثابت بوده و نماینده شدت احتراقات و سرعت اکسیداسیون‏هاى سلولى است؛ زمام این امر در دست غدد مترشح داخلى مخصوصا تیروئید مى‏باشد که بمنزله کاربوراتور در یک اتومبیل است؛ هر قدر بنزین از کاربوراتور بیشتر داخل سیلندرها شود، احتراق شدیدتر و حرارتى که تولید مى‏شود بیشتر خواهد بود؛ تیروئید نیز همین حکم‏

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 70

را دارد، زیرا این غده هر قدر بیشتر فعالیت کند، تیروکسین بیشتر ترشح نموده، به احتراقات بدن و بر میزان حرارت تولید شده مى‏افزاید؛ کمترین کار آن وقتى است که شخص در شرایط متابولیسم بازال قرار گرفته باشد، یعنى بحال استراحت کامل در بسترى دراز کشیده، و هیچ‏گونه کارهاى عضلانى و حتى فکرى نداشته و اعصابش نیز آرام است؛ از 18 ساعت قبل غذا نخورده و معده و روده‏هایش از غذا خالى و جهاز هاضمه‏اش فعالیتى ندارد؛ درجه حرارت هواى اطاق معتدل بوده، بدن نیازى بمبارزه با گرما و سرما ندارد.

فرض مى‏کنیم چند نفر شخص سالم و طبیعى در چنین شرایطى قرار گرفته باشند؛ مى‏دانیم که بااین‏حال میزان متابولیسم بازال همه آنها کاملا یکسان نبوده و حد اکثر تا 10 در 100 با یکدیگر اختلاف دارد؛ آنها که متابولیسمشان بیشتر است، درجه حرارت بدنشان بیشتر بوده، و آنها که متابولیسمشان کمتر است، درجه حرارت بدنشان کمتر مى‏باشد؛ در بین اینها اگر شخصى که از نظر متابولیسم بازال درست در حد وسط قرار گرفته، و بعبارت دیگر کاملا معتدل المزاج باشد، پوست بدن افرادى را که متابولیسم بازال آنها اندکى بیشتر است لمس کند، حس مى‏کند بدن آنها گرم است، و اگر پوست بدن افرادى را که متابلیسم بازال آنها اندکى کمتر از مال خودش است لمس نماید حس مى‏کند بدن آنها سرد است؛ در چنین شرایطى مى‏تواند حکم کند که دسته اول گرم مزاج و دسته دوم سرد مزاج هستند، یعنى غده تیروئید آنها بیشتر یا کمتر از میزان متوسط کار مى‏کند، و همین امر است که گفتیم از صفات مشخصه هر فرد محسوب شده، و در تمام مدت عمرش مقدار آن تقریبا ثابت مى‏باشد، و بنابراین حس لمس در اینجا مى‏تواند معیار درستى براى تشخیص گرمى و سردى مزاج باشد، و هیچ عاملى مخل این تشخیص صحیح نیست.

حال اگر تمام این شرایط که براى تعیین متابلیسم بازال رعایت مى‏شود موجود باشد منهاى یکى از آنها، مثلا اگر یکى از این پنج نفر که متابلیسم بازالش کمتر از همه و بعبارت دیگر سرد مزاج است، از جا برخاسته چند دقیقه حرکات بدنى شدید نماید، در چنین حالى بر شدت احتراقات بدن و میزان متابلیسم او افزوده شده و بدنش گرمتر از همه خواهد شد، و اگر در این حال آن امتحان‏کننده که گفتیم معتدل المزاج است و حس لمس او معیار تشخیص گرمى و سردى است، بدن شخص مزبور را لمس کند گرمى درمى‏یابد، و اگر ملاک تشخیص مزاج بدون توجه بشرایط مزبور صرفا بر لمس قرار گرفته باشد، باید حکم کند که مزاج او گرم است، درحالى‏که مى‏دانیم این حکم خطاست، زیرا این گرمى عارضى است، و در اثر حرکات بدنى پیدا شده، و نباید آن را ملاک تشخیص قرار داد؛ همچنین فرض مى‏کنیم تمام شرایط متابلیسم بازال موجود باشد، جز اینکه یکى از این پنج نفر که سرد مزاج است، غذاهاى خاصى تناول نماید؛ در این صورت «عمل دینامیک مخصوص غذاها» ایجاد حرارت در بدن او مى‏نماید؛ براى تسریع در ایجاد این حرارت، کافى است یک آسید آمینه یا گلوکز داخل وریدش تزریق شود؛ در این حال نیز اگر امتحان‏کننده‏اى معتدل المزاج دستش را روى بدن این شخص بگذارد حس گرمى کرده و حکم خواهد کرد که گرم مزاج است، درصورتى‏که این حکم خطاست و گرماى حاصله عارضى است؛ و در زندگى روزانه علاوه بر حرکات بدنى و مصرف کردن غذاها، عوامل دیگرى نیز از قبیل گرما و سرماى محیط و هیجانات عصبى و روحى و داروهائیکه مصرف مى‏شود همه و همه در تغییر حرارت تولیدى و بنابراین در افزایش‏

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 71

و کاهش درجه حرارت بدن مؤثرند، و به این جهت اگر طبیب معتدل المزاج هم باشد، نخواهد توانست با حس لمس گرمى و سردى مزاج، یعنى خصیصه‏اى را که از صفات مشخصه و ثابت هر فرد است تشخیص دهد و تعیین نماید، و باید حتما اشخاصى که مورد آزمایش قرار مى‏گیرند در شرایطى باشند که از تأثیر این عوامل بر کنار باشند.

آیا پزشکان قدیم ایران این عوامل را مى‏شناخته و باحتراز از دخالت آنها به تشخیص صحیح مزاجها توفیق حاصل مى‏کردند؟، یا توجه بآنها نداشته و راه خطا مى‏پیمودند؟ اگر بگوئیم قدما کلیه شرایطى را که امروزه در اندازه‏گیرى متابلیسم بازال رعایت مى‏شود مى‏شناختند و آنها را در مورد تشخیص مزاجها بکار مى‏بردند شاید این گفته به افسانه شبیه‏تر باشد تا به حقیقت، ولى پس از توضیح مطلب معلوم خواهد شد که این ادعا افسانه نیست، بلکه عین حقیقت است. پزشکان قدیم ایران طبق مدارک صریح کتبى که در مؤلفات آنان منعکس است، فقط وقتى با حس لمس تشخیص گرمى و سردى مزاج را در اشخاص مى‏دادند، که شخص مزبور از کلیه عوامل گرم‏کننده و سردکننده بدن که مخل اندازه‏گیرى متابلیسم بازال مى‏باشد بر کنار بوده باشد. ابتدا عین یکى از این مدارک را نقل کرده و سپس بتوضیح در اطراف آن مى‏پردازیم.

محمد حسین علوى در کتاب «خلاصة الحکمة» که دویست سال پیش تألیف گردیده در صفحه 194 (چاپ هندوستان) مى‏نویسد، از ده راه مختلف مى‏توان مزاجها را شناخت، و مطالبى را که شرح مى‏دهد کم‏وبیش از قانون ابن سینا و دیگر کتب طب قدیم گرفته است. اولین طریقه عبارت از لمس پوست بدن مى‏باشد؛ ابتدا مى‏نویسد:

«شخص لامس خود معتدل المزاج باشد پس از هر بدنى که منفعل نخواهد گشت از آن چون لمس نماید آن را، خواهد دانست که معتدلست زیرا شئى از مشابه و ممائل خود منفعل نمى‏گردد؛ و ملمسى که مخالف ملمس معتدل باشد خواه لامس خود معتدل باشد و از آن منفعل گردد یا لامس عالم باعتدال باشد آن ملمس غیر معتدل است.»

در اینجا به‏طورى‏که مى‏بینیم، مى‏نویسد حتى ممکن است لمس‏کننده معتدل المزاج نباشد بلکه عالم باعتدال باشد، یعنى اگر طبیب مثلا هیپرتیروئیدى داشته و درجه حرارت بدنش گرمتر از معتدل المزاج باشد و دست ببدن شخص معتدل المزاجى بزند، با اینکه حس سردى مى‏کند، معهذا چون توجه باین نکته دارد که خودش گرم مزاج است، و به کیفیت اعتدال مزاج هم از راه دقت و تمرین در حس لمس آشنا مى‏باشد، لذا حکم غلطى درباره مزاج آن شخص نمى‏نماید؛ و چون اطباى قدیم از وسایل پاراکلینیک براى تشخیص امراض استفاده نمى‏کردند، حواس پنج‏گانه آنها جانشین آن مى‏شد و در این راه دائما در تمرین و ممارست بودند، به این جهت از راه حس لمس با کمال دقت و مهارت، اندک تغییرات درجه حرارت پوست بدن بر آنها معلوم مى‏گردید.

مؤلف سپس مى‏نویسد:

«چون لمس نماید و منفعل گردد لامس از ملموس بسخونت و گرمى در بلدان معتدله الهوا دلالت مى‏نماید بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن به برودت دلالت مى‏کند بر برودت مزاج او بدون آنکه بسبب امر خارجى عارضى آن را سخونت و برودت عارض شده باشد.»

معنى این جمله اینست که اگر طبیب، بوسیله حس لمس احساس سخونت (گرمى) یا

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 72

برودت (سردى) در شخصى نماید، دلالت دارد بر گرمى یا سردى مزاج آن شخص، مشروط بر اینکه این گرمى و سردى بسبب امر خارجى عارض آن شخص نشده باشد؛ و در مباحث جداگانه‏اى تحت عنوان: مسخنات و مبردات، کلیه عوامل گرم‏کننده و سردکننده بدن را که باعث افزایش یا کاهش درجه حرارت اشخاص مى‏شود ذکر کرده‏اند.

اینک براى اینکه معلوم شود این عوامل همانهاست که در شرایط متابولیسم بازال در کتب امروزه قید شده است، و بنابراین ثابت گردد که اطباى قدیم براى تشخیص مزاجهاى گرم و سرد همان شرایط را بکار مى‏بردند که امروزه براى اندازه‏گیرى متابلیسم بازال بکار مى‏برند، بشرح این شرایط نقل از کتابهاى فیزیولوژى جدید و تطبیق آنها با مطالب مندرج در کتب طب قدیم مى‏پردازیم.

در کتاب فیزیولوژى تألیف دکتر على کاتوزیان جلد 2 صفحه 223 مى‏نویسد:

شرایط متابلیسم بازال‏

براى اندازه‏گیرى متابلیسم بازال که بوسیله اسباب بندیکت، کروگ و یا کنى‏پنیک انجام مى‏گیرد، شرایطى لازم است که عبارتند از:

1- براى جلوگیرى از «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» باید: اولا از 24 ساعت قبل از آزمایش، مواد سفیده‏اى را از غذاى شخص حذف نموده، و در این مدت تحت رژیم مواد هیدروکربنه و مقدار کمى چربى قرار گیرد؛ غذاى او منحصر به سیب‏زمینى، پوره، مربا، مقدار کمى کره، عسل، کمپوت میوجات و سبزیجات تازه، اسفناج پخته، کدوى پخته و شیر باشد؛ ثانیا از 12 تا 16 ساعت قبل از آزمایش، شخص باید در حال روزه کامل باشد.

2- استراحت بدنى و فکرى- در تمام مدت روزه‏دارى، شخص باید از انجام کارهاى بدنى و تمرینات عضلانى خوددارى نماید و یک ساعت قبل از آزمایش نیز روى تختخوابى دراز کشیده مطلقا استراحت نماید. در مدت یک ساعت استراحت بدنى باید شخص استراحت فکرى نیز داشته، بعلاوه اطراف او سکوت کامل حکمفرما باشد؛

3- درجه حرارت اطاق آزمایش باید در نقطه خنثى‏ى حرارتى باشد. این درجه حرارت براى انسان مطبوع و هیچ احساس سردى و یا گرمى نمى‏کند، بنابراین بدن در مقابل سرما و یا گرما مبارزه‏اى نمى‏نماید.

نقطه خنثى‏ى حرارتى براى انسان با لباس ما بین 16 تا 20 درجه و بطور متوسط 18 درجه مى‏باشد؛

4- نظر باثراتى که بعضى داروها مانند تیروکسین، آدرنالین، ید و غیره در روى متابلیسم بازال دارند، باید 48 ساعت قبل از آزمایش از استعمال هرگونه دارو بهر شکل و از هر راه که باشد خوددارى شود.

اکنون این شرایط را یکى یکى مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 73

شرط اول [حذف مواد سفیده‏]

دراین‏مورد مطلب جالب اینست که مواد سفیده‏اى باید از رژیم غذائى کسى که متابولیسم بازال او تعیین مى‏شود حذف شده، و چربى هم حتى‏الامکان کمتر بخورد تا از «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» جلوگیرى بعمل آمده، و مصرف انرژى در بدن به حد اقل تقلیل یابد، و الا اگر کسى گوشت میل کند بواسطه اثر دینامیک مخصوصى که این ماده دارد، حرارت بیشترى در بدنش تولید شده و متابلیسم بازال او بالا مى‏رود.

این موضوع بر پزشکان قدیم ایران نیز معلوم بوده، و در مورد تعیین مزاج اشخاص آن را مورد توجه قرار مى‏دادند؛ براى توضیح و تفسیر مطلب، ابتدا باید ببینیم «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» چیست، پس گوئیم، غذاها چنانکه مى‏دانیم در بدن سوخته و ایجاد حرارت مى‏نمایند، بهمان مقدار که اگر در خارج از بدن، در بمب کالوریمتریک بسوزند تولید مى‏کنند، مثلا از سوختن 1 گرم مواد سفیده‏اى 4 کالرى، حرارت تولید مى‏شود.

علاوه بر این حرارت که از احتراق مواد غذائى در بدن بوجود مى‏آید، بسیارى از غذاها، پس از جذب و ورود در خون بواسطه اثر تحریکى که روى دستگاه عصبى سمپاتیک یا تحریک غددى مانند هیپوفیز، سورنال، کبد و مخصوصا تیروئید دارند، باعث سوزاندن مقدارى از ذخائر غذائى موجود در سلولها شده و از این راه نیز حرارتى ایجاد مى‏کنند که آن را «حرارت اضافى»» Extra «- «chaleur نامیده، و این خاصیت مواد غذائى را «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» مى‏گویند[10].

مقدار این «حرارت اضافى» برحسب مواد غذائى مختلف، متفاوت است و پرتئین‏ها بیش از چربیها و قندها آن را تولید مى‏کنند، و حال آنکه حرارت احتراق چربیها چنانکه دیدیم، بیش از دو برابر حرارت احتراق پرتئین‏ها است، به این جهت در مناطق سردسیر و فصل زمستان، احتیاج بدن بگوشت براى تولید گرما و مبارزه با سرما بیش از احتیاج بچربى است (در عین حال چربیها نیز چون در وزن کم‏کالرى زیاد تولید مى‏کنند منبع ایجاد حرارت بشمار مى‏روند)؛ به‏هرحال چون اثر دینامیک مخصوص پرتئین‏ها بیش از سایر مواد غذائى مى‏باشد، به این جهت به کسانى که منظور اندازه- گیرى متابلیسم بازال در آنها است توصیه مى‏شود که از 24 ساعت قبل از آزمایش، مواد سفیده‏اى را از غذاهاى خود حذف کنند تا این حرارت اضافى تولید نشده، و مصرف انرژى در بدن تا میزان حد اقل تقلیل یابد.

علت پیدایش «حرارت اضافى» که از خوردن پرتئین‏ها بوجود مى‏آید اینست که آسیدهاى آمینه که در نتیجه هضم این مواد بدست مى‏آید، سلسله اعصاب سمپاتیک را تحریک کرده، آدرنالین و سمپاتین ترشح مى‏شود که بنوبت خود اکسیداسیونهاى مولد حرارت اضافى را بوجود مى‏آورد؛ براى تأیید مطلب عین عبارت کتاب فیزیولوژى تألیف‏Launoy را که در صفحه 457 بیان کرده است ذیلا نقل مى‏کنیم:

»Al'origine de l'extra- chaleur caracterisant l'action dynamique specifique des protides il faut rechecher une excitation du systeme nerueux sympathique par les amino- acides Cette excitation libere les hormones sympathicomimeti ques, adrenaline et sympathine qui, leur tour declenchent les oxydations generatrices d'extra- chaleur

______________________________
(1)- فیزیولوژى تألیف‏Launoy صفحه 453

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 74

هوسه‏[11] در کتاب فیزیولوژى جلد 1 صفحه 656 مى‏نویسد:

«اثر دینامیک مخصوص که از خوردن پرتئین‏ها بوجود مى‏آید. بعلت وجود شش آسید آمینه زیر در آنها مى‏باشد: گلیکوکول، آلانین، آسید گلوتامیک، تیروزین و فنیل‏آلانین، و این آخرى از همه فعال‏تر است.

مکانیسم پیدایش حرارت اضافى از غذاهاى پروتیدى اینست که آسیدهاى آمینه مزبور ابتدا بر تیروئید اثر کرده، و باعث ازدیاد ترشح تیروکسین مى‏شود، و این ماده سورنال را بفعالیت واداشته که در نتیجه آدرنالین فراوانى در خون مى‏ریزد، و آدرنالین سلسله سمپاتیک را متأثر و تحریک مى‏کند، و نتیجه همه اینها تشدید احتراقات و بالا رفتن متابلیسم بازال است.

گلوسیدها (مواد قندى) و لیپیدها (مواد چربى) نیز این حرارت اضافى را تولید مى‏کنند، ولى مقدار آن خیلى کمتر از حرارتى است که پرتئین‏ها بوجود مى‏آورند.

سولا[12] در کتاب فیزیولوژى صفحه 30 مى‏نویسد که اگر گلوکز در ورید شخص تزریق کنیم، متابلیسم بازال او بالا مى‏رود، و این عمل مربوط به «اثر دینامیک مخصوص» مى‏باشد.

هوسه در کتاب خود مى‏نویسد، علت پیدایش حرارت مزبور اینست که افزایش مواد قندى در خون باعث مى‏شود که احتراق آن شدیدتر شود، و در مورد چربیها نیز علت ایجاد حرارت اضافى همین افزایش مقدار آن در خون است.

از آنچه ذکر شد معلوم مى‏شود که مواد غذائى علاوه بر خواص اصلى خود که عبارت از بدل مایتحلل و نشو و نما و ایجاد انرژى حرارتى و حفظ حرارت حیوانى باشد، آثار تحریکى در دستگاه عصبى- غددى نیز داشته، و از این راه هم حرارتى اضافه بر حرارت احتراق خود تولید مى‏کنند؛ بدیهى است این حرارت از سوختن ذخائر غذائى بدن بوجود مى‏آید.

پزشکان قدیم ایران به مفهوم «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» کاملا پى برده بودند؛ توضیح آنکه اولا آنان مى‏دانستند که یکى از خواص مواد غذائى ایجاد حرارت در بدن و حفظ حرارت غریزى است، و مى‏گفتند غذا در بدن علاوه بر اینکه بدل مایتحلل شده، و بر اقطار ثلثه اعضاء مى‏افزاید، حکم روغن را در چراغ نیز دارد، و همانطور که هر ذره از روغن در چراغ سوخته و نور و حرارت مى‏دهد، و سپس ذرات دیگرى از روغن جانشین آن شده حرارت و نور شعله را حفظ مى‏نماید، بهمین ترتیب اجزاى غذا یکى پس از دیگرى در بدن سوخته و حرارت اصلى یا غریزى بدن را حفظ مى‏کند؛ ثانیا مى‏دانستند که بسیارى از مواد غذائى علاوه بر خاصیتى که ذکر شد تأثیر کیفى نیز در بدن داشته، و پس از هضم و جذب و ورود ببدن ایجاد حرارتى زائد بر حرارت غریزى مى‏نماید، و از این حرارت زائد درست همان منظور را داشتند که در کتابهاى کنونى بنام «حرارت اضافى» یاExtra -chaleur منظور مى‏شود.

امروز مى‏دانیم که اگر غذا اثر تحریکى در دستگاه عصبى- غددى نداشته باشد، بتدریج و آهستگى در بدن سوخته و حرارت حیوانى را حفظ مى‏نماید؛ این‏چنین غذائى را قدما غذاى مطلق مى‏نامیدند، و اگر غذا اثر تحریکى در دستگاه عصبى سمپاتیک و غدد مترشح داخلى داشته باشد، ایجاد حرارت اضافى کرده و چنین غذائى را قدما غذاى دوائى یا دواى غذائى مى‏نامیدند، زیرا

______________________________
(1)-Houssay

(2)-Soula

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 75

معتقد بودند، غذاهاى مزبور علاوه بر خواص غذائى خود آثار داروئى نیز دارند، و در حقیقت همینطور هم هست، زیرا یک غذاى پرتئین‏دار که تحت تأثیر آسیدهاى آمینه خود مخصوصا آلانین و تیروزین و بالاخص فنیل آلانین، غده تیروئید را تحریک کرده و بالنتیجه تیروکسین ترشح مى‏نماید، و باین وسیله سرعت و شدت احتراقات بدن را زیاد کرده و بدن را گرم مى‏کند، در حقیقت حکم یک دارو را دارد، زیرا قرص یا آمپول تیروکسین و گرانول یا آمپول استریکنین نیز داراى همین خاصیت است.

اکنون به کتب طب قدیم ایران مراجعه کرده ثابت مى‏کنیم که پزشکان قدیم غذاهائى را مى‏شناختند، که فاقد اثر تحریکى در دستگاه عصبى- غددى بدن بوده و آنها را بنام غذاى مطلق مى‏نامیدند، و نیز غذاهائى را که داراى این اثر تحریکى مى‏باشد، مى‏شناخته، و آن را غذاى دوائى و دواى غذائى مى‏نامیدند.

در کتاب «خلاصة الحکمة» صفحه 161 چنین مى‏خوانیم‏[13]:

«غذاى مطلق آنست که تأثیر و تأثر آن در بدن بماده فقط باشد نه بکیفیت‏[14]، بدین قسم که چون وارد بدن گردد، بدن از آن متأثر و متغیر نشود، و از مزاج اصلى خود نگردد[15]، بلکه در آن تصرف نموده و صورت غذائى آن را متغیر و متبدل گرداند که صورت اصلى آن نماند[16] مستحیل بصورت خلطى شود[17] و ما بالقوه آن را بفعل آورد و مستعد این شود که بگردد جزء عضو و بر اقطار ثلثه اعضاء بیفزاید و فائض گردد بر آن صورت عضوى از مبدأ فیاض جل اسمه.»

و در صفحه 188 بطور صریح ذکر مى‏کند که غذاى مطلق حفظ حرارت حیوانى مى‏کند برساندن بدل مایتحلل و مى‏نویسد:

«غذاى مطلق که موصوف بیکى از کیفیات نباشد، یعنى غالب بر آن کیفیتى از کیفیات اربعه بر ماده آن نباشد، بلکه ماده آن غالب بر کیفیت باشد، که از آن خون کامل النضج معتدل المقدار تولد یابد، باعث گرمى بدن مى‏شود، یعنى حفظ حرارت مى‏نماید بر حال خود بایصال بدل مایتحلل‏[18] نه بمعنى آنکه احداث مى‏نماید در بدن گرمى زیاده از گرمى اصلى بدن‏[19]»

______________________________
(1)- تألیف محمد حسین علوى. این کتاب بسال 1185 هجرى قمرى تألیف شده است.

(2)- منظور از کیفیت، چهار کیفیت گرمى و سردى و ترى و خشکى است که بالقوه در بسیارى از مواد غذائى موجود بوده، و این غذاها پس از ورود ببدن، کیفیات مزبور را بوجود مى‏آورند، مثلا غذائى که گرم بالقوه است در بدن ایجاد حرارت مى‏کند.

(3)- منظور از جمله (بدن از آن متأثر و متغیر نشود) با اصطلاحات علمى امروز اینست که غذائى یافت شود که مراکز عصبى- غددى را تحریک نکند؛ و مقصود از جمله (بدن از مزاج اصلى خود نگردد) اینست که در بدن ایجاد گرمى- سردى- ترى و خشکى نکند.

(4)- و این عمل پس از هضم غذاها بوجود مى‏آید.

(5)- راجع به اخلاط بعدا بحث خواهد شد.

(6)- یعنى آنچه حرارت بوسیله تشعشع از بدن دفع شده و در حقیقت بتحلیل مى‏رود، حرارتى که از غذاى مطلق تولید مى‏شود جاى آن را مى‏گیرد.

(7)- مفهوم (گرمى اصلى بدن) از نظر قدما درست با اصطلاح متابلیسم بازال که امروزه در طب معمول است تطبیق مى‏کند، و معنى (گرمى زیاده از گرمى اصلى بدن) کاملا با حرارت اضافى‏(Extra -chaleur) منطبق مى‏باشد.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 76

و در صفحه 161 راجع به غذاى دوائى چنین مى‏نویسد:

«غذاى دوائى آنست که تأثیر آن در بدن به ماده و کیفیت هر دو باشد با غلبه ماده که بعد از تأثیر و تأثر از آن خلطى حاصل گردد که جزء بدن و مشابه آن تواند شد، و با آن اندک کیفیتى و مزاجى باشد غالب بر کیفیت و مزاج اصلى بدن‏[20] و اندک تغیرى در بدن نماید بکیفیت خود بهر کیفیتى که باشد[21] مانند کاهو و مطبوخ جو، و آش جو و خیار و کدو و هندوانه و خربزه و انگور و اسفناج و بابونه و شبت و شلغم و چغندر و هویج و کلم و ماش و عدس و نخود و لوبیا و امثال اینها.»

و در همان صفحه راجع به دواى غذائى چنین شرح مى‏دهد:

«دواى غذائى آنست که تأثیر آن در بدن به کیفیت و ماده هر دو باشد با غلبه کیفیت، و بدن را متغیر سازد باندک تغییرى، و ثانیا بدن در آن تصرف نماید، و از آن خلط بسیار کمى حاصل گردد، که قابلیت غذائیت و جوهر بدن شدن و فیصان صورت عضوى داشته باشد با احداث کیفیتى غالب بر بدن مانند تره و نعناع و برگ کاسنى و سیر و پیاز و آلو و خرما و بزور مانند برز خیار و خربزه و هندوانه و کدو و امثال اینها.»

در اینجا سؤالى پیش مى‏آید و آن اینکه آیا ممکن است، غذاهائى یافت شود که پس از هضم و جذب و ورود ببدن متابلیسم بازال را پائین آورده و ایجاد سردى در بدن نماید؟

جواب این مسئله از نظر اطباى قدیم ایران مثبت است، ولى پزشکان و غذاشناسان کنونى بهیچ وجه آن را قبول ندارند، زیرا از یک قرن به این طرف عموم اطبا بلکه قاطبه دانشمندان را عقیده بر اینست که کلیه مواد غذائى در بدن سوخته و بهمان اندازه حرارت ایجاد مى‏کنند که از سوختن آنها در خارج بدست مى‏آید، پس چگونه ممکن است کسى قبول کند که یک ماده غذائى تولید برودت در بدن نماید؛ مثلا بعقیده یک نفر غذاشناس یا طبیب امروزى فرقى بین نخود و عدس از نظر ایجاد حرارت در بدن وجود نداشته و هر دوى آنها مولد کالرى هستند، فقط مقدار حرارت حاصله از احتراق مقادیر متساوى الوزن از آنها با یکدیگر کم‏وبیش فرق دارد؛ ولى از نظر یک نفر پزشک قدیمى نخود گرم است و پس از ورود ببدن ایجاد حرارت مى‏کند، درحالى‏که عدس سرد است و پس از ورود ببدن تولید برودت مى‏نماید.

ما براى نخستین‏بار با یک دلیل منطقى و یک دلیل متکى بتجربه علمى ثابت مى‏کنیم که این مسئله حقیقت و واقعیت دارد.

اما دلیل منطقى اینست که همانطور که بعضى از مواد غذائى پس از ورود ببدن محرک دستگاه عصبى سمپاتیک، و غددى که فعالیت آنها باعث افزایش متابلیسم بازال، و ازدیاد درجه حرارت بدن است (هورمونهاى تیروئید، هیپوفیز، سورنال) مى‏باشد، چه اشکال دارد که بعضى از مواد غذائى نیز پس از ورود ببدن از تولید و ترشح این هرمونها جلوگیرى کرده و بعبارت دیگر وقفه‏اى در عمل‏

______________________________
(1)- یعنى پس از ورود ببدن ایجاد کیفیاتى از قبیل گرمى- سردى- ترى و خشکى نماید.

(2)- منظور از (تغیرى در بدن) تغییر در کیفیات چهارگانه (گرمى سردى ترى و خشکى) مى‏باشد؛ اگر تغییر در گرمى مورد نظر باشد باید بگوئیم که ماده غذائى علاوه بر تأثیر کمى، تأثیر کیفى نیز نموده و حرارتى در بدن تولید مى‏نماید زائد بر حرارت غریزى، و باصطلاح امروزه متابلیسم بازال را بالا مى‏برد و این همان «اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» مى‏باشد.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 77

غدد فوق‏الذکر ایجاد نموده و بالنتیجه متابلیسم بازال را پائین آورد، و باین ترتیب از شدت و سرعت اکسیداسیونها کاسته، بدن را سرد نماید.

امروزه بخوبى مى‏دانیم که سرعت و بطوء احتراقات بدن باعث افزایش و کاهش متابلیسم بازال و در نتیجه بالا رفتن و پائین آمدن درجه حرارت بدن مى‏شود، سرعت و بطوء احتراقات نیز زمام امورش بدست بعضى از غدد مترشحه داخلى مخصوصا تیروئید مى‏باشد؛ اگر در اثر تحریک این غده، تیروکسین زیاد ترشح شود، احتراقات شدید شده، درجه حرارت بدن بالا مى‏رود، و گرماى حاصله گاهى باندازه‏اى محسوس است که شبیه بحرارتى مى‏باشد که در اثر حرکات بدنى و انقباضات شدید عضلانى در بدن پیدا مى‏شود، ولى اگر عاملى مانع از ترشح تیروکسین شود، و از مقدار این هرمون در خون بکاهد، سرعت اکسیداسیونها و شدت احتراقات بدن کم شده و برودت ایجاد مى‏شود؛ احتراق مواد غذائى را در بدن مى‏توان مشابه با سوختن بنزین در ماشین، و غده تیروئید را مى‏توان شبیه به کاربوراتور دانست. در اتوموبیل نیز هرگاه بنزین از کاربوراتور در هر واحد زمان بمقدار بیشتر یا کمتر داخل سیلندر شود، بهمان نسبت عمل احتراق با سرعت یا کندى انجام گرفته درجه حرارت موتور بالا یا پائین مى‏آید.

بهترین و کاملترین نمونه از سرعت و بطوء احتراقات در بدن را باید در بیمارى بازدو[22] (که در آن غده تیروئید منتهاى شدت عمل را دارد) و میکسدم‏[23] (که در آن، فعالیت غده تیروئید فوق‏العاده کاهش یافته است) مشاهده نمود.

در بیمارى بازدو[24] معاوضات‏[25] فزونى یافته و احتراقات ارگانیک سریع شده است. از روى اندازه متابلیسم بازال مى‏توان بطور دقیق بر افزایش احتراقات بدن بیمار پى برد. این افزایش متابلیسم بازال در بیمارى بازدو بحدیست که در هیچ مرضى نظیر آن دیده نمى‏شود. معمولا 40 در 100 و بطور متوسط 75 در 100، و گاهى 100 در 100 متابلیسم بازال فزونى یافته است.

افزایش متابلیسم با افزایش تولید حرارت همراه است، و ازآن‏رو مى‏توان فهمید که چرا این بیماران خوف الحراره‏[26] دارند، جامه کلفت و ستبر نمى‏پوشند، روانداز خود را بیک‏سو مى‏افکنند از گرما بهراس اندرند و بحرانهاى عرق خیز دارند گاهى درجه حرارت بدن این بیماران در اثر شدت و سرعت احتراقات از 38 درجه هم بالاتر است. در میکسدم حرارت بدن پائین است، و بین 36 درجه و 37 درجه نوسان دارد[27] بدن بکمترین سرمائى حساس است (بیمار ممکن است ساعتها کنار آتش بواسطه حس سرمائى که دارد بنشیند و نتوان او را بآسانى از جا برخیزاند)، متابلیسم بازال فوق‏العاده پائین است (15 در 100 تا 75 در 100)، این بطؤ و کندى عمومى تغذیه مولود کمى یا عدم ترشح غده تیروئید مى‏باشد.

اما دلیل متکى بتجربه علمى که نشان مى‏دهد خوردن کلم چند روز پى در پى باعث وقفه در ترشح تیروکسین و نقصان متابلیسم بازال شده و بالنتیجه درجه حرارت بدن را پائین مى‏آورد[28]:

______________________________
(1)-Basedow

(2)-Myxoedeme

(3)- به کتاب «علم الغدد» جلد 1 صفحه 189 مراجعه شود.

(4)-Echanges

(5)-Thermophobie

(6)-Sezary در کتاب (بیماریهاى غدد مترشح داخلى) مى‏نویسد درجه حرارت بدن این اشخاص تا 35 درجه نیز پائین آمده و بعلاوه حتى در فصل تابستان هم از سرما شکایت داشته لباس زیاد مى‏پوشند.

(7)- کتاب علم الغدد جلد 1 صفحه 200

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 78

«در سال 1938 دانشمندان دریافتند که استعمال مفرط کلم در خرگوش موجب بروز گواتر ساده مى‏شود، و در اثر آن فعالیت غده تیروئید کم شده متابلیسم بازال پائین مى‏آید. در 1942 ثابت شد که علت بروز این امر وجود تیوره در کلم است، تیوره را از سال 1869 مى‏شناختند، اما تا این اواخر بر خاصیت ضد تیروئیدى آن وقوف نداشتند. طرز عمل مواد ضد تیروئیدى بخوبى شناخته شده است. این مواد نمى‏گذارد که تیروکسین ترکیب شود، بدین طریق که غده تیروئید بر اثر آن قادر نخواهد شد دى‏یدوتیروزین را که مرحله واسطه این ترکیب است تولید کند، مواد ضد تیروئیدى را در بیمارى بازدو و هیپرتیروئیدى که متابلیسم بازال در آنها بالاتر از عادى است بکار مى‏برند، و از روز بیستم تا سى‏ام درمان، متابلیسم بازال متدرجا بسرحد عادى و طبیعى نزول مى‏کند.»

از این نوشته اتخاذ سند مى‏کنیم. که یک ماده غذائى مانند کلم مى‏تواند در بیمارى خطیرى همچون بازدو بعنوان درمان مؤثر بکار رفته، بتدریج باعث نقصان متابلیسم بازال شده از شدت و سرعت احتراق در بافت‏ها کاسته، و درجه حرارت بدن را پائین آورد، و همین امر است که پزشکان قدیم به سردى تعبیر مى‏کردند.

پائین آمدن متابلیسم بازال، فقط در اثر استعمال مفرط کلم بوجود نمى‏آید، بلکه بسیارى از مواد غذائى مانند باقلا، گشنیز، کدو، غوره، ماهى تازه و غیره داراى چنین تأثیرى هستند، ولى هنوز دانشمندان روى آنها مطالعه نکرده‏اند، زیرا بنا باعترافى که در کتاب علم الغدد شده است، تا این اواخر بر خاصیت ضد تیروئیدى مواد غذائى وقوف نداشتند.

به‏هرحال پى بردن بخواص داروئى غذاها، و مخصوصا تأثیرى که این مواد بر غدد مترشح داخلى و ازدیاد یا نقصان هرمونها دارند، فصلى بسیار تازه را در علم طب آغاز کرده است، و ما بدون شک خواهیم توانست با تطبیق مطالب علمى طب قدیم با طب جدید کمک بسیار مؤثرى در پیشرفت علم غذاشناسى و بالنتیجه درمان بیماریها بنمائیم، زیرا میلیونها از افراد بشر مبتلا به اختلالات کم و بیش شدید و ناراحتى‏هاى گوناگون هستند که ریشه اصلى و علت حقیقى آن را باید در ناسازگاریهاى ناشیه از غذاهاى نامناسب دانست، و درمان آنها نیز جز با غذاى مناسب نیست، و باید براستى اذعان کرد که در این‏باره پزشکان قدیم تبحر کافى و اطلاعات دقیق داشتند، جمله قصار سلس پزشک معروف روم قدیم یادگارى از این توجه قدما بخواص داروئى غذاها است:

»Optimum remedium ist cibus opportune datus«

«بهترین درمان غذاى مناسب و بهنگام است.»

چون اکنون بحث ما، در اطراف رژیم غذائى کسانى است که منظور تعیین متابلیسم بازال در آنها مى‏باشد، مى‏خواهیم ببینیم طب قدیم در این‏باره چه کمکى مى‏تواند بما بکند قبلا گفتیم که در کتابهاى فیزیولوژى امروز رژیم غذائى مزبور را این‏طور تعیین مى‏نماید:

«مواد سفیده‏اى را از غذاى شخص حذف کرده، و غذاى او منحصر به سیب‏زمینى، پوره، مربا. مقدار کمى کره، عسل، کمپوت میوجات، سبزیجات تازه، اسفناج پخته، کدوى پخته و شیر باشد».

ابتدا راجع به مواد سفیده‏اى بحث مى‏کنیم.

با توجه باینکه شرایط متابولیسم بازال باید طورى باشد که نه تحریک و نه وقفه در عمل‏

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 79

دستگاه عصبى- غددى پیدا شود، بنابراین باید از خوردن مواد سفیده‏اى احتراز بعمل آید، زیرا چنانکه قبلا بآن اشاره کردیم. امروز دانشمندان معتقدند آسیدهاى آمینه که از پروتئین‏ها بدست مى‏آید محرک دستگاه عصبى- غددى بوده شدت و سرعت احتراقات بدن را زیاد نموده متابلیسم بازال را بالا مى‏برند ولى تنها نخوردن غذاهائى که متابلیسم بازال را بالا مى‏برند کافى نیست بلکه باید از خوردن غذاهائى که باعث کاهش متابلیسم مى‏شود نیز احتراز کرد. زیرا در این صورت پزشک به اشتباه افتاده و تصور خواهد کرد متابلیسم بازال شخص مورد امتحان پائین‏تر از طبیعى است این مسئله که در طب امروز ابدا مورد توجه واقع نشده در طب قدیم براى تشخیص مزاجها کاملا رعایت مى‏شده است بنابراین باید در رژیم غذائى که امروز براى تعیین متابلیسم بازال تجویز مى‏شود تجدید نظر بعمل آید و روى هریک از مواد غذائى مزبور بحث و انتقاد شود.

گوشت یکى از مهمترین انواع مواد سفیده‏ایست بنابراین بدستور دانشمندان کنونى از خوردن هر نوع گوشت باید احتراز شود ولى در کتب طب قدیم فقط گوشت پستانداران و طیور را گرم دانسته (یعنى اگر کسى آن را تناول کند در بدنش ایجاد حرارتى مى‏شود زائد بر حرارت غریزى و طبیعى او) و گوشت ماهى تازه را سرد ذکر کرده‏اند (یعنى اگر کسى ماهى تازه تناول نماید نه تنها ایجاد حرارت اضافى در بدنش نمى‏شود بلکه از شدت احتراقات نیز کاسته و متابلیسم بازال را پائین هم خواهد آورد) ولى در کتابهاى امروز هیچ‏گونه استثنائى براى مواد سفیده‏اى قائل نشده و اشاره‏اى بماهى تازه در کم کردن متابلیسم بازال نکرده‏اند.

تخم‏مرغ یکى دیگر از مواد سفیده‏ایست و بنابراین امروز بطور مطلق احتراز از آن را براى رعایت شرایط متابلیسم بازال دستور داده‏اند ولى اگر بکتب طب قدیم مراجعه کنیم مى‏بینیم بین زرده و سفیده آن را از این لحاظ فرق گذاشته زرده آن را گرم و سفیده آن را سرد و مجموع آن را معتدل دانسته‏اند.

پس اگر در رژیم غذائى کسانى که منظور اندازه‏گیرى متابلیسم بازال در آنها است سفیده تخم‏مرغ و ماهى تازه داخل کنیم با اینکه اینها از مواد سفیده‏اى هستند نه تنها متابلیسم را بالا نمى‏برند بلکه اندکى هم از مقدار آن خواهند کاست در بین سایر مواد غذائى که امروزه جزء رژیم مخصوص اندازه‏گیرى متابولیسم بازال منظور مى‏شود بعضى‏ها مانند عسل کره و مربا در افزایش متابلیسم و بعضى دیگر مثل اسفناج پخته و کدوى پخته در کاهش متابلیسم بازال تأثیر دارند اولیها را قدما گرم و دومیها را سرد مى‏دانسته‏اند.

فایده عملى این بحث علمى اینست که در امتحانات بالینى، موارد عدیده‏اى پیش مى‏آید که پزشک باید وضع مزاجى بیمار را از لحاظ اندازه متابلیسم و افزایش یا کاهش آن در نظر گیرد، و اگر روزى برسد که بنوشته دکتر نصرة اللّه کاسمى، کلیه بیماریها را از نظر ارتباط آنها با اختلالات غدد مترشح داخلى مورد مطالعه قرار دهند[29]، در آن روز اهمیت این مسئله بیشتر معلوم خواهد شد، زیرا باید وضع مزاجى هر بیمار را از نظر شدت یا بطؤ احتراقات بدن تعیین نمود، و آنگاه عکس-

______________________________
(1)- دور نیست پس از زمان ما، عصرى بیاید که علم الامراض انسانى فقط از همین لحاظ، یعنى ارتباط امراض با اختلالات غدد مترشح داخلى، مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود (علم الغدد جلد 3 صفحه 168)

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 80

العمل مواد غذائى در بدن یکى از بزرگترین مدارک تشخیص در دست پزشکان خواهد بود.

براى درک اهمیت این مطلب، فرض مى‏کنیم شخصى متابلیسم بازالش اندکى بالاتر از طبیعى است؛ براى چنین شخصى رژیم غذائى زیر را دستور مى‏دهیم:

آش زرشک یا آش آب‏غوره بعنوان سوپ قبل از غذا و سپس کباب ماهى تازه و خوراکى از سفیده تخم‏مرغ، اسفناج پخته، کدوى پخته یا ریواس پخته و بعنوان دسر هم میوجاتى مانند هلو و آلو و نظایر آنها؛ کلیه این مواد غذائى باصطلاح قدما سرد هستند، و مسلما متابلیسم بازال را پائین آورده، به‏طورى‏که ممکن است در شخص مزبور که هیپرتیروئیدى دارد باعث شود که متابلیسم بازالش از حد متوسط نیز کمى پائین‏تر آید؛ و اگر پزشک از خواص مواد غذائى مزبور بى‏اطلاع باشد حکم خواهد کرد متابلیسم این شخص کمتر از طبیعى است، درحالى‏که چنین نیست، و پزشکان قدیم در موقعیتى نظیر این مورد اشتباه نکرده و حکم به سرد بودن مزاج شخص مزبور نمى‏دادند، زیرا براى تعیین گرمى و سردى مزاج در اشخاص، رعایت تأثیر نوع غذاها که اولین شرط از شرایط اندازه‏گیرى متابلیسم بازال است، کاملا مورد توجه آنان بوده است.

قبلا گفتیم که پزشکان قدیم از راه حس لمس و دریافت گرمى و سردى در بدن اشخاص، تشخیص گرمى و سردى مزاج را در آنها مى‏دادند، ولى شرط این بود که این گرمى و سردى بسبب عوامل عارضى خارجى ایجاد نشده باشد؛ براى تأیید مطلب بکتاب خلاصة الحکمة مراجعه مى‏کنیم.

در صفحه 194 این کتاب چنین مى‏نویسد:

«چون لمس نماید و منفعل گردد لامس از ملموس بسخونت و گرمى در بلدان معتدلة الهوا دلالت مى‏نماید بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن ببرودت دلالت مى‏کند بر برودت مزاج او بدون اینکه بسبب امر خارجى عارضى آن را سخونت و برودت عارض شده باشد.»

و این اسباب خارجى عارضى را نیز جداگانه در فصلى ذکر کرده‏اند؛ یکى از این امور عارضى غذاهاى گرم و سرد (یعنى غذاهائى که بالقوه گرم و سرد بوده و پس از ورود ببدن ایجاد حرارت و برودت نمایند) بوده است.

در صفحه 187 کتاب خلاصة الحکمه در این‏باره چنین مى‏نویسد:

«سوم ملاقات مسخن‏[30] بالقوه‏[31] است مانند استعمال مسخنات غذائیه که غذائى مسخن تناول نمایند که بعد فعل و انفعال و تغذیه احداث گرمى در بدن نماید و ادویه از داخل که بعد تناول و فعل و انفعال بسبب بقاء صورت نوعیه آن احداث سخونت نماید.»

و در صفحه 188 ضمن بیان عللى که ایجاد سردى در بدن مى‏کند چنین مى‏نویسد:

«دوم ملاقات برودت بالقوه است باستعمال اغذیه و ادویه بارده از داخل و یا خارج به اضمده‏[32] و اطلیه‏[33] و نطولات‏[34] و غیرها.»

از آنچه تاکنون ذکر شد معلوم گردید که تأثیر نوع مواد غذائى که امروزه بعنوان اولین شرط از شرایط متابلیسم بازال در نظر گرفته مى‏شود، مورد توجه کامل پزشکان قدیم ایران نیز بوده است.

______________________________
(1)- یعنى گرم‏کننده‏

(2)- یعنى بطور انرژى پتانسیل و ذخیره‏

(3)- ضمادها

(4)- مالیدنیها

(5)- حمام‏هاى مخصوص.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 81

شرط دوم- استراحت بدنى و فکرى‏

به‏طورى‏که قبلا یادآورى کردیم اقلا از ده ساعت قبل از اندازه‏گیرى متابلیسم بازال شخص باید از انجام کارهاى بدنى و تمرینات عضلانى خوددارى نماید و یک ساعت قبل از آزمایش نیز روى تختخوابى دراز کشیده مطلقا استراحت کند؛ در مدت یک ساعت استراحت بدنى باید شخص استراحت فکرى نیز داشته بعلاوه اطراف او سکوت کامل حکمفرما باشد؛ زیرا منظور از اندازه‏گیرى متابلیسم بازال اینست که حد اقل انرژى لازم براى زندگى بافت‏ها و اعضاء بدن تعیین شود؛ و چون این انرژى از سوختن مواد غذائى بدست مى‏آید، بالنتیجه حرارتى در بدن تولید خواهد شد. اگر شخص استراحت کامل جسمى و فکرى داشته باشد، حرارت حاصله، کمترین مقدار را پیدا کرده، و این حرارت معرف فعالیت طبیعى بافت‏ها و اندازه متابلیسم بازال در شخص مزبور خواهد بود؛ ولى اگر همین شخص بحرکات بدنى بپردازد، در اثر انقباضات عضلانى، احتراقات بدن او افزایش یافته، حرارت زیادترى تولید خواهد کرد و این حرارت زائد باعث اشتباه پزشک در تشخیص میزان متابلیسم طبیعى او خواهد گردید، زیرا معیار تشخیص، اندازه‏گیرى احتراقات بدنست، بنابراین اگر شخصى را فرض کنیم که هیپوتیروئیدى داشته و شدت احتراقات بدنش کمتر از عادى باشد (که قدما آن را سرد مزاج مى‏گفتند)، و چنین شخصى چند ساعت قبل از اندازه‏گیرى متابلیسم بازال، در خفا و بدون اطلاع پزشک، بحرکات بدنى شدید پردازد، در اثر انقباضات عضلانى، احتراقات بدنش، شدت پیدا کرده، و بنابراین اندازه متابلیسم بازال او در حین آزمایش، بیش از مقدار طبیعى را نشان خواهد داد، و به این طریق پزشک را باشتباه انداخته تصور خواهد کرد که هیپرتیروئیدى دارد (و باصطلاح قدما گرم‏مزاج است)، اینست که براى اندازه‏گیرى متابلیسم بازال، استراحت کامل بدنى بعنوان دومین شرط از شرایط چهارگانه قید گردید است؛ اینک باید بگوئیم که همین شرط را پزشکان قدیم ایران نیز براى تعیین مزاجهاى گرم و سرد در نظر مى‏گرفته‏اند؛ توضیح آنکه انقباضات عضلانى که توأم با ایجاد حرارت در بدن است، با ازدیاد درجه حرارت بدن نیز همراه بوده و گاهى مى‏شود که ورزش و کارهاى عضلانى، درجه حرارت بدن را تا 38 درجه بالا مى‏برد.[35]

پزشکان قدیم ایران، که از راه حس لمس بگرمى و سردى مزاج پى مى‏بردند قید کرده‏اند که اگر شخص معتدل المزاجى دست ببدن شخصى گذاشته و حس گرمى دریابد مى‏تواند حکم کند که مزاج آن شخص گرم است، بشرطى که این گرمى در اثر عواملى که در بدن ایجاد حرارت مى‏کند پیدا نشده باشد، و یکى از این عوامل را حرکات بدنى و ورزش دانسته‏اند.

ابن سینا در کتاب اول از قانون (صفحه 69 چاپ تهران بسال 1295 هجرى قمرى) شرحى در باب عواملى که در بدن ایجاد حرارت مى‏کند تحت عنوان «المسخنات» «گرم‏کننده‏ها» مى‏نویسد که یکى از آنها اینست:

«الحرکة المعتدلة و تدخل فیها الریاضات المعتدلة و الدلک المعتدل» یعنى «حرکت باعتدال و از آن قبیل است ورزش و ماساژ که در حد اعتدال باشد» و منظور از اعتدال اینست که از افراط و

______________________________
(1)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 215

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 82

تفریط بر کنار باشد، زیرا حرکت بدن در حد تفریط، بمنزله سکون و یکجا نشستن است، و همانست که امروزه بعبارت فرانسوى» La vie sedentaire «تعبیر مى‏شود، و مى‏دانیم که این زندگى بیحرکت باعث بطؤ احتراقات بدن شده، درجه حرارت را اندکى پائین مى‏آورد، پس گرمى ایجاد نمى‏کند، و حرکات بدنى بحد افراط نیز بعقیده قدما بعلت فرط تحلیل باعث سردى بدن مى‏شود، و این عقیده امروزه نیز بقوت خود باقى است، چنانکه هوسه‏Houssay در کتاب فیزیولوژى جلد 1 صفحه 605 مى‏نویسد:

«حرکات بدنى مفرط و شدید، احتراق گلوکز را در بدن شدت داده و مقدار ذخیره آن را بتحلیل برده، ایجاد هیپوگلیسمى مى‏کند، و در اثر آن، درجه حرارت بدن پائین مى‏آید.»

ابن سینا عوامل نفسانى را نیز در ردیف حرکات ذکر کرده و مى‏نویسد غضب و هم و غم و فرح و سرور بشرطى که در آن افراط نشود ایجاد حرارت در بدن مى‏نماید. هوسه نیز در صفحه 577 جلد اول فیزیولوژى مى‏نویسد:

«حالات هیجانى‏[36] بواسطه ازدیاد ضربانات قلب و تغییر تنوس عضلات یا حرکات تنفسى پنج الى ده درصد متابلیسم بازال را زیاد کرده و بر حرارت بدن مى‏افزاید»

شرط سوم [درجه حرارت‏]

گفتیم که سومین شرط از شرایط تعیین متابلیسم بازال اینست که درجه حرارت اطاق آزمایش باید در نقطه خنثى‏ى حرارتى باشد. این درجه حرارت براى انسان مطبوع و هیچ احساس سردى یا گرمى نمى‏کند، بنابراین بدن در مقابل سرما و یا گرما مبارزه‏اى نمى‏نماید. نقطه خنثى‏ى حرارتى براى انسان بالباس بطور متوسط 18 درجه مى‏باشد. نقطه خنثى‏ى حرارتى یعنى 18 درجه را درجه حرارت‏Optima نیز گویند.

هرگاه درجه حرارت محیط بالاتر یا پائین‏تر از 18 درجه شود، بدن در برابر گرما یا سرماى محیط مبارزه کرده، و در هرحال حرارت تولید خواهد شد، توضیح آنکه «موقعى که حرارت خارجى پائین‏تر ازOptima باشد، براى اینکه حس سرما نشود حرارت بیشترى در بدن تولید مى‏گردد، و هنگامى که حرارت خارجى بالاتر ازOptima باشد باز تولید حرارت بدن شدت پیدا مى‏کند، زیرا مکانیسم‏هاى منظم‏کننده حرارت بدن (سرعت ضربان قلب و بخصوص تندى حرکات تنفس) موجب مصرف انرژى اضافى مى‏گردند»[37]

از اینجا باین نتیجه مى‏رسیم که هم گرما و هم سرماى محیط تولید حرارت در بدن مى‏نماید؛ پس در اندازه‏گیرى متابلیسم بازال که حد اقل انرژى حرارتى تولید شده در بدن را بآن وسیله تعیین مى‏کنند، درجه حرارت محیط باید معتدل و متوسط باشد، یعنى نه گرم و نه سرد، این اصل که امروزه آن را در موقع اندازه‏گیرى متابلیسم بازال رعایت مى‏کنند، پزشکان قدیم ایران نیز براى تعیین مزاجهاى گرم و سرد مورد توجه قرار مى‏دادند، توضیح آنکه آنان مى‏دانستند که در هواى گرم و سرد، درجه حرارت بدن اندکى بالا مى‏رود، بنابراین معیار تشخیص مزاجهاى گرم و سرد بوسیله لمس پوست بدن، معتدل بودن درجه حرارت محیط بوده است. براى تائید مطلب به کتابهاى قانون و کامل الصناعه مراجعه مى‏کنیم.

______________________________
(1)-E ?tats emotifs

(2)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 229.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 83

در قانون تحت عنوان «المسخنات» مى‏نویسد، یکى دیگر از عواملى که ایجاد حرارت در بدن مى‏نماید، ملاقات هواى گرم و آب گرم با بدن مى‏باشد و عین عبارت کتاب اینست:

«و ملاقات المسخنات الغیر المفرطة مثل الاهویة و الاضمدة و الحمام المعتدل على ما عرف من تسخینه بهوایه و مایه» یعنى:

«ملاقات هواى گرم و ضماد گرم و حمام گرم بواسطه هوا و آب بشرط آنکه بحد افراط نرسد[38] ایجاد حرارت در بدن مى‏کند.»

و در کتاب کامل الصناعه‏[39] مى‏نویسد؛ عواملى که ایجاد حرارت در بدن مى‏کند شش تا هستند، و سومى را تکاثف پوست بدن ذکر مى‏کند، باین عبارت:

«و الثالث تکاثف المثام و استحصافها فتمتنع الحرارة من ان تنحل بمنزلة من یمشى فى الثلج او یستحم بماء بارد او قابض کماء الشب فتتکاثف المسام و تنقبض» یعنى:

«سوم تکاثف منافذ پوست بدن است که از اتلاف حرارت جلوگیرى مى‏کند، مثلا هرگاه در برف راه بروند، یا با آب سرد یا آب قابض مثل آب شب (یک نوع ملح معدنى قابض است) استحمام نمایند، باعث تکاثف خلل و فرج و انقباض پوست بدن مى‏گردد».

و ابن سینا نیز تکاثف پوست بدن (تکاثف در اینجا بمعنى انقباض است) را یکى از عوامل گرم کننده بدن مى‏داند و مى‏نویسد:

«و من المسخنات التکاثف فى ظاهر البدن»

و اگر به کتابهاى فیزیولوژى جدید مراجعه کنیم خواهیم دید همین تکاثف و انقباض سطحى پوست بدن را که در اثر سرماى محیط پیدا مى‏شود ذکر کرده‏اند، چنانکه در کتاب فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 235 در این‏باره چنین مى‏نویسد:

«بعلاوه اعصاب وازوموتور، در تقلیل تشعشع حرارت عمل مهمى دارند، حس برودت بوسیله تحریک اعصاب حسى جلد، مراکز عصبى انقباض دهنده عروق را تحریک نموده، منجر بانقباض سطحى جلد مى‏شود، و در نتیجه پوست سرد و کم خون شده از تشعشع حرارت جلوگیرى مى‏شود.»

و در کتاب فیزیولوژى تألیف هوسه نیز مى‏نویسد، انقباض سطحى پوست بدن از تشعشع و اتلاف حرارت جلوگیرى مى‏کند، و با اندک دقتى توجه خواهیم کرد که عبارت فرانسوى-reduit la perte de chaleur که هوسه بیان کرده است در حقیقت همان عبارت عربى على بن عباس مجوسى اهوازى مى‏باشد که مى‏گوید: فتمتنع الحرارة من ان تنحل. یعنى مانع از اتلاف حرارت مى‏شود.

پس سرما نیز مانند گرما، اگر ببدن برسد ایجاد حرارت در بدن مى‏نماید، ولى باید دانست که این امر حدى دارد، و از آن حد ببعد انسان و حیوانات خون گرم تحمل آن را ننموده و بتدریج سرما باعماق بدن نفوذ پیدا کرده و درجه حرارت مرکزى پائین مى‏آید و بدن سرد مى‏شود، و اگر درجه حرارت بدن از 24+ درجه پائین‏تر رود مرگ فرا مى‏رسد، همچنین باید دانست که بدن نمى‏تواند مدت مدیدى تحمل درجه حرارتهاى خیلى زیاد یا خیلى کم را بنماید و فقط مدت کمى‏

______________________________
(1)- زیرا اگر بحد افراط برسد انسان و حیوان تلف خواهد شد.

(2)- تألیف على بن عباس مجوسى اهوازى که یک‏صد سال قبل از ابن سینا تألیف شده.

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 84

توانائى مقاومت با آن را دارد.[40]

این مطلب نیز در کتابهاى طب قدیم دیده مى‏شود؛ چنانکه در کتاب کامل الصناعه ضمن شرح هشت عامل که براى ایجاد سرما در بدن ذکر مى‏کند، اولى آنها همین سرماى محیط است که مدت آن طولانى شود و مى‏نویسد:

«ملاقاة البدن للاشیاء التى تبرد بالفعل کالذى یعرض لمن یلقى بدنه الثلج و الهواء البارد اذا طال لقاؤه لهما حتى تجمد الحرارة الغریزیة لانه متى لم یبطل مکثه اسخن بما یحقن من الحرارة الغریزیة الى داخل البدن و اذا طال مکثه و لقاؤه لذلک غارت الحرارة الغریزیة الى داخل عمق البدن و جمدت» یعنى:

«ملاقات بدن با چیزهایى که بالفعل سرد مى‏کند مانند مجاورت بدن با برف و هواى سرد، مشروط بر اینکه این ملاقات طولانى شود، که در این صورت حرارت غریزى از بین مى‏رود؛ ولى اگر مجاورت با سرما بطول نیانجامد، بعلت نفوذ حرارت غریزى بداخل بدن ایجاد گرما مى‏نماید؛ در صورت طول مکث، چنانکه گفتیم، حرارت غریزى را در اعماق بدن غارت کرده نابود مى‏سازد»

خلاصه همانطور که امروز یکى از شرایط اندازه‏گیرى متابلیسم بازال اینست که درجه حرارت اطاق آزمایش باید در نقطه خنثى‏ى حرارتى بوده، و بعبارت دیگر هواى اطاق نه گرم باشد و نه سرد، در ازمنه قدیم نیز یکى از شرایط تشخیص مزاجهاى گرم و سرد بوسیله حس لمس این بوده است که آزمایش‏کننده (که در کتب طب قدیم بلفظ لامس نوشته شده) و کسى که مورد آزمایش قرار مى‏گیرد (ملموس) هر دو در منطقه معتدل و هواى معتدل باشند؛ در غیر این صورت، ادراک گرمى و سردى از روى حس لمس مناط اعتبار نمى‏تواند باشد، و عین عبارت کتاب خلاصة- الحکمة در این‏باره که در صفحه 194 نوشته شده اینست:

«سزاوار آنست که اعتبار ننمایند حال ملمس را در هروقت و زمان، و در هر بلد که اتفاق افتد نسبت بحال معتدل که در بلد معتدل الهوا باشد بلکه صحیح و معتبر است حال ملموس در بلد معتدل و هواى معتدل که قیاس نمایند بحال معتدلى که نیز در بلد معتدل و هواى معتدل باشد.»

شرط چهارم [شرایط استعمال دارو]

به‏طورى‏که قبلا گفتیم، چهارمین شرط از شرایط اندازه‏گیرى متابلیسم بازال اینست که چون بعضى داروها مانند تیروکسین، آدرنالین، ید و غیره در روى متابلیسم بازال تأثیر دارند، باید 48 ساعت قبل از آزمایش از استعمال هرگونه دارو، بهر شکل و از هر راه که باشد خوددارى شود.

بطور کلى هر داروئى وارد بدن شود، کم‏وبیش روى دستگاه عصبى- غددى تأثیر داشته، و مقدار متابلیسم بازال را تغییر مى‏دهد؛ بعضى داروها شدت متابلیسم را زیاد کرده، و بعضى دیگر کم مى‏کنند، و گاهى نیز دارو روى متابلیسم بازال بى‏تأثیر است؛ قدما دسته اول را داروهاى گرم، دسته دوم را داروهاى سرد و آنهائى که روى متابلیسم بى‏اثرند داروهاى معتدل مى‏نامیدند.

بدیهى است به‏طورى‏که مکرر گفتیم، منظور پزشکان قدیم از گرمى و سردى، نه این بوده است که اگر داروهاى مزبور را لمس کنیم احساس گرمى و سردى در آنها نمائیم بلکه مقصود گرمى و سردى بالقوه بوده، یعنى پس از ورود ببدن ایجاد حرارت و برودت نماید.

______________________________
(1)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 239

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 85

ابن سینا و سایر پزشکان قدیم، در مؤلفات خود، ضمن شرح عواملى که ایجاد حرارت و برودت در بدن مى‏نماید، یکى هم داروهاى گرم و سرد را نام برده‏اند، و همچنانکه امروزه یکى از شرایط اندازه‏گیرى متابلیسم بازال اینست که شخص مورد آزمایش نباید از 24 ساعت قبل داروئى که روى متابلیسم بدن تأثیر دارند مصرف نماید، قدما نیز نظیر همین شرط را درباره تشخیص مزاج‏هاى گرم و سرد در اشخاص بکار برده و مى‏گفتند اگر شخص معتدل المزاجى دست به بدن شخصى گذاشته و احساس گرمى نماید، مى‏تواند حکم کند که مزاج آن شخص گرم است، بشرطى که شخص مزبور هیچ‏گونه داروئى که در بدن ایجاد حرارت کند مصرف نکرده باشد.

اکنون مى‏خواهیم بدانیم چگونه و از چه راه، داروها ایجاد حرارت و برودت در بدن مى‏کنند. مى‏دانیم که درجه حرارت بدن انسان و حیوانات خون گرم ثابت است. این ثبات درجه حرارت، از تعادل و توازن بین تولید و اتلاف حرارت در بدن نتیجه مى‏شود، بدین معنى که از یکسو، در اثر فعل و انفعالات شیمیائى، ایجاد حرارت در بدن شده و نتیجه قهرى آن، افزایش درجه حرارت بدن مى‏باشد؛ از سوى دیگر بوسیله یک سلسله پدیده‏هاى فیزیکى از قبیل تشعشع حرارت، تعریق جلدى و غیره، برودت در بدن ایجاد گردیده و بالنتیجه درجه حرارت بدن نقصان مى‏یابد. این دو رشته اعمال شیمیائى و فیزیکى دائما در کار بوده و بواسطه دخالت دستگاه تنظیم کننده حرارت در بدن (دستگاه عصبى و غدد مترشح داخلى) بین آنها همیشه تعادلى برقرار مى‏گردد که بى‏شباهت بتعادل در ترازو نیست، و نتیجه آن ثبات و استقرار درجه حرارت بدن در حدود معین مى‏باشد.

هرگاه بعلتى، حرارت تولیدى در بدن افزایش یافته، یا اینکه بدن تحت تأثیر عوامل سردکننده قرار گیرد، تعادل مزبور موقتا برهم خورده، درجه حرارت کم‏وبیش بالا یا پائین مى‏رود.

حرارتى که در بدن انسان تولید مى‏شود، مربوط به شدت اکسیداسیونهائى است که در بدن صورت مى‏گیرد؛ بعبارة اخرى همیشه از پدیده‏هاى متابولیک سرچشمه مى‏گیرد.

مکانیسم‏هاى اصلى ایجاد حرارت در بدن بترتیب اهمیت نزولى عبارتند از:

1- فعالیت عضلانى (ورزش یا لرز)

2- تونوس عضلانى‏[41]

3- عمل دینامیک مخصوص مواد غذائى‏

4- تغییرات متابلیسم بازال.

ما بین تمام نسوجى که عمل اکسیداسیون در آنها تولید حرارت حیوانى مى‏کند، نسج عضلانى بواسطه حرکات انقباضى که دارد، مقدار زیادترى اکسیژن را سوزانده، بنابراین حرارت بیشترى تولید مى‏نماید؛ و چون 50 درصد وزن بدن را عضلات تشکیل مى‏دهند، لذا سرچشمه اصلى حرارت بدن مى‏باشند؛ باین دلیل فعالیت و یا استراحت عضلانى تأثیر فوق‏العاده‏اى در مقدار تولید حرارت بدن دارد، و چون انقباض عضلات تحت فرمان دستگاه عصبى است، نتیجه مى‏شود که در حقیقت مقدار حرارت تولیدى در عضلات، مربوط بفعالیت دستگاه عصبى مى‏باشد، از

______________________________
(1)-Tonus

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 86

ازاین‏رو سموم و ادویه خواب‏آور و بیهوش‏کننده که سلول‏هاى مغزى را موقتا فلج و عمل آنها را متوقف مى‏سازند از مقدار تولید حرارت کاسته حرارت بدن را پائین مى‏آورند؛ بعکس ادویه و سموم تشنج‏آور مانند استریکنین و بروسین و کوکائین و غیره بر احتراقات بدن افزوده درجه حرارت را بالا مى‏برند.[42]

پس هر داروئى که بعلت تحریک دستگاه عصبى، تنوس عضلات را زیاد کرده، و بر شدت احتراقات بدن بیفزاید، ایجاد حرارت کرده، درجه حرارت بدن را بالا مى‏برد، و بالعکس هر داروئى که وقفه در دستگاه عصبى ایجاد نماید، تنوس عضلات را کم کرده، احتراقات را کند کرده و درجه حرارت بدن را پائین مى‏آورد.

از طرف دیگر مى‏دانیم که داروها بر غدد مترشح داخلى نیز تأثیر دارند؛ بعضى از آنها باعث سرعت و شدت احتراقات، و برخى دیگر سبب بطؤ آن شده، و از این راه هم ایجاد حرارت یا برودت در بدن مى‏نمایند، و بواسطه ارتباط کامل و صمیم بین دستگاه عصبى و غدد مترشح داخلى، در حقیقت این دو دستگاه را از نظر ایجاد حرارت و برودت در بدن، باید یکى دانست؛ پس همانطور که قبلا گفتیم، مواد غذائى و داروئى، در اثر تأثیر در دستگاه عصبى- غددى مى‏توانند تولید حرارت یا برودت در بدن نمایند. پزشکان قدیم ایران، از این آثار و خواص داروئى آگاه بوده، و داروهائى که دستگاه عصبى- غددى را تحریک کرده، باعث افزایش یا کاهش احتراقات بدن مى‏شوند بنام داروهاى گرم و سرد مى‏نامیدند؛ مثلا در کلیه کتب طب قدیم نوشته شده است که ازاراقى یا کچوله گرم است، و مى‏دانیم که از اراقى همان‏Noix vomique مى‏باشد، که از آن استریکنین مى‏گیرند، و گفتیم که استریکنین یکى از داروهاى تشنج‏آور بوده، و تنوس عضلات را زیاد کرده، باعث شدت احتراقات و ایجاد حرارت در بدن مى‏شود؛ همچنین در کتابها مى‏نویسند افیون سرد است، و مى‏دانیم که این دارو برعکس استریکنین یکى از داروهاى منوم و مخدر بوده و باعث تسکین و تخدیر مراکز عصبى شده، و تنوس عضلات را کم کرده، ایجاد برودت در بدن مى‏نماید.

با در دست داشتن این مفتاح رمز، اکنون ما مى‏توانیم بکتب طب قدیم مراجعه کرده و بخواص داروها از نظر ایجاد حرارت و برودت در بدن آشنا شویم، و چون در کتب پزشکى امروز خواص داروئى را از این لحاظ مورد بررسى قرار نداده‏اند، لذا اطلاع بر چگونگى آن تأثیر شگرفى در نحوه درمان بیماریها خواهد داشت و صفحه جدیدى بر صفحات کتب پزشکى امروز از لحاظ بررسیهاى علمى خواهد گشود؛ مثلا با مراجعه بکتب طب قدیم معلوم مى‏شود که زیره، رازیانه، انیسون و غیره گرم‏اند، و تخم خیار، تخم کدو، تخم هندوانه و غیره سرد مى‏باشند.

ناگفته نماند که هنوز آثارى از کلمات گرمى و سردى در نوشته‏هاى دانشمندان کنونى یافت مى‏شود؛ چنانکه در کتاب‏Dorvault که کتاب رسمى داروشناسى امروز در کشورهاى فرانسوى زبان مى‏باشد در چاپ 1945 صفحه 862 مى‏نویسد:

______________________________
(1)- فیزیولوژى تألیف دکتر على کاتوزیان جلد 2 صفحه 227

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 87

و اگر روزى برسد، که بگفته دکتر نصرة اللّه کاسمى، علم الامراض انسانى فقط از لحاظ ارتباط بیماریها با اختلالات غدد مترشح داخلى مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود، در آن روز خواص درمانى مواد غذائى و داروئى نیز از همین لحاظ مورد بررسى قرار خواهد گرفت، و آنگاه از یکسو بشر نیازى به هورمونها و مواد شیمیائى سنتتیک که امروزه آنها را در اختلال عمل غدد مترشح داخلى بکار مى‏برند نداشته، و متوسل بمنابع طبیعى مخصوصا گیاهان داروئى که طبیعت بحد وفور در اختیار آدمى گذاشته خواهد گردید؛ و از سوى دیگر کتب طب قدیم ایران و ذخائر علمى شگرف پیشینیان مجددا مورد بررسى و مطالعه دقیق قرار خواهد گرفت؛ بعبارة اخرى بار دیگر در تاریخ پزشکى، موضوع گرمى و سردى مزاج و مسئله سوء مزاجها و طبیعت گرم و سرد مواد غذائى و داروئى بمیان کشیده خواهد شد.

مزاح تر و مزاج خشک‏

مى‏دانیم که قسمت اعظم بدن انسان از آب تشکیل یافته، و مقدار آن در سنین مختلفه و در طول عمر بتدریج کم مى‏شود، چنانکه در جنین سه ماهه 94 درصد، در کودک نوزاد 70 درصد، در شخص بالغ 64 درصد وزن بدن را تشکیل مى‏دهد، و در کهولت و پیرى این نسبت اندکى کمتر مى‏گردد[43].

در حالت فیزیولوژیک براى هر فرد، مخصوصا در اشخاص بالغ، مقدار آب بدن ثابت بوده، و تغییرات آن بسیار اندک مى‏باشد.

بطور متوسط روزانه 2500 گرم آب از بدن بوسیله مجارى بول و تنفس و عرق، و در زنان شیرده از شیر دفع شده و بطور فرعى نیز بوسیله اشک چشم، ترشحات بینى، دهان، مجراى تناسلى، قى و اسهال دفع مى‏گردد؛ بنابراین روزانه همین مقدار آب باید ببدن برسد؛ آب بوسیله آب آشامیدنى و خوراکهاى مختلف که همیشه داراى مقدار زیادى آب هستند وارد بدن مى‏شود، و باین ترتیب تعادلى بین مقدار آبى که داخل بدن مى‏شود، با آنچه خارج مى‏گردد پیدا

______________________________
(1)-

Precis de Chimie Medicale par A. Desgrez page 83

 

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 88

شده، نسبت آب در بدن ثابت مى‏ماند.

آدولف‏[44] در این‏باره مى‏گوید، یک اصل کلى که حاکم بر موجودات زنده است اینست که سعى مى‏کند آب زیادى را از بدن خارج کرده، و در موردى که مقدار ورودى آن کم است، در نگاهدارى آن بکوشد[45].

بااین‏حال چنانکه قبلا گفتیم، مقدار آب در سنین مختلف عمر یکسان نبوده، و به نسبت بالا رفتن سن رفته‏رفته کم مى‏شود. در سن معین نیز مقدار آن در اشخاص مختلف کاملا یکى نیست؛ در بعضى افراد کمى بیشتر، و در برخى اندکى کمتر و بالاخره در عده‏یى متوسط است. قدما از این حقیقت علمى باخبر بوده و مى‏گفتند افراد دسته اول مزاجشان تر و دسته دوم مزاجشان از حیث ترى و خشکى معتدل مى‏باشد.

این زیادى و کمى مقدار آب در بدن تا وقتى‏که اخلالى ایجاد نکند، و ضایعاتى بوجود نیاورد، و بعبارت دیگر مادامیکه فیزیولوژیک باشد، قدما بلفظ مزاج تر و مزاج خشک اصطلاح مى‏کردند؛ ولى هنگامى که اختلالات عملى و ضایعات تشریحى در اعضاء بدن بوجود آورده و پیدایش بیماریهاى گوناگونى را سبب شود، بلفظ سوء مزاج تر و سوء مزاج خشک مى‏نامیدند.

امروز در کتابهاى طب مى‏بینیم، در مورد بیماریهاى ناشى از سوء تغذیه، یک سرى امراض را شرح مى‏دهند که علت آنها ازدیاد یا نقصان مواد موجود در بدن مى‏باشد، مثلا زیادى و کمى قند خون، زیادى و کمى چربى و کلسترل، و حتى آسید اگزالیک که بمقدار فوق‏العاده ناچیزى در خون وجود دارد، افزایش میزان آن مرضى بنام‏

Oxalemie

ایجاد مى‏کند؛ ولى در هیچیک از کتب طب جدید بحث درباره بیماریهائى که علت آنها کمى و زیادى آب بدن باشد نشده است، درصورتى‏که این امر حقیقتا وجود دارد، و اگر در کتابها بحثى از آن بعمل نیامده، فقط و فقط باین جهت بوده است که علت بروز بیماریهاى مزبور را بعوامل دیگرى نسبت داده و ازدیاد و نقصان آب بافت‏هاى بدن را مورد توجه قرار نداده‏اند.

در اینجا باید یادآورى کنیم، که در طول تاریخ پزشکى، در هر عصر و زمان، یک عده اصطلاحات و مطالب طبى بصورت مد روز درآمده و همه جا در محافل پزشکى شایع مى‏گردد، و در زمان دیگر همان اصطلاحات و مطالب کهنه شده و ارزش و اعتبار خود را از دست مى‏دهد، و پس از چندى ممکن است مجددا مورد توجه واقع شده، ولى با عبارات و کلمات دیگرى بیان گردد؛ مسئله ترى و خشکى مزاج نیز از این قبیل است، و براى اینکه معلوم شود اولا مفهوم این حقیقت علمى امروز نیز واقعا وجود دارد، و ثانیا ثابت گردد که کمى و زیادى آب در بافت‏ها و مایعات بدن مبداء بروز یک عده از بیماریها مى‏گردد ببررسى تجربیات و تحقیقاتى که دانشمندان جدید در این باره کرده‏اند مى‏پردازیم:

هوسه فیزیولوژیست معروف امریکائى در جلد 1 کتاب فیزیولوژى خود ازدیاد و نقصان آب بدن و اختلالات حاصله از آن را باین ترتیب شرح مى‏دهد: (رجوع به ترجمه فرانسوى فیزیولوژى هوسه ص 679 شود):

______________________________
(1)-Adolph .

(2)- ترجمه فرانسوى فیزیولوژى هوسه جلد 1 صفحه 679

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 89

1- هرگاه مقدار آب بدن زیادتر از اندازه عادى شود حالى بوجود مى‏آید که آن را مسمومیت از آب‏[46] گویند. توضیح آنکه اگر کلیه سالم و طبیعى باشد، آشامیدن آب بمقدار زیاد هیچ‏گونه اختلالى ایجاد نمى‏کند، زیرا درست است که ابتدا آب خون اندکى زیاد مى‏شود، ولى این هیدرمى بلافاصله بوسیله دفع مقدار زائد آب جبران مى‏گردد، اما اشخاصى که ظرفیت دفع آب از کلیه آنها کم است، اگر مقدار زیادى آب بیاشامند، اختلالاتى در آنها بروز مى‏کند که روى‏هم‏رفته بنام «مسمومیت از آب» نامیده مى‏شود و علائم آن بقرار زیر است:

بیحالى و سستى، سردرد، قى، انقباض دردناک عضلات، ازدیاد وزن بدن و ازدیاد فشار خون. در سگ بتجربه معلوم کرده‏اند که اگر مقدار زیادى آب باو بیاشامند (50 سانتى‏متر مکعب در هر کیلو از وزن حیوان که از راه لوله لاستیکى داخل معده مى‏کنند)، و ضمنا تزریق ضد دیورتیک قاچ خلفى هیپوفیز بحیوان تجویز شود که دفع ادرار کم گردد، علائم مسمومیت از آب بشرح زیر در او پیدا مى‏شود:

ضعف و بیحالى‏[47]، جارى شدن آب از دهان‏[48]، اسهال، تهوع، قى، رعشه‏[49]، تکانهاى عضلانى، تشنج‏[50] بهت و خیرگى‏[51] کما و مرگ.

در تشریح نعش این حیوانات خیزدماغى‏[52] دیده شده است.

تمام این علامات در کتب طب قدیم تحت عنوان سوء مزاج رطب یا (غلبه رطوبت در بدن) ثبت شده و پزشکان قدیم براى درمان آنها غذاها و داروهائى بکار مى‏بردند که آب زائد را از بدن دفع و غلظت مایعات و نسوج بدن را بحال عادى برمیگرداند.

2- هرگاه مقدار آب بدن کمتر از میزان عادى شود علائمى ظهور مى‏کند که هوسه آنها را چنین شرح مى‏دهد:

«کم شدن وزن بدن، تشنگى، خشکى لب و دهان و گلو و پوست بدن، فرو رفتن چشم‏ها در حدقه، و غالبا آسیدوز و تب بروز کرده، در حالات وخیم کلاپسوس قلب مشاهده مى‏گردد»

«باید دانست که دفع آب از بدن توأم با دفع الکترولیت‏ها مى‏باشد، و علت اختلالات حاصله دفع همین الکترولیت‏ها است؛ کارهاى عضلانى سخت در مناطق گرم و خشک تولید عرق مفرط کرده، و اگر این حرکات شدید بدنى هر روز تکرار شود، منجر به اتلاف املاح بدن و نقصان آب گردیده وزن بدن کم مى‏شود؛ در این حال آب، کلرورسدیم پلاسما کم شده و غلظت گلبولهاى قرمز خون و پروتئین‏هاى پلاسما زیاد مى‏گردد (باصطلاح‏Anhydremie پیدا مى‏شود)، و از علائم واضح آن، بیخوابى، انقباض دردناک عضلات(Crampe) و ضعف بدن است.»

کلیه این علائم (کم شدن وزن بدن، تشنگى، خشکى حلق، دهان، لبها و پوست بدن، بیخوابى، انقباض دردناک عضلات و ضعف بدن) که امروزه علت آنها به کمى مقدار آب بدن نسبت داده شده است، در کتب طب قدیم نیز تحت عنوان سوء مزاج خشک ثبت شده است؛ مثلا بدون استثنا کلیه پزشکان قدیم معتقد بودند که یکى از علل خواب مفرط ازدیاد مقدار آب بدن، و یکى‏

______________________________
(1)-Intoxication hydrique

(2)-Asthenie

(3)-Salivation

(4)-Trembbement

(5)-Convulsion

(6)-Stچ‏peur

(7)-Oedeme cerebrale

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 90

از علل مهم بیخوابیها خشکى مغز (کمتر بودن میزان آب در مغز) مى‏باشد؛ علاوه بر اینها بسیارى از بیماریها بعلت ازدیاد و نقصان آب بدن، و بعبارت دیگر سوء مزاج تر و سوء مزاج خشک پیدا مى‏شود، و اگر بکتب طب قدیم مراجعه کنیم، خواهیم دید در مبحث امراض معده، چندین علت براى بروز سوء هاضمه قائل‏اند؛ یکى از آنها سوء مزاج تر و دیگرى سوء مزاج خشک است، یعنى هم ازدیاد و هم نقصان آب در بدن ایجاد سوء هاضمه مى‏کند؛ و همچنین در بیماریهاى کبدى قدما عده‏اى از اختلالات و عوارض مربوط بکبد را بعلت سوء مزاج تر و سوء مزاج خشک مى‏دانستند، و بطور کلى پیدایش بسیارى از بیماریها را در اعضاء مختلفه بدن بهمین علت ذکر کرده‏اند؛ درصورتى‏که اگر ما بکلیه کتب طب جدید مراجعه کنیم خواهیم دید که در هیچیک از بیماریها، ترى و خشکى اعضاء بدن را علت بروز بیمارى ذکر نکرده‏اند.

در مورد درمان این بیماریها، منطق علم حکم مى‏کند که علیه ترى و خشکى مبارزه شود و چنین کارى را قدما انجام مى‏داده‏اند؛ در سوء مزاج تر، غذاها و داروهاى خشک‏کننده، یعنى موادى که آب بدن را کم مى‏کند، و در سوء مزاج خشک غذاها و داروهاى ترى افزا تجویز مى‏نمودند؛ و اگر بمطالب مندرج در کتب طب جدید دقیقا توجه کنیم، ملاحظه خواهیم کرد، که در مورد این سوء مزاجها، اصل درمان را متکى بهمین نظریه علمى قرار داده، و در بعضى جاها صریحا باین مطلب اشاره کرده‏اند؛ مثلا مى‏دانیم که کم شدن آب بدن، و باصطلاح قدما سوء مزاج خشک، منطبق و معادل با آسیدوز مى‏باشد، زیرا در هرجا آسیدوز هست، دفع آب از بدن مساعد شده و خون غلیظ و آب بدن کم مى‏شود[53]، و این مسئله در ایجاد عوارض بیمارى دخالت کامل داشته تا آنجا که مى‏تواند ایجاد کلاپسوس قلب نماید؛ به این جهت هیچ‏گونه درمانى، باندازه زیاد کردن آب بدن و مبارزه با خشکى بافت‏ها مؤثر نیست، و اتفاقا در مورد کمادیابتیک، دانشمندان جدید باین مسئله صریحا اشاره کرده‏اند و چنین مى‏نویسند:

«در کمادیابتیک باید اصولا با کم شدن آب بدن (دزیدراتاسیون) که توأم با آن مى‏باشد مبارزه کرد.»

*** براى اینکه سوء مزاج‏هاى تر و خشک، یعنى اختلالات حاصله از زیادى و کمى آب بدن بخوبى معلوم شود باید موضوع «تنظیم و گردش آب در بدن» را مورد بررسى قرار دهیم.

امروزه معلوم شده است که بدن سعى مى‏کند، مقدار آب موجود در بافت‏ها و مایعات درونى را ثابت نگاهدارد.

آب بدن در پلاسماى خون و مایع میان بافتى و مایع داخل سلولى وجود داشته، و دائما تبادلاتى بین این سه مایع انجام مى‏گیرد؛ در این مبادلات، آب فقط انتقال نیافته، بلکه مواد محلول نیز انتقال پیدا مى‏کند، و یک جریان دائم بین مایعات مزبور، و مواد موجود آنها برقرار مى‏باشد؛ و چون همه روزه، از راههاى مختلف، مقدارى آب مرتبا داخل بدن شده، و از آن خارج مى‏گردد، لذا باید دستگاههائى براى تنظیم میزان آب در بدن موجود باشد؛ هرگاه آب بدن کم شود، مکانیسم‏هاى عملى براى ازدیاد آن بفعالیت پرداخته، و وقتى‏که آب بدن زیاد گردد، مکانیسم‏هاى کم‏کننده کار مى‏کند، و همواره تعادلى بین این دو مکانیسم برقرار بوده، به‏طورى‏که با

______________________________
(1)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 ص 687

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 91

جزئى تغییراتى مقدار آب بدن ثابت مى‏ماند؛ مثلا اگر مقدار زیادى آب آشامیده شود، تقریبا پس از نیم ساعت، خون بمیزان 10 در 100 رقیق مى‏شود، ولى پس از یک ساعت غلظت آن بحال عادى برمیگردد، زیرا آبى که جذب خون مى‏شود، در آن باقى نمانده، و داخل در مایع میان بافتى‏[54] شده و سپس از کلیه دفع مى‏گردد.

در موارد کم آبى بدن، مى‏توان از راههاى مختلف (هاضمه، زیرجلدى، داخل وریدى) آب ببدن رساند. در انسان راه فیزیولوژیکى، براى انجام این امر آشامیدن آبست، و تشنگى محرک آشامیدن آب مى‏باشد. سلسله اعصاب و مکانیسم‏هاى تنظیم‏کننده در خون باعث تنظیم در جذب و عبور آب و دفع آن از بدن مى‏باشد؛ مهمترین اعضاء تنظیم‏کننده عبارتند از روده، کبد و کلیه، و مهمترین عواملى که باعث حرکت و نفوذ آب در مجارى بدن مى‏باشد، عبارتند از تعادل آسید- باز و تعادل یونى خون و مایعات داخلى بدن. اعضاء اصلى دفع آب از بدن، کلیه، پوست، ریه و گاهى نیز جهاز هاضمه مى‏باشد.

اکنون باید ببینیم، با وجود مکانیسم‏هاى تنظیم‏کننده، چگونه مقدار آب در بدن اشخاص تغییر پیدا کرده در بعضى افراد که قدما مى‏گفتند مزاج آنان تر است؛ میزان آب بیشتر و در برخى که مزاج آنان خشک نامیده مى‏شد، مقدار آب کمتر از حد متوسط مى‏باشد، یا اینکه در فرد خاصى چگونه ممکن است مقدار آب موجود در بدن برحسب شرایطى تغییر کرده کم و زیاد شود و باصطلاح قدما سوء مزاج تر عارض شده، و از این راه اختلالات و عوارضى در بدن بروز نماید.

راز این مطلب در اعضائى که نقش تنظیم‏کننده آب را در بدن دارند نهفته است، و مهمترین آنها کلیه مى‏باشد، زیرا کلیه بزرگترین عضو دفع آب از بدنست و از گلمرولهاى آن هر روز 170 لیتر آب خارج شده که 5/ 168 لیتر آن مجددا در طول لوله‏هاى پیچیده کلیه‏[55] جذب و 5/ 1 لیتر بقیه بوسیله ادرار دفع مى‏شود؛ به این جهت باید گفت که کلیه قبل از هر چیز عضویست که آب زیادى بدن را دفع مى‏کند، ولى عمل کلیه، مخصوصا دفع آب از آن مستقیما تابع عمل غدد مترشحه داخلى است، زیرا فعالیت طبیعى بعضى از غدد مستلزم دفع مقدار زیادترى آب از کلیه و فعالیت بعضى دیگر از این غدد، بالعکس باعث نقصان دفع آب از این عضو مى‏باشد، مثلا تیروئید غده‏ایست که ترشحات طبیعى آن روى کلیه اثر کرده، باعث دفع مقدار بیشترى آب از آن مى‏شود؛ و اگر فتور و نقصانى در عمل این غده پیدا شود، چنانکه در بى‏کفایتى تیروئید مشاهده مى‏گردد، آب باندازه طبیعى از کلیه‏ها دفع نشده و مقدارى از آن در پرتئین‏هاى پوست متراکم گردیده و بشکل تراوش شبه بلغمى‏[56] ایجاد میکسدم‏[57] مى‏کند؛ در این مورد آبى که شخص مى‏آشامد نسبت به اشخاص عادى بطئى‏تر از کلیه‏ها دفع مى‏شود، و اگر باین اشخاص تیروئید تجویز نمائیم. ادرار زیادتر شده، و وزن بدن مخصوصا در روزهاى اول کم مى‏گردد.

غده سورنال از این حیث برعکس غده تیروئید عمل مى‏کند، زیرا فعالیت سورنال باعث‏

______________________________
(1)-Liquide interstitielle

(2)-Tubes contournes

(3)-Infiltration d ,aspect mucoide

(4)-Myxoedeme

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 92

احتباس سدیم در بدن شده، و هرجا احتباس سدیم در کار باشد احتباس آب نیز هست‏[58].

در بى‏کفایتى سورنال سدیم بشدت از کلیه‏ها دفع شده، و آب نیز بهمان شدت دفع مى‏گردد؛ بنابراین کسانى که سورنال آنها کمتر از سورنال اشخاص سالم و طبیعى کار مى‏کند، مقدار آب بدنشان کمتر بوده و خونشان کم آب(anhydremie) و غلیظ(H emoconcentration) مى‏شود؛ و اشخاصى که سورنالشان بیشتر کار مى‏کند پلاسماى خونشان نسبت باشخاص عادى آبدارتر و رقیقتر است.

«در بى‏کفایتى حاد سورنال مقدار بول زیاد مى‏شود که علت آن دفع سدیم توأم با دفع کلر و آب مى‏باشد، و از این راه آب و سدیم و کلر پلاسما و مایع میان بافتى کم شده و خون غلیظ گردیده، و حجم پلاسما و مایع میان بافتى نقصان مى‏یابد، ولى آب داخل سلولها اندکى زیادتر مى‏شود.

تجویز هورمون کورتیکو سورنال آب و الکترولیت‏ها را به پلاسما برگردانده که حجم و ترکیب معدنى اولیه را پیدا مى‏کند.[59]»

این زیادى و کمى آب در بدن، چنانکه قبلا گفتیم، همانست که قدما بلفظ مزاج تر و مزاج خشک مى‏نامیدند، و منظور از کلمه تر و خشک زیادتر و کمتر بودن آب نسبت بمیزان طبیعى و متوسط بوده است؛ و اگر این زیادى و کمى از حد معینى تجاوز کرده، اختلالاتى ایجاد کند، سوء مزاج تر و سوء مزاج خشک ایجاد مى‏کند. قبلا راجع به مزاج‏هاى گرم و سرد بحث کردیم، و گفتیم که هرگاه غدد تیروئید و سورنال بیش از اندازه طبیعى و عادى کار کند (هیپرتیروئیدى و هیپراپى نفرى)، متابلیسم بازال بالا رفته، و افرادى که چنین وضعى را دارند، قدما آنها را گرم مزاج مى‏نامیدند، و هرگاه غدد مزبور کمتر از حال طبیعى و متوسط فعالیت نماید، و بعبارت دیگر بى‏کفایتى در عمل آنها مشاهده شود، متابلیسم بازال پائین آمده، و چنین اشخاصى را قدما صاحب مزاج سرد مى‏نامیدند؛ اکنون گوئیم اگر تیروئید بیش از وضع طبیعى فعالیت نماید آب بدن نیز کمتر شده و خشکى عارض مى‏شود؛ تعداد افرادى که هیپرتیروئیدى دارند، در اجتماعات بشرى فوق‏العاده زیادند و قدما مى‏گفتند؛ اشخاص مزبور داراى مزاج گرم و خشک‏اند؛ همچنین در بى‏کفایتى تیروئید که توأم با پائین آمدن متابلیسم بازال مى‏باشد. رطوبت بدن نیز زیاد مى‏شود، قدما مى‏گفتند اشخاص مزبور صاحب مزاج سرد و تر مى‏باشند؛ در مورد سورنال باید بگوئیم، کسانى که افزایش فعالیت این غده را دارند، درعین‏حال که متابلیسم بازالشان بیش از عادى است، آب بدنشان نیز زیادتر بوده، و چنین افراد را قدما داراى مزاج گرم و تر مى‏نامیدند، و در بى‏کفایتى سورنال که با کاهش متابلیسم بازال آب بدن نیز کم مى‏شود، پزشکان قدیم، این قبیل اشخاص را صاحب مزاج سرد و خشک مى‏دانستند.

تبصره- غدد دیگر مانند هیپوفیز، لوزالمعده و تیموس و غیره نیز در متابلیسم بازال و متابلیسم آب در بدن تأثیر دارند، ولى بعلت ارتباط صمیم غدد مترشحه داخلى با یکدیگر، نتیجه نهائى همانست که در مورد غدد تیروئید و سورنال شرح دادیم؛ بعبارت دیگر، تأثیر کلى غدد مترشح داخلى در بدن از نظر متابلیسم بازال آنست که باعث افزایش و یا کاهش آن شده که قدما بلفظ مزاجهاى گرم و سرد مى‏نامیدند، و از نظر مقدار آب در بدن باعث ازدیاد یا نقصان آب شده که بنام مزاجهاى تر و خشک‏

______________________________
(1)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 صفحه 684 (ترجمه فرانسه).

(2)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 ترجمه فرانسوى صفحه 687

اصول و مبانى نظرى طب سنتى، متن، ص: 93

نامیده مى‏شد؛ مثلا هیپوفیز غده‏ایست که فعالیت آن از یک طرف مستلزم بالا رفتن متابلیسم بازال، و از طرف دیگر نقصان دفع آب از کلیه و بنابراین تجمع آب در بدن مى‏شود[60] و باین ترتیب کسانى که فعالیت غده هیپوفیز در آنها غلبه دارد مزاجشان گرم و تر است.

باب 3- اندر شناختن مزاجهاى اصلى‏

- هرگاه که مزاج اصلى یعنى مادرزاد بخشکى گراید آن تن اندر همه سالهاى عمر بجوانان ماند و اگر این مزاج بسردى گراید یا به ترى اندر همه سالها به پیران ماند و هر تن چون اندر عمر بدان سال رسد که مزاج او اندر آن سال مانند مزاج اصلى باشد حال وى بد شود و به بیمارى گراید از بهر آنکه چون دو مزاج از یک گونه بر یک تن گرد آید از اعتدال بیرون شود چنانکه اگر مثلا مزاج اصلى گرم و خشک باشد چون از حدّ کودکى بیرون شود و بجوانى رسد بدحال شود از بهر آنکه مزاج جوانى گرم و خشک باشد پس هر دو مزاج گرم و خشک چون بیک‏بار بر تنى پدید آید آن تن را از اعتدال بیرون برد و هر تنى که در عمر بدان سال رسد که مخالف مزاج اصلى او باشد در آن سال نیک‏حال‏تر باشد چنانکه اگر مزاج اصلى او مثلا سردتر باشد چون بجوانى رسد معتدل شود از بهر آنکه مزاج سالهاى جوانى گرم و خشک باشد که ضد سردى و ترى است. و اگر مثلا مزاج اصلى گرم و تر باشد اندر سالهاى کهلى نیک حالتر باشد از بهر آنکه مزاج سالهاى کهلى بقیاس بمزاج سالهاى جوانى سرد و خشک باشد بدین سبب معتدل گردد.

باب 4- اندر شناختن مزاج مردان و زنان‏

- مزاج مردان بقیاس بمزاج زنان گرم و خشک است‏

 



[1] ( 1)-Quantite de chaleur .

[2] ( 2)- کالرى بزرگ مقدار حرارتى است که مى‏تواند درجه حرارت یک لیتر آب 15 درجه را باندازه یک درجه بالا ببرد، و کالرى کوچک مقدار حرارتى است که مى‏تواند درجه حرارت یک سانتى متر مکعب آب 15 درجه را یک درجه بالا ببرد.

[3] ( 3)-Intensite de chaleur

[4] ( 4)- یک درجه سانتى‏گراد، یک صدم اختلاف درجه حرارت بین درجه حرارت یخ مذاب( صفر درجه) و درجه حرارت آب جوش( صد درجه) در فشار 760 میلى‏متر جیوه مى‏باشد.

[5] ( 5)-Homeothermes .

[6] ( 1)-Neutralite thermique

[7] ( 1)- ضمنا باید دانست که چون بین غدد مترشح داخلى و اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک ارتباط صمیم برقرار است، به‏طورى‏که تحریک هریک از غدد مزبور بر اعصاب مربوطه مؤثر واقع شده، و تحریک هرکدام از اعصاب مزبور نیز بر غدد مربوطه تأثیر مى‏نماید، به این جهت شدت و ضعف ترشح این غدد باعث شدت و ضعف عمل تحریکى در اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک مى‏گردد، و بنابراین علائم هیپرتیروئیدى یعنى گرمى و سردى مزاج غالبا با علائم‏Sympathicotonie وPar asympathicotonie ( یا(Vagotonie همراه است، ولى در اینجا نکات قابل بحث و تفسیر بسیار مى‏باشد که بواسطه احتراز از اطناب مطلب از ذکر آن صرف‏نظر مى‏نمائیم.

[8] ( 1)- کتاب« بیماریهاى غدد مترشح داخلى» صفحه 233( تألیف(Sezary

[9] ( 2)- کتاب« علم الغدد» جلد 1 صفحه 19.

[10] ( 1)- فیزیولوژى تألیف‏Launoy صفحه 453

[11] ( 1)-Houssay

[12] ( 2)-Soula

[13] ( 1)- تألیف محمد حسین علوى. این کتاب بسال 1185 هجرى قمرى تألیف شده است.

[14] ( 2)- منظور از کیفیت، چهار کیفیت گرمى و سردى و ترى و خشکى است که بالقوه در بسیارى از مواد غذائى موجود بوده، و این غذاها پس از ورود ببدن، کیفیات مزبور را بوجود مى‏آورند، مثلا غذائى که گرم بالقوه است در بدن ایجاد حرارت مى‏کند.

[15] ( 3)- منظور از جمله( بدن از آن متأثر و متغیر نشود) با اصطلاحات علمى امروز اینست که غذائى یافت شود که مراکز عصبى- غددى را تحریک نکند؛ و مقصود از جمله( بدن از مزاج اصلى خود نگردد) اینست که در بدن ایجاد گرمى- سردى- ترى و خشکى نکند.

[16] ( 4)- و این عمل پس از هضم غذاها بوجود مى‏آید.

[17] ( 5)- راجع به اخلاط بعدا بحث خواهد شد.

[18] ( 6)- یعنى آنچه حرارت بوسیله تشعشع از بدن دفع شده و در حقیقت بتحلیل مى‏رود، حرارتى که از غذاى مطلق تولید مى‏شود جاى آن را مى‏گیرد.

[19] ( 7)- مفهوم( گرمى اصلى بدن) از نظر قدما درست با اصطلاح متابلیسم بازال که امروزه در طب معمول است تطبیق مى‏کند، و معنى( گرمى زیاده از گرمى اصلى بدن) کاملا با حرارت اضافى(Extra -chaleur ) منطبق مى‏باشد.

[20] ( 1)- یعنى پس از ورود ببدن ایجاد کیفیاتى از قبیل گرمى- سردى- ترى و خشکى نماید.

[21] ( 2)- منظور از( تغیرى در بدن) تغییر در کیفیات چهارگانه( گرمى سردى ترى و خشکى) مى‏باشد؛ اگر تغییر در گرمى مورد نظر باشد باید بگوئیم که ماده غذائى علاوه بر تأثیر کمى، تأثیر کیفى نیز نموده و حرارتى در بدن تولید مى‏نماید زائد بر حرارت غریزى، و باصطلاح امروزه متابلیسم بازال را بالا مى‏برد و این همان« اثر دینامیک مخصوص مواد غذائى» مى‏باشد.

[22] ( 1)-Basedow

[23] ( 2)-Myxoedeme

[24] ( 3)- به کتاب« علم الغدد» جلد 1 صفحه 189 مراجعه شود.

[25] ( 4)-Echanges

[26] ( 5)-Thermophobie

[27] ( 6)-Sezary در کتاب( بیماریهاى غدد مترشح داخلى) مى‏نویسد درجه حرارت بدن این اشخاص تا 35 درجه نیز پائین آمده و بعلاوه حتى در فصل تابستان هم از سرما شکایت داشته لباس زیاد مى‏پوشند.

[28] ( 7)- کتاب علم الغدد جلد 1 صفحه 200

[29] ( 1)- دور نیست پس از زمان ما، عصرى بیاید که علم الامراض انسانى فقط از همین لحاظ، یعنى ارتباط امراض با اختلالات غدد مترشح داخلى، مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود( علم الغدد جلد 3 صفحه 168)

[30] ( 1)- یعنى گرم‏کننده

[31] ( 2)- یعنى بطور انرژى پتانسیل و ذخیره

[32] ( 3)- ضمادها

[33] ( 4)- مالیدنیها

[34] ( 5)- حمام‏هاى مخصوص.

[35] ( 1)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 215

[36] ( 1)-E ?tats emotifs

[37] ( 2)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 229.

[38] ( 1)- زیرا اگر بحد افراط برسد انسان و حیوان تلف خواهد شد.

[39] ( 2)- تألیف على بن عباس مجوسى اهوازى که یک‏صد سال قبل از ابن سینا تألیف شده.

[40] ( 1)- فیزیولوژى دکتر کاتوزیان جلد 2 صفحه 239

[41] ( 1)-Tonus

[42] ( 1)- فیزیولوژى تألیف دکتر على کاتوزیان جلد 2 صفحه 227

[43] ( 1)-

Precis de Chimie Medicale par A. Desgrez page 83

[44] ( 1)-Adolph .

[45] ( 2)- ترجمه فرانسوى فیزیولوژى هوسه جلد 1 صفحه 679

[46] ( 1)-Intoxication hydrique

[47] ( 2)-Asthenie

[48] ( 3)-Salivation

[49] ( 4)-Trembbement

[50] ( 5)-Convulsion

[51] ( 6)-StApeur

[52] ( 7)-Oedeme cerebrale

[53] ( 1)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 ص 687

[54] ( 1)-Liquide interstitielle

[55] ( 2)-Tubes contournes

[56] ( 3)-Infiltration d ,aspect muco2de

[57] ( 4)-Myxoedeme

[58] ( 1)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 صفحه 684( ترجمه فرانسه).

[59] ( 2)- فیزیولوژى هوسه جلد 1 ترجمه فرانسوى صفحه 687

[60] ( 1)- عصاره قاچ خلفى هیپوفیز دفع بول را کم کرده و مخصوصا مانع دفع آب از بول مى‏شود، و به این جهت در پولى‏اورى دیابت بیمزه(diabete insipide ) اثر واضح ضد دیورتیک داشته و براى درمان این بیمارى تجویز مى‏شود( فیزیولوژى هوسه جلد 1 صفحه 687)


دسته ها :
X